تبليغاتX
مهربان
مهربان

زانكودلوان

برای دیدن عکس بیشتر به ادامه مطلب رجوع کنید


:ادامه مطلب:
نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 17:38 توسط زانكو| |

 

ساعت 4 بعد از ظهر بود.پیرمرد در مغازه بقالی کوچکی در حالی که از شدت گرما چشمهایش را بسته بود و روی صندلی جلوی کولر قدیمی نشسته بود و همراه با کولر با تکه مقوای کوچکی خود را باد میزد.صدای باز شدن دره مغازه پیرمرد را از جایش بلند کرد و فورا پشت پیشخوان مغازه رفت و با لبخند مصنوعی گفت

ـ بفرمایید قربان در خدمتم

ـ پسری نوجوان 15ساله جلوی پیشخوان رفت

ـ ببخشید اقا میتونم یه زنگ بزنم

ـ پیرمرد در حالی که خنده مصنوعی از چهره اش پاک شد گفت

ـ۲تومان میشود

پسر نوجوان

ـ اما من همش یه دقیقه کار دارم 

 ـ ۲تومان میشود نمی خوای به سلامت

پیرمرد در حالی که دوباره روی صندلی نشسته بود و چشمهایش رو نیمه بسته بود از گوشه باریکه چشمهایش پسر را دید و گفت

ـ پولو بزار رو پیشخوان یه دقیقه بیشتر طول نکشه

و کلاهش را روی صورتش گذاشت

پسر پولو گذاشت رو پیشخوان و به سوی تلفن رفت

تلفن سمت چپ روی یه چهار پایه چوبی نزدیک پیره مرد بود

پسر شروع کردبه گرفتن شماره

ـ الو سلام خانوم ببخشید مزاحم شدم

ـ بفرمایید

ـ برای کار زنگ زدم

ـ چه کار

ـ من میتونم چمن های حیاط خونتونو کوتاه کنم

ـ ممنون من خودم یه کارگر دارم

ـ من نصف پول اونو میگیرم خونتونو هم تمیز میکنم

ـ ممنون عرض کردم من کارگر نمی خوام

ـ حتی اگه بخوای به سگتون هم غذا میدم

ـ نه من از دست کارگرم راضیم

ـ من میتونم چمن ها و درختاتونو آب بدم

ـ عرض کردم نه نمی خوام

پسر بعد از اسرار فراوان وبی نتیجه تلفن را قطع کرد

پسر با خوشحالی به سمت در مغازه رفت

پیرمرد در حالی که چشمهایش از شدتت تعجب تمام باز شده بود گفت

ـ پسر جان اگه میخوای میتونی اینجا مشغول کار بشی البته با همون نصف پولی که از اون زن خواستی

ـ نه متشکرم من کارگر اون  زن بودم فقط داشتم خودمو امتحان میکردم

نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 20:35 توسط زانكو| |

ادامه مطلب یادتت نره


:ادامه مطلب:
نوشته شده در جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 23:31 توسط زانكو| |

برگ مینویسم جنگل میخوانم
قطره میبینم دریا میشنوم
دانه ای گندم در کف
خرمنی در درون
تاری از گیسوی یار به یادگار دارم
عشقی در دل
اینک تنها سطری از شعر ناب با من  است
کردستان
در چشم اندازنم

سلام به دوستان خوب همیشگی من.

در سال 1368/4/3در سنندج پسری به دنیا امد که اسم اورا مازیار(زانکو)نهادن .بله امروز جشن تولد منه از این بابت هم خیلی خوشحالم
اما انگار یه چیزی داره خوشحالیمو از من میگیره
؟؟؟
حوادث این روزای تهران وخیلی شهرستان های دیگه اظطراب در درون مردم افزايش داده است

موسوی جان از انجا که تمام اقوام با حضور من در ستاد انتخاباتی شما مخالف بودن اما با اسرار و پای فشاری های خودم در ستاد حاضر شدم
 
چون اعتقاد داشتم عزت و عزتمندی را به ایران و ایرانی باز میگردانی روز 19 خرداد به چیز که باورش کمی برایم سخت بود رسیدم اصلا فکشو نمی کردم
که در اخرین روز های انتخاباتی میر حسین موسوی به شهر کوچک و کم امکانات و فقیر ما بیاید قرار ما روز بیستم خرداد روز رویای برای من.
ساعت 3 بعداظهر با ماشین یکی از دوستام به فرودگاه رفتیم از انجا که معلوم بود سفر شما با مقداری تاخیر همراه بود مدتی بعد چند نفر که هواپیمارا دیده بودن به بقیه خبر دادن.
من و ساسان (پسرعمه)که روی چمن های جلوی فرودگاه دراز کشیده بودیم با سرعت خودمان را به در پشتی فرودگاه رساندیم
بعد از چند دقیقه ماشینی سفید رنگ با شیشه دودی از جلوی مردم میگذشت ماشین در چند قدمی من فاصله داشت باورم نمی شد.
ماشین با سرعت داشت به من نزدیک میشد نمی دونستم چیکار کنم سرجایم میخکوب شدم در حالی که مردم به سرو کول همدیگه میپریدن به چهر نورانی شما خیره شدم .
در پشت شیشه دودی ماشین فقط و فقط چهره نورانی شما دیده میشد اگر مقداری به چشم های من نگاه میکردی اشک های شادی را که در چشمهایم حلقه زده بود میدیدی.
روز 22خرداد رسید اظطراب من کاهش پیدا کرده بود چون تقریبا مطما بود که کی رای اورده شب مقداری دیر خوابیدم .
فردا که بیدار شدم فهمیدم که مردم برای موسوی حماسه افریدن و موسوی رای اورده حذف شد

در سرزمین من
روزنامه لال به دنیا می اید
رادیو کر
تلوزیون کور
و کسانی که طالب سالم زاده شدن این همه باشند را
لال میکنند میکشند
کر میکنند میکشند
کور میکنند میکشند
در سر زمین من
اه سر زمین من

و در پايان ميخوام  در گذشت تمام شهداي اين چند روزه را به تمام ملت ايران تسليت عرض كنم

همايش حاميان ميرحسين موسوي (باشگاه ‌توانا)


در انتظار دیدار دوباره شما
دوستدار همیشگی شما
زانکو دلوان    1388/4/3


یکی از دستان برای من نظر خصوصی گذاشته که

سلام زانکو جان

(وبلاگ قشنگی داری اما ایا تا به حالا فکر کردی

که اکثر انهای که به وبلاگت سر میزنن فقط بلادن بگن که وبلاگ جالبی داری عالیه محشر بود

هیچکدوم این مطالبو نمیخونن

پس بهتر یه تغیر اساسی تو وبلاگت ایجاد کنی)و البته چندین نظر مشابه

به همین خاطر قست دارم که وبلاگمو تغییر بدم و از دوستانی که منو با اسم زانکو دلوان(سینما گرا)

لینک کردن خواهش میشود این اسمو به 

مهربان(زانکودلوان)

تغییر دهید  

نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 12:51 توسط زانكو| |

 

نظر با خود شماست


:ادامه مطلب:
نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت 13:31 توسط زانكو| |

زندگی نامه استنلی کوبریک:

 


استنلی‌ كوبریك‌ در 26 جولای‌ِ 1928 در نیویورك‌ متولد شد، و در هفتم مارس‌ 1999 در خانه‌اش چشم‌ از جهان ‌فروبست‌. او مدت نیم‌ قرن‌ در سینما فعال‌ بود، و فیلم‌های‌ مهمی‌ همچون‌ راه‌های‌ افتخار (محصول‌ 1957)، اسپارتاكوس‌ (محصول‌ 1959)، لولیتا (محصول‌ 1962)، دكتر استرنج‌لاو یا چه‌گونه ‌یادگرفتم‌ از نگرانی‌ دست‌ بردارم‌ و بمب‌ را دوست‌ داشته‌ باشم‌ (محصول‌ 1964)، 2001: یك‌ اودیسه‌ فضایی‌ (محصول‌ 1968)، پرتقال‌ كوكی‌ (محصول‌ 1971)، باری‌ لیندون‌ (محصول‌ 1975)، تلألو یا درخشش‌ (محصول‌ 1980)، غلاف‌ تمام‌ فلزی‌ (محصول‌ 1987) و چشمان‌ تمام‌ بسته‌ (محصول‌ 1999) را ساخت‌. فیلم‌های‌ یادشده‌ اكثر قریب‌ به‌اتفاق‌ِ فیلم‌های‌ كوبریك‌ هستند، بنابراین‌ می‌توان‌ گفت‌ كه‌ كوبریك‌ فیلم‌سازی‌ است‌ كه‌ هرگز فیلم‌ِ بد نساخت‌، و همه‌ فلیم‌هایش ‌در سال‌هایی‌ كه‌ به‌نمایش‌ درآمدند و در دوره‌های‌ طولانی‌ِ پس‌ از آن‌، قابل‌ بحث‌ و بررسی‌ بوده‌اند؛ اگر چه‌ اغلب‌ آثار او، به‌جز اسپارتاكوس‌، پرتقال‌ كوكی‌ و تلألو، فیلم‌هایی‌ نبودند كه‌ با اقبال‌ عمومی‌ مواجه‌ بشوند. كوبریك‌ در همه‌ این‌ فیلم‌ها نشان‌ داد كه‌ یك‌ كارگردان‌ِ واقعی‌ِ سینما مجموعه‌ پیچیده‌ای‌ است‌ كه‌ برای‌ هماهنگی‌ و تركیب‌ِ ایده‌های‌ متنوع‌ تلاش‌ می‌كند، وحاصل كارِ او چیزی‌ جز هماهنگ‌ درآوردن‌ِ افكارِ خلاقانه‌ و ایده‌های‌ بدیع‌ِ صناعتی‌ نیست‌.

 استنلی‌ كوبریك‌ تحصیل‌كرده‌ دانشگاه‌ نیویورك بود‌، و پس‌ از تحصیل‌ مدت‌ چهار سال ‌برای‌ نشریه‌ «لوك‌» (Look) عكاسی كرد، و در 1951 دو فیلمِ مستند 16 میلی‌متری روز مسابقه و كشیش پرنده را ساخت. روز مسابقه مستندِ كوتاهی‌ با زمانِ 16 دقیقه‌ درباره‌ یك‌ مشت‌زن‌ِ میان‌وزن‌ به‌نام ‌ِوالتر كارتی‌یر (Walter Cartier) است‌ كه‌ كوبریك‌ با یك‌ دوربین‌ِ كوچك‌ِ «آیمو» با 3900 دلار بودجه‌ ساخت‌، و سپس‌ به‌ كمپانی‌ِ «آ. ك‌. او» فروخت‌، كه‌ در نیویورك‌ به‌نمایش‌ درآمد. فیلبمردار، تدوین‌گر، و صدابردارِ روز نبرد خود كوبریك‌ بود، و گفتارِ متن‌ِ فیلم‌ را داگلاس‌ ادواردز می‌خواند. كوبریك‌ در موقع‌ ساختن‌ِ روز نبرد و كشیش‌ پرنده‌ 21 سال‌ داشت‌. كوبریك‌ در سال‌ِ 1953 نخستین‌ فیلم‌ِ بلندش‌ را با نام‌ِ ترس‌ و هوس‌ با سرمایه‌ مشترك ‌دوستانش‌ تهیه‌ كرد. فیلم‌نامه‌ ترس‌ و هوس‌ را یكی‌ از دوستان‌ِ كوبریك‌ به‌نام‌ِ هوارد ساكلر(Howard Sackler) نوشته‌ بود، كه‌ به‌ ماجراهای‌ چهار سرباز می‌پرداخت‌ كه‌ در جنگی‌ بی‌نام‌ و نشان‌ حضور داشتند، و درصدد بودند بفهمند چه‌ كسی‌ و كجا هستند. كوبریك‌ بعدها این‌ فیلم‌ را «غیرنمایشی‌ و متكلفانه‌» ارزیابی‌ كرد، و گفت‌: «فكرهایی‌ كه‌ می‌خواستیم‌ منتقل‌ كنیم ‌خوب‌ بودند، اما تجربه‌اش‌ را نداشتیم‌ تا آن‌ها را به‌طرزی‌ نمایشی‌ تجسم‌ بخشیم‌.»

كوبریك‌ پس‌ از ترس‌ و هوس‌ فیلم‌های‌ بوسه‌ قاتل‌ (محصول‌ 1955) و قتل‌ (محصول‌ 1956) را ساخت‌. در نزد منتقدان‌ و تماشاگران‌ِ جدی‌ و پیگیرِ سینما، سازنده‌ جوان‌ِ فیلم‌ِ بوسه‌ قاتل‌ چنان ‌استعداد و اصالت‌ِ خود را نشان‌ داده‌ بود كه‌ می‌توانست‌ در اندك‌ زمانی‌ جزییات‌ و عناصرِ تازه‌تری‌ به‌ «نوع‌» فیلم‌های‌ جنایی‌ بیفزاید. او در این فیلم توانایی شگفت‌انگیزِ خود را در استفاده از نور آشكار ساخت.

 قتل‌ نخستین‌ فیلمی‌ است‌ كه كوبریك‌ به ‌ساختن‌ِ آن‌ تفاخر كرده‌ بود. پرداخت‌ِ دقیقِ سرقت‌ در میدان‌ِ مسابقه‌، رجعت‌های‌ بدیع‌ به‌ زمان‌ِ گذشته‌ و تداخل‌ِ آن‌ها در زمان‌ِ حال‌ و شكستن‌ِ خط‌ِ مستقیم‌ زمان‌ و روایت‌كردن‌ِ یك‌ رویداد مشخص‌ و واحد از دریچه‌ ذهن‌ِ چند شخص‌، آن‌ جنبه‌های‌ ممتاز و متمایزی‌ بود كه‌ كوبریك‌ در فیلمِ قتل به‌ آن‌ها توجه‌ نشان‌ داده بود‌. خود كوبریك‌ گفته‌ است‌: «كار با عنصرِ زمان‌ موجب‌ شده‌ كه‌ قتل‌ به‌ چیزی‌ بیش‌ از یك‌ فیلم‌ِ جنایی‌ بدل‌ شود.» یكی‌ از منتقدان‌ِ روزنامه «تایم‌»، در همان‌ سال‌ها استنلی‌ كوبریك‌ را برای ‌ساختن‌ِ فیلم‌ِ قتل‌ همترازِ اورسن‌ ولز قرار داد.  راه‌های‌ افتخار مهم‌ترین‌ فیلم‌ِ كوبریك‌ در دهه‌ 1950 است‌. درواقع‌ راه‌های‌ افتخار نه‌ فقط ‌نخستین‌ فیلم‌ِ بااهمیت‌ِ كوبریك‌ است‌، بلكه‌ از بهترین‌ فیلم‌های‌ دهه‌ 1950 نیز محسوب‌ می‌شود. كوبریك، فیلم‌نامه‌اش‌ را براساس‌ِ رمان‌ِ همفری‌ كاب‌ نوشته‌ بود، و كاب ‌اساس‌ِ رمان‌ِ خود را با اتكا و اعتنا به ‌ماجراهای‌ واقعی‌ تنظیم‌ كرده‌ بود. ظاهراً كوبریك‌ نخستین‌بار رمان‌ِ كاب‌ را در 15 سالگی‌ خوانده‌ بود، و تا سال‌ها بعد، تا زمان‌ِ ساختن‌ِ راه‌های‌ افتخار، درذهنِ خود‌ داشت‌.

اگر این‌ همه‌ هدفِ تعیین‌شده‌ كوبریك‌ بوده‌ باشد، بایستی‌ تأكید كرد كه‌ او به‌ هدفِ خود رسیده‌ است‌. حتی‌ فقط‌ ساختن‌ِ صحنه‌هایی‌ كه‌ ژرژ سادول‌ (Georges Sadoul) از آن‌ها به‌عنوان ‌«بهترین‌ سكانس‌ها»ی‌ راه‌های‌ افتخار نام‌ برده‌، كافی‌ است‌ تا كوبریك‌ را در رسیدن‌ به‌ هدفش ‌موفق‌ بدانیم‌. این‌ سكانس‌ها عبارتنداز: شناسایی‌ِ مقر و جایگاه دشمن در شب‌، حمله‌ بی‌هدف به تپه و پناهگاه دشمن‌، تشكیل شورای‌ِ جنگ‌ در اتاق‌ِ مجلل‌ یك‌ قصر، تشكیل دادگاه‌ فرمایشی صحرایی‌، كش‌مكش‌ داكس‌ و ژنرال‌ برولار و زورآزمایی‌ِ نهایی‌ِ آن‌دو، صحنه‌ اعدامِ سه محكوم بی‌گناه‌ توسط‌ جوخه‌ آتش‌، كه‌ یكی‌ از محكومان‌، كه‌ در حال‌ مرگ‌ است‌، با برانكار به‌جلوی‌ِ جوخه حمل‌ می‌شود. فیلمبرداری‌ِ سیاه‌ و سفیدِ گئورگ‌ كروزه‌ و تصاویرِ خاكستری‌ و دل‌مٌرده‌ تأثیرِ خشونت‌بارِ این‌ سكانس‌ها را دو چندان‌ كرده‌ است‌.

    كوبریك‌ در فاصله‌ سال‌های‌ 1957 تا 1959 با آن‌كه‌ تحت‌ قراردادِ مترو گلدوین‌مه‌یر(MetroGoldwyn Mayer) بود، هیچ‌ فیلمی‌ نساخت‌. او در 1960 به‌جای‌ِ آنتونی‌ مان‌ فیلم‌ِ اسپارتاكوس‌ را كارگردانی‌ كرد؛ فیلمی‌ درباره‌ بردگان‌ِ در روم‌ِ باستان‌، كه‌ به‌رغم‌ نظرِ كوبریك‌ ازفیلم‌های‌ خوب‌ او محسوب‌ می‌شود. اسپارتاكوس‌ حاصل‌ِ كارِ دو كارگردان‌، دو سال‌ كار و بیش‌ از دوازده‌ میلیون‌ دلار هزینه‌ است‌. كرك‌ داگلاس‌، كه‌ بازیگرِ اصلی‌ و مدیر تولید فیلم‌ بود، مسئولیت‌ِ اخراج‌ِ كارگردان‌ِ اول‌ِ فیلم‌ (آنتونی‌ مان‌) را به‌عهده‌ داشت‌. آنتونی‌ مان‌ صحنه‌های‌ افتتاحیه‌ فیلم‌ را، كه‌ در لیبی‌ و مدرسه‌ گلادیاتوری‌ می‌گذشت‌، كارگردانی‌ كرده‌ بود. با اخراج‌ِ او استنلی‌ كوبریك‌ برای‌ ادامه‌ كارفراخوانده‌ شد. كوبریك‌ و داگلاس‌ سه‌ سال‌ پیش‌ از این‌ در راه‌های‌ افتخار با هم‌ كار كرده‌ بودند.

      كوبریك‌ در سال 1962 فیلم‌ِ لولیتا را ساخت‌. او برای‌ ساختن‌ِ این‌ فیلم‌ به‌ انگلستان‌ رفت‌ و پس‌ از آن‌ برای‌ همیشه‌ در آن‌جا اقامت‌ گزید. كوبریك‌، لولیتا را براساس‌ داستانی‌ از نویسنده‌ معروف‌ (ولادیمیر نابوكوف‌) ساخت‌، اما در طرح‌ِ داستان‌ آن‌ تغییرهای‌ اساسی‌ داد. خود نابوكوف‌ فیلم‌نامه‌ را نوشته‌ بود، و كوبریك‌ با مهارت‌ جزییاتِ آن‌را به‌تصویر درآورد، و موفق ‌شد متن‌ِ پیچیده‌ داستان نابوكوف‌ را به‌ فیلم‌ِ سینمایی‌ِ قابل‌ قبولی‌ تبدیل‌ كند. پیتر سلرز، جیمز میسون‌ و سو لاین‌ بازی‌های‌ درخشانی‌ در این‌ فیلم‌ ارایه‌ دادند، و فیلم‌برداری‌ِ سیاه‌ و سفید اَزوالد موریس‌ در خلق‌ِ فضاهای‌ مورد نظرِ كوبریك‌ و ناباكوف‌ نقش‌ِ به‌سزایی‌ داشت‌.

    وقتی‌ از كوبریك‌ پرسیده‌ شد چه‌گونه‌ موفق‌ شده‌ رمان نابوكوف‌ را به‌تصویر درآورد، گفت‌: كیفیت‌ِ این‌ رمان‌ در قسمتِ اعظم‌ِ آن‌، بستگی‌ به‌ سبك‌ و شیوه‌ نگارش‌ِ نابوكوف‌ دارد، و سبك‌، یكی‌ از اصولی‌ است‌ كه‌ ارزش‌ِ كتاب‌ِ او را تعیین‌ می‌كند؛ اما كوبریك‌ این‌را می‌دانست‌ كه‌ این‌ ارزش‌ بستگی‌ به ‌موضوع‌ انتخابی‌ نابوكوف‌ و درك‌ و دیدگاه‌ او از زندگی‌ و شخصیت‌های‌ رمانش‌ دارد. در نزد كوبریك‌، سبك‌، وسیله‌ای‌ است‌ كه‌ هنرمند برای‌ جذب‌ و خیره ‌ساختن‌ِ خواننده‌، یا تماشاگر، به‌كار می‌برد تا به‌وسیله آن‌ احساساتش‌ را به‌ آن‌ها القا كند. بنابراین‌ همین ‌نكات‌ باید بر روی پرده‌ سینما، یا صفحه‌ تلویزیون‌، دیده‌ شوند، نه‌ سبك‌ِ نویسنده‌. به‌عبارت ‌دیگر، میزانسن‌ بایستی‌ برای‌ یافتن‌ِ یك‌ سبكِ‌ خاص‌ مورد نظر قرار بگیرد، و در صورتی‌ توفیق ‌حاصل‌ می‌شود كه‌ به‌عمقِ اثرِ مورد اقتباس‌ پرداخته‌ شود؛ از این‌ طریق‌ می‌توان‌ اثری‌ جدا و مستقل‌ از ساختمانِ داستان‌ به‌وجود آورد. در نتیجه‌ اقتباس‌ سینمایی‌ می‌تواند به‌خوبی‌ِ خود رمان‌ شود، و حتی‌ در مرتبه‌ای‌ بالاتر از آن‌ قرار بگیرد.

‌ فیلم‌شناسی‌ استنلی‌ كوبریك‌:

روز مسابقه (مستند، 1950)

كشیش‌ پرنده‌ (مستند، 1951)

ترس‌ و هوس‌ (1953)

بوسه‌ قاتل‌ (1955)

قتل‌ (1956)

راه‌های‌ افتخار (1957)

اسپارتاكوس‌ (1959)

لولیتا (1962)

دكتر استرنج‌لاو‌ (1964)

2001: یك‌ اودیسه‌ فضایی‌ (1968)

پرتقال‌ كوكی‌ (1971)

باری‌ لیندون‌ (1975)

تلألو/ درخشش‌ (1980)

غلاف‌تمام‌ فلزی‌ (1987)

چشمان‌ تمام‌ بسته‌ (1999)

نوشته شده در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 15:33 توسط زانكو| |

زندگينامه بهمن قبادی

 

بهمن قبادي در سال 1348 در شهر مرزي بانه كردستان به دنيا آمد. او چهارمين فرزند خانواده هفت نفري‌شان است و اولين پسر خانواده. تا 12 سالگي در بانه زندگي كرد و بعد از آن جنگ‌ها و آشوب‌هاي منطقه او و خانواده‌اش را راهي سنندج ( مركز استان كردستان ) كرد.تحصيلات متوسطه‌اش را در سنندج به پايان برد و سال 1371 براي ادامه تحصيل در دانشگاه، به تهران آمد و در رشته فيلم‌سازي در دانشگاه صدا و سيما مشغول به تحصيل شد، ولي دانشگاه را رها كرد و به انجام نرساند.



زندگينامه بهمن قبادی

بهمن قبادي در سال 1348 در شهر مرزي بانه كردستان به دنيا آمد. او چهارمين فرزند خانواده هفت نفري‌شان است و اولين پسر خانواده. تا 12 سالگي در بانه زندگي كرد و بعد از آن جنگ‌ها و آشوب‌هاي منطقه او و خانواده‌اش را راهي سنندج ( مركز استان كردستان ) كرد.تحصيلات متوسطه‌اش را در سنندج به پايان برد و سال 1371 براي ادامه تحصيل در دانشگاه، به تهران آمد و در رشته فيلم‌سازي در دانشگاه صدا و سيما مشغول به تحصيل شد، ولي دانشگاه را رها كرد و به انجام نرساند.

او معتقد است هر آنچه در سينما دارد حاصل تجربياتي‌ست كه با ساختن فيلم هاي كوتاهش به دست آورده.

قبادي در سال هاي پاياني دهه 60 به عكاسي هنري و صنعتي روي آورد. بي‌شك تاثير عكاسي در نگاه او به جهان تصوير گرش انكار ناپذير است. پس از آن، با ساخت فيلم‌هاي هشت ميلي‌متري به فيلم‌سازي روي آ ورد. حاصل آن دوران، تعدادي فيلم داستاني و مستند هشت ميلي‌متري است. فيلم‌هاي كوتاه قبادي از نيمه دهه 1370 مورد توجه قرار گرفتند و توانستند جوايز داخلي و خارجي متعددي را نصيب قبادي كنند.

با فيلم زندگي درمه، مسير تازه‌اي در كارنامه او گشوده شد. اين فيلم جوايز متعدد بين‌المللي را به دست آ ورده و عنوان ((پر افتخار ترين مستندتاريخ ايران)) را نيز به خود اختصاص داده است. وي با ساخت فيلم بلند زماني براي مستي اسب‌ها به جرگه فيلم‌سازان حرفه‌اي پيوست.

اين فيلم، نخستين فيلم مستند كردي زبان تاريخ سينماي ايران است.

آوازهاي سرزمين مادري‌ام دومين فيلم بلند اوست. فيلمي با زبان و ساختاري يكدست كه امكانات بصري را نيز به تصوير مي‌كشد.

لاكپشتها هم پرواز مي‌كنند سومين فيلم قبادي‌ست كه به نحوي مهمترين اثر او نيز هست. فيلمي كه بيش از هر اثر ديگري توانست مرزهاي سرزمين كردستان را بر روي جهان بگشايد.

 

حضور در جشنواره‌ها به عنوان داور

 

1. جشنواره بين‌المللي فيلم كن، بخش دوربين طلايي، 1381

2. جشنواره بين‌المللي فيلم روتردام، هلند، 6 الي 17 بهمن 1384

3. جشنواره بين‌المللي فيلم جونجو، كره‌جنوبي، 6 الي 16 ارديبهشت 1385

4. جشنواره بين‌المللي فيلم ويلادوكنده، پرتقال، 12 الي 20 تير 1385

5. رئيس هيئت داوران بخش مسابقه سومين دوره جشنواره بين‌المللي فيلم آنوني مال، 23 الي 28 مرداد 1385

6. جشنواره بين‌المللي فيلم سائوپائولو، آبان 1385

 

منبع : سایت رسمی قبادی

نوشته شده در شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 15:1 توسط زانكو| |

سلام عید سال ۸۸ مبارک

 

 این وب یه ساله شد اونم با کمک همه شما انگار همین دیروز بود  یادش بخیر  میخوام یه تشکر ویژ از امانج جون سر عموی عزیزم و ساسان جان

پسر عمه عزیزم که یک سال واقعا از ته دل به من کمک و ازمن حمایت کردن

و میخوام از  همه دوستان گلم که همیشه با نظرات خودشون از من حمایت کردن تشکر کنم واقعا ممنونم

 

کارت پستال های برای انهای که دوستشان دارید(ادمه مطلب) 


:ادامه مطلب:
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 22:29 توسط زانكو| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ

دريافت كد در بهاربيست