مهربان
زانكودلوان
|
|
|
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سوم تیر 1388 توسط زانكو
|
برگ مینویسم جنگل میخوانم سلام به دوستان خوب همیشگی من. در سال 1368/4/3در سنندج پسری به دنیا امد که اسم اورا مازیار(زانکو)نهادن .بله امروز جشن تولد منه از این بابت هم خیلی خوشحالم در سرزمین من و در پايان ميخوام در گذشت تمام شهداي اين چند روزه را به تمام ملت ايران تسليت عرض كنم
یکی از دستان برای من نظر خصوصی گذاشته که سلام زانکو جان (وبلاگ قشنگی داری اما ایا تا به حالا فکر کردی که اکثر انهای که به وبلاگت سر میزنن فقط بلادن بگن که وبلاگ جالبی داری عالیه محشر بود هیچکدوم این مطالبو نمیخونن پس بهتر یه تغیر اساسی تو وبلاگت ایجاد کنی)و البته چندین نظر مشابه به همین خاطر قست دارم که وبلاگمو تغییر بدم و از دوستانی که منو با اسم زانکو دلوان(سینما گرا) لینک کردن خواهش میشود این اسمو به مهربان(زانکودلوان) تغییر دهید نوشته شده در تاريخ شنبه نهم خرداد 1388 توسط زانكو
|
نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388 توسط زانكو
|
زندگی نامه استنلی کوبریک:
استنلی كوبریك در 26 جولایِ 1928 در نیویورك متولد شد، و در هفتم مارس 1999 در خانهاش چشم از جهان فروبست. او مدت نیم قرن در سینما فعال بود، و فیلمهای مهمی همچون راههای افتخار (محصول 1957)، اسپارتاكوس (محصول 1959)، لولیتا (محصول 1962)، دكتر استرنجلاو یا چهگونه یادگرفتم از نگرانی دست بردارم و بمب را دوست داشته باشم (محصول 1964)، 2001: یك اودیسه فضایی (محصول 1968)، پرتقال كوكی (محصول 1971)، باری لیندون (محصول 1975)، تلألو یا درخشش (محصول 1980)، غلاف تمام فلزی (محصول 1987) و چشمان تمام بسته (محصول 1999) را ساخت. فیلمهای یادشده اكثر قریب بهاتفاقِ فیلمهای كوبریك هستند، بنابراین میتوان گفت كه كوبریك فیلمسازی است كه هرگز فیلمِ بد نساخت، و همه فلیمهایش در سالهایی كه بهنمایش درآمدند و در دورههای طولانیِ پس از آن، قابل بحث و بررسی بودهاند؛ اگر چه اغلب آثار او، بهجز اسپارتاكوس، پرتقال كوكی و تلألو، فیلمهایی نبودند كه با اقبال عمومی مواجه بشوند. كوبریك در همه این فیلمها نشان داد كه یك كارگردانِ واقعیِ سینما مجموعه پیچیدهای است كه برای هماهنگی و تركیبِ ایدههای متنوع تلاش میكند، وحاصل كارِ او چیزی جز هماهنگ درآوردنِ افكارِ خلاقانه و ایدههای بدیعِ صناعتی نیست. استنلی كوبریك تحصیلكرده دانشگاه نیویورك بود، و پس از تحصیل مدت چهار سال برای نشریه «لوك» (Look) عكاسی كرد، و در 1951 دو فیلمِ مستند 16 میلیمتری روز مسابقه و كشیش پرنده را ساخت. روز مسابقه مستندِ كوتاهی با زمانِ 16 دقیقه درباره یك مشتزنِ میانوزن بهنام ِوالتر كارتییر (Walter Cartier) است كه كوبریك با یك دوربینِ كوچكِ «آیمو» با 3900 دلار بودجه ساخت، و سپس به كمپانیِ «آ. ك. او» فروخت، كه در نیویورك بهنمایش درآمد. فیلبمردار، تدوینگر، و صدابردارِ روز نبرد خود كوبریك بود، و گفتارِ متنِ فیلم را داگلاس ادواردز میخواند. كوبریك در موقع ساختنِ روز نبرد و كشیش پرنده 21 سال داشت. كوبریك در سالِ 1953 نخستین فیلمِ بلندش را با نامِ ترس و هوس با سرمایه مشترك دوستانش تهیه كرد. فیلمنامه ترس و هوس را یكی از دوستانِ كوبریك بهنامِ هوارد ساكلر(Howard Sackler) نوشته بود، كه به ماجراهای چهار سرباز میپرداخت كه در جنگی بینام و نشان حضور داشتند، و درصدد بودند بفهمند چه كسی و كجا هستند. كوبریك بعدها این فیلم را «غیرنمایشی و متكلفانه» ارزیابی كرد، و گفت: «فكرهایی كه میخواستیم منتقل كنیم خوب بودند، اما تجربهاش را نداشتیم تا آنها را بهطرزی نمایشی تجسم بخشیم.» كوبریك پس از ترس و هوس فیلمهای بوسه قاتل (محصول 1955) و قتل (محصول 1956) را ساخت. در نزد منتقدان و تماشاگرانِ جدی و پیگیرِ سینما، سازنده جوانِ فیلمِ بوسه قاتل چنان استعداد و اصالتِ خود را نشان داده بود كه میتوانست در اندك زمانی جزییات و عناصرِ تازهتری به «نوع» فیلمهای جنایی بیفزاید. او در این فیلم توانایی شگفتانگیزِ خود را در استفاده از نور آشكار ساخت. قتل نخستین فیلمی است كه كوبریك به ساختنِ آن تفاخر كرده بود. پرداختِ دقیقِ سرقت در میدانِ مسابقه، رجعتهای بدیع به زمانِ گذشته و تداخلِ آنها در زمانِ حال و شكستنِ خطِ مستقیم زمان و روایتكردنِ یك رویداد مشخص و واحد از دریچه ذهنِ چند شخص، آن جنبههای ممتاز و متمایزی بود كه كوبریك در فیلمِ قتل به آنها توجه نشان داده بود. خود كوبریك گفته است: «كار با عنصرِ زمان موجب شده كه قتل به چیزی بیش از یك فیلمِ جنایی بدل شود.» یكی از منتقدانِ روزنامه «تایم»، در همان سالها استنلی كوبریك را برای ساختنِ فیلمِ قتل همترازِ اورسن ولز قرار داد. راههای افتخار مهمترین فیلمِ كوبریك در دهه 1950 است. درواقع راههای افتخار نه فقط نخستین فیلمِ بااهمیتِ كوبریك است، بلكه از بهترین فیلمهای دهه 1950 نیز محسوب میشود. كوبریك، فیلمنامهاش را براساسِ رمانِ همفری كاب نوشته بود، و كاب اساسِ رمانِ خود را با اتكا و اعتنا به ماجراهای واقعی تنظیم كرده بود. ظاهراً كوبریك نخستینبار رمانِ كاب را در 15 سالگی خوانده بود، و تا سالها بعد، تا زمانِ ساختنِ راههای افتخار، درذهنِ خود داشت. اگر این همه هدفِ تعیینشده كوبریك بوده باشد، بایستی تأكید كرد كه او به هدفِ خود رسیده است. حتی فقط ساختنِ صحنههایی كه ژرژ سادول (Georges Sadoul) از آنها بهعنوان «بهترین سكانسها»ی راههای افتخار نام برده، كافی است تا كوبریك را در رسیدن به هدفش موفق بدانیم. این سكانسها عبارتنداز: شناساییِ مقر و جایگاه دشمن در شب، حمله بیهدف به تپه و پناهگاه دشمن، تشكیل شورایِ جنگ در اتاقِ مجلل یك قصر، تشكیل دادگاه فرمایشی صحرایی، كشمكش داكس و ژنرال برولار و زورآزماییِ نهاییِ آندو، صحنه اعدامِ سه محكوم بیگناه توسط جوخه آتش، كه یكی از محكومان، كه در حال مرگ است، با برانكار بهجلویِ جوخه حمل میشود. فیلمبرداریِ سیاه و سفیدِ گئورگ كروزه و تصاویرِ خاكستری و دلمٌرده تأثیرِ خشونتبارِ این سكانسها را دو چندان كرده است. كوبریك در فاصله سالهای 1957 تا 1959 با آنكه تحت قراردادِ مترو گلدوینمهیر(MetroGoldwyn Mayer) بود، هیچ فیلمی نساخت. او در 1960 بهجایِ آنتونی مان فیلمِ اسپارتاكوس را كارگردانی كرد؛ فیلمی درباره بردگانِ در رومِ باستان، كه بهرغم نظرِ كوبریك ازفیلمهای خوب او محسوب میشود. اسپارتاكوس حاصلِ كارِ دو كارگردان، دو سال كار و بیش از دوازده میلیون دلار هزینه است. كرك داگلاس، كه بازیگرِ اصلی و مدیر تولید فیلم بود، مسئولیتِ اخراجِ كارگردانِ اولِ فیلم (آنتونی مان) را بهعهده داشت. آنتونی مان صحنههای افتتاحیه فیلم را، كه در لیبی و مدرسه گلادیاتوری میگذشت، كارگردانی كرده بود. با اخراجِ او استنلی كوبریك برای ادامه كارفراخوانده شد. كوبریك و داگلاس سه سال پیش از این در راههای افتخار با هم كار كرده بودند. كوبریك در سال 1962 فیلمِ لولیتا را ساخت. او برای ساختنِ این فیلم به انگلستان رفت و پس از آن برای همیشه در آنجا اقامت گزید. كوبریك، لولیتا را براساس داستانی از نویسنده معروف (ولادیمیر نابوكوف) ساخت، اما در طرحِ داستان آن تغییرهای اساسی داد. خود نابوكوف فیلمنامه را نوشته بود، و كوبریك با مهارت جزییاتِ آنرا بهتصویر درآورد، و موفق شد متنِ پیچیده داستان نابوكوف را به فیلمِ سینماییِ قابل قبولی تبدیل كند. پیتر سلرز، جیمز میسون و سو لاین بازیهای درخشانی در این فیلم ارایه دادند، و فیلمبرداریِ سیاه و سفید اَزوالد موریس در خلقِ فضاهای مورد نظرِ كوبریك و ناباكوف نقشِ بهسزایی داشت. وقتی از كوبریك پرسیده شد چهگونه موفق شده رمان نابوكوف را بهتصویر درآورد، گفت: كیفیتِ این رمان در قسمتِ اعظمِ آن، بستگی به سبك و شیوه نگارشِ نابوكوف دارد، و سبك، یكی از اصولی است كه ارزشِ كتابِ او را تعیین میكند؛ اما كوبریك اینرا میدانست كه این ارزش بستگی به موضوع انتخابی نابوكوف و درك و دیدگاه او از زندگی و شخصیتهای رمانش دارد. در نزد كوبریك، سبك، وسیلهای است كه هنرمند برای جذب و خیره ساختنِ خواننده، یا تماشاگر، بهكار میبرد تا بهوسیله آن احساساتش را به آنها القا كند. بنابراین همین نكات باید بر روی پرده سینما، یا صفحه تلویزیون، دیده شوند، نه سبكِ نویسنده. بهعبارت دیگر، میزانسن بایستی برای یافتنِ یك سبكِ خاص مورد نظر قرار بگیرد، و در صورتی توفیق حاصل میشود كه بهعمقِ اثرِ مورد اقتباس پرداخته شود؛ از این طریق میتوان اثری جدا و مستقل از ساختمانِ داستان بهوجود آورد. در نتیجه اقتباس سینمایی میتواند بهخوبیِ خود رمان شود، و حتی در مرتبهای بالاتر از آن قرار بگیرد. فیلمشناسی استنلی كوبریك: روز مسابقه (مستند، 1950) كشیش پرنده (مستند، 1951) ترس و هوس (1953) بوسه قاتل (1955) قتل (1956) راههای افتخار (1957) اسپارتاكوس (1959) لولیتا (1962) دكتر استرنجلاو (1964) 2001: یك اودیسه فضایی (1968) پرتقال كوكی (1971) باری لیندون (1975) تلألو/ درخشش (1980) غلافتمام فلزی (1987) چشمان تمام بسته (1999) نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و نهم فروردین 1388 توسط زانكو
|
زندگينامه بهمن قبادی
بهمن قبادي در سال 1348 در شهر مرزي بانه كردستان به دنيا آمد. او چهارمين فرزند خانواده هفت نفريشان است و اولين پسر خانواده. تا 12 سالگي در بانه زندگي كرد و بعد از آن جنگها و آشوبهاي منطقه او و خانوادهاش را راهي سنندج ( مركز استان كردستان ) كرد.تحصيلات متوسطهاش را در سنندج به پايان برد و سال 1371 براي ادامه تحصيل در دانشگاه، به تهران آمد و در رشته فيلمسازي در دانشگاه صدا و سيما مشغول به تحصيل شد، ولي دانشگاه را رها كرد و به انجام نرساند. زندگينامه بهمن قبادی بهمن قبادي در سال 1348 در شهر مرزي بانه كردستان به دنيا آمد. او چهارمين فرزند خانواده هفت نفريشان است و اولين پسر خانواده. تا 12 سالگي در بانه زندگي كرد و بعد از آن جنگها و آشوبهاي منطقه او و خانوادهاش را راهي سنندج ( مركز استان كردستان ) كرد.تحصيلات متوسطهاش را در سنندج به پايان برد و سال 1371 براي ادامه تحصيل در دانشگاه، به تهران آمد و در رشته فيلمسازي در دانشگاه صدا و سيما مشغول به تحصيل شد، ولي دانشگاه را رها كرد و به انجام نرساند. او معتقد است هر آنچه در سينما دارد حاصل تجربياتيست كه با ساختن فيلم هاي كوتاهش به دست آورده. قبادي در سال هاي پاياني دهه 60 به عكاسي هنري و صنعتي روي آورد. بيشك تاثير عكاسي در نگاه او به جهان تصوير گرش انكار ناپذير است. پس از آن، با ساخت فيلمهاي هشت ميليمتري به فيلمسازي روي آ ورد. حاصل آن دوران، تعدادي فيلم داستاني و مستند هشت ميليمتري است. فيلمهاي كوتاه قبادي از نيمه دهه 1370 مورد توجه قرار گرفتند و توانستند جوايز داخلي و خارجي متعددي را نصيب قبادي كنند. با فيلم زندگي درمه، مسير تازهاي در كارنامه او گشوده شد. اين فيلم جوايز متعدد بينالمللي را به دست آ ورده و عنوان ((پر افتخار ترين مستندتاريخ ايران)) را نيز به خود اختصاص داده است. وي با ساخت فيلم بلند زماني براي مستي اسبها به جرگه فيلمسازان حرفهاي پيوست. اين فيلم، نخستين فيلم مستند كردي زبان تاريخ سينماي ايران است. آوازهاي سرزمين مادريام دومين فيلم بلند اوست. فيلمي با زبان و ساختاري يكدست كه امكانات بصري را نيز به تصوير ميكشد. لاكپشتها هم پرواز ميكنند سومين فيلم قباديست كه به نحوي مهمترين اثر او نيز هست. فيلمي كه بيش از هر اثر ديگري توانست مرزهاي سرزمين كردستان را بر روي جهان بگشايد.
حضور در جشنوارهها به عنوان داور
1. جشنواره بينالمللي فيلم كن، بخش دوربين طلايي، 1381 2. جشنواره بينالمللي فيلم روتردام، هلند، 6 الي 17 بهمن 1384 3. جشنواره بينالمللي فيلم جونجو، كرهجنوبي، 6 الي 16 ارديبهشت 1385 4. جشنواره بينالمللي فيلم ويلادوكنده، پرتقال، 12 الي 20 تير 1385 5. رئيس هيئت داوران بخش مسابقه سومين دوره جشنواره بينالمللي فيلم آنوني مال، 23 الي 28 مرداد 1385 6. جشنواره بينالمللي فيلم سائوپائولو، آبان 1385
منبع : سایت رسمی قبادی نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387 توسط زانكو
|
سلام عید سال ۸۸ مبارک
این وب یه ساله شد اونم با کمک همه شما انگار همین دیروز بود یادش بخیر میخوام یه تشکر ویژ از امانج جون سر عموی عزیزم و ساسان جان پسر عمه عزیزم که یک سال واقعا از ته دل به من کمک و ازمن حمایت کردن و میخوام از همه دوستان گلم که همیشه با نظرات خودشون از من حمایت کردن تشکر کنم واقعا ممنونم کارت پستال های برای انهای که دوستشان دارید(ادمه مطلب) ادامه مطلب... نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 توسط زانكو
|
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و نهم دی 1387 توسط زانكو
|
چارلی چاپلین چارلی_دلقکی با قلبی طلایی که هم دل نازکی دارد و هم خبائت توی وجودش وول وول می زند_یکی از شناخته شذه ترین شمایل های دنیا. نخستین ستاره ی واقعی ((بین المللی))شده است. تولد:چارلز اسپنسر چاپلین.16آوریل 1889.لندن.انگلستان. مرگ:25دسامبر.1977.ووی.سوئیس به مرگ طبیعی. جوایز اسکار: نامزد جایزه ی اسکار بهترین بازیگر برای سیرک و دیکتاتور بزرگ. نامزد جایزه ی اسکار بهترین کارگردانی برای سیرک. نامزد جایزه اسکار بهترین فیلم برای دیکتاتور بزرگ. نامزد جایزه ی اسکاربهترین فیلم نامه برای دیکتاتور بزرگ و مسیو وردو. جایزه اسکار ویژه به خاطرفیلم نامه. بازی. کرگردانی وتهیه ی سیرک در سال 1928 جایزه ی اسکار بهترین موسیقی متن دراماتیک (به اتاق ریمود رش و لری راسل)برای لایم لایت. اسکار افتخاری درسال1972 تصویر چارلی که در جاده ای پرت ودور افتاده.پشت اش را به دوربین می کند وبه سوی افق رهسپار مشود.یکی از به یاد ماندنی ترین تصاویر سینما یی موجود است.نمادی از جنس انعطاف پذیر انسان که به شکرانه ی نبوغ چارلز چاپلین.ابدی شد.چاپلین به عنوان بازیگر.نویسنده.تهیه کننده.کارگردان وسازنده ی موسیقی متن.یکی از مهمترین چهره های تاریخ است که با تعدادزیادی فیلم کوتاه که آمیزه ای بود از شوخی و احساس به سینما به منزله ی یک فرم هنری مشروعیت بخشید. آن ((احساسات رقیقه))از دوارن کودکی ونوجوانی اش ریشه گرفته بود:مادر آوازه خوانی بود که مشکلات روحی اش غالبا باعث می شد چاپلین وبرادر ناتنی اش.را تنها وبی پول.به حال خود رها کند. قابلیت های کمیک چاپلین به پشتوانه ی عمر بازیگری از همان دوران کودکی پرورش یافته بود.یعنی دورانی که کنارصحنه می ایستاد وهرگاه مادرش در اجرای قطعات اش مشکلی پیدا می کرد.به روی صحنه می شتافت ودنباله ی کار را می گرفت.درهفده سالگی به گروه ((وودویل))فرد کارنو پیوست و باهمان گروه بود که به ایالات متحده رفت و در آنجا قراردادی با مک سنت بست که فیلم های کمدی یکی دو حلقه ای می ساخت. در دومین فیلم اش.پسربچه درونیز مسابقه اتومبیل رانی میدهد(1914)با ترکیب لباس های مختلف وآرایش سر و موی جدید.هیبت معروف چارلی را برای خودش ابداع کرد.چاپلین پس از یک سالی کار را با مک سنت .باچند استودیوی دیگر کار کرد تا اینکه در سال 1919 سرانجام به اتفاق داگلاس فربنکس.مری پیکفورد و دی.دابیلو گریفیث.کمپانی یونایتد آرتیستز را پایه نهاد.این آزادی و استقلال جدید به وی اجازه داد تا فیلم هایی چون جویندگان طلا(1925)وسیرک(1928)را بسازد.تنها کارگردان هالیوودی که در برابر سینمای ناطق ایستادگی کرد چاپلین بود.وی پس از ظهور سینمای ناطق نیز کماکانبه تولید فیلمهای صامت اش ادامه داد و با اکراه فقط از موسیقی وصدای سنکرونیزه استفاده کرد.دیکتاتور بزرگ(1940)-البته فروش خوبی داشت_جنجالی به پا نمود چرا که وی جرءات کرده وبه هیتلر وظهور واوج گرفتن فاشیسم در آلمان خندیده بود. فیلم های مهم: پسربچه(1921)_جویندگان طلا(1925)_روشنایی های شهر(1931)_دیکتاتور بزرگ(1940)_موسیو وردو(1947)
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 توسط زانكو
|
تام هنکس
متولد 9 ژوئیه در کنکورد-کالیفرنیا آمریکا.دانش آموخته دانشگاه ایالتی کالیفرنیا.عضو(گریت لیکس شکسپیر فستیوال) کلیو لند اوهایو.بازیگر(ریو سایدشکسپیر کمپانی)نیویرک سیتی. کلیشه تبلیغاتی وجود دارد که کمدین هاهمیشه به دنبال(استرچ)ی می گردند که خواهان شکل تاز از خودشان به صورت بازیگر جدی است.تغییر قابل ملاحظه تام هنکس از هم بازی مجموعه کمدی تلویزیونی نسبتا موفق به یکی از محبوب ترین بازیگران آمریکای بسار نادر است.هنکس با ایجاد قاطعانه پرسونای کمدی اش در برخی از نقش ها به نظر میرسد که آگاهانه در مقابل تیپ خودش باز ی میکند یا از ان بیشتر به صورت زمینه استفاده میکند تا اینکه آن رارها کند.هنکس از اغلب بازیگران کمدی نسل خود بهتر به نقش های دراماتیک منتقل می شود . با نگاهی به(شلپ)1948 که نخستین نقش اول بازیگر جوان و واج هنرپیشگی را برای او به همراه داشت میتوان دریافت که او اجرایی کاراموزانه اره نمیدهد. بلکه در او ترکیب متمایزی کمروی و آگاهی بی تفاوت اشکار است. او از چهره پسرانه کمی خپل و لبخند شیطنت امیزش کاملا استفاده میکند. او به ویژه دارای عکس العمل های چهری بسیار متفاوتی در مقابل رفتار دیگران است گوی مشغول مکالمه ای درونی با خود است.در صحنه ای که پری دریای پیشنهاد ازدواج جوان را نمی پذیرد در نگاهی اجمالی عصبانیت و بدخلقی ای که به طور بارزی در نقش های دراماتیک در (بدونه وجه مشترک)و(خط پانج)نشان داده خواهد شد به چشم می خورد.او اغلب هنگامی که شخصیتش در غمگین ترین حالت است مضحک ترین است . با وجود انتظار ویژهای که از (گنده) وجود داشت کمدی های سر گرم کننده پرسونای هنکس را پیشرفت نمی دهند .درحقیقت انها هنگامی نوشتن وکارگردانی (مانندthe burbs ) ضعیف باشد فقط باز تابی کمرنگ از اثر اصلی است. نگاه پسرانه و گاهی اوقات حالت شیطنت امیز هنکس اورا برای نقش های جوان بی تجربه مناسب کرده است .در (داوطلبان)قهرمان سیاه صلح اجباری باید شکل بگیرد در (بدون وجه مشترک)شخصیتی کودکانه/خود خواه اجرا میشود در (خط پانج)کمدینی از پدرش قهر میکند.حتی در(بی خواب در سیاتل)که هنکس مسن تراست و پسری کوچک دارد نقش از او میخواهد که روزهای پسرانه نگرانی ها را دوباره باز کند.در (گنده)با دور نمای بلوغ پرداخته شده است .به منظور ایفای نقش پسری سیزده ساله در بدن مردانه هنکس باید جنبه امروزی پرسونایش حذف شود ولی برخی رفتارهایش باقی بماند.شاید بعد جدیدی واقعی واقعی در این نقش لحظه اسیب پذیری بی پرده است به ویزدر صحنه متحرک نخستین شب مرد-بچه در هتل نحس .درمورد ایفای نقش وکیل در فیلم آموزنده(فیلا دلفیا) افراد بد بین ممکن است اظهار نظر کنندکه افت جسمانی اشبا گریم انجام شده است ولی انتقال لحظه های شخصیت از هراس کوبنده باید به بازیگر نسب داده شود . درمورد تجسم هالوی (فارست گامپ)کافی است بگویم که در پسناخوشنودی امریکن گوتیک وطرز بیان یک نواخت هنکس گستره هوشمندانه قابل توجهی از مایه های صدای می یابد و به پیشنهاد زندگی داخلی برای شخصیت فانتزی که همین حالا از زجر کشیدن پیر است ولی هرگز با اندوه از پا در نیامده است اشاره میکند. هنکس هنگامی که خطر کردن کمدی و درام را میپذیرد مانند(گامپ و تیمی از آن خودشان)در یاد ها باقی می ماند . |
|