مهربان

زانكودلوان

تفکر پست مدرن هر گفتگو را به جای آنکه مکالمه یا دیالوگی بیند و شریک بداند ، آنرا نوعی بازی و رویارویی بین دو رقیب می داند. در این تفکر اجتماع همگانی و جهانی به هیچ وجه یک آرمان با ایده آل محسوب نمی شود.

خانه مادر ونچوری

پست مدرنیسم پیکره پیچیده و در هم تنیده و متنوعی از اندیشه ها ، آرا و نظریاتی است که در اواخر دهه ۱۹۶۰ میلادی سر برآورد و بعدا اندیشه های دیکانستراکشن (Deconstruction) و مکاتب فکری غرب از جمله فمینیسم و پسا استعمارگرایی و غیره جز واژه پست مدرن فلسفی مطرح شدند.
پست مدرنیسم در سراسر اروپا و ایالات متحده به ویژه در محافل آکادمیک و در میان دانشگاهیان ، معماران ، هنرمندان و حتی مجریان برنامه ها و تبلیغات و رسانه های گروهی و مطبوعات اشاعه و گسترش یافت . واژه پست مدرن گفتمان های فراوان و متعددی را در پی داشته است ، روندی که همچنان ادامه دارد. هابرماس معتقد است که ، کاربرد ” پسا ” بیشتر تداوم جریانی را ثابت می کند ، نه پایانش را ، همانطور که مقصود جامعه شناسان از واژه پسا صنعتی را نشان می دهد و نه پایانش را.

ادامه مقاله در ادامه مطلب


:ادامه مطلب:
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390ساعت 3:22 توسط زانكو| |

کلیسای فلورانس

هنرمند رنسانس ساحری است که طبیعت مادی را می شناسد و به آن عمل می کند در واقع در دوره رنسانس تطبیق معماری با انسان و طبیعت ، به اتکا یا به وسیله دانش ریاضی و تعبیر هایش دوباره مطرح می شود و تمام خصیصه های که یک مبحث زنده را به تدریج دارا شد تا جایی که تناسبات و اندازه ها فضای معماری تابع یک هارمونی کیهانی شدند. در واقع همانطور که لئوناردو داوینچی در رساله خود می نویسد :« برای آنکه نگار گری شایسته آفرینش باشد و مبدا هنر و علم گردد می باید جهانی شود. » که بعدها در قرن نوزدهم بر اساس این گفته انقلاب بزرگی در هنر و معماری پیش آمد .اما آنچه را که می توان در باره معماری رنسانس ایتالیا و اروپا ذکر کرد را به صورت مختصر در متن زیر می توان یافت.

ادامه مقاله در ادامه مطلب

 


:ادامه مطلب:
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390ساعت 3:15 توسط زانكو|

فولدینگ ، عمودگرایی ، طبقه بندی و سلسله مراتب را مردود می داند و به جای آن افقی گرایی را مطرح می کند . از نظر فولدینگ همه چیز همسطح یکدیگر است . دلوز در کتاب خود به نام ، فولد ، لایبنیتز و باروک ( ۱۹۸۲ ) جهان را چنین تبیین می کند : ” جهان به عنوان کالبدی از فولدها و سطوح بی نهایت که از طریق فضا ، زمان فشرده شده ، در هم پیچ و تاب خورده و پیچیده شده است . ” دلوز هستی و اجزاء آن را همواره در حال شدن می بیند .

ادامه مقاله در ادامه مطلب


:ادامه مطلب:
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم شهریور 1390ساعت 3:13 توسط زانكو| |

veresk%203 پل کم نظیر ورسک

یکی از افتخارات معماری و پل سازی در راه آهن کشور «پل ورسک» است که به عنوان مهمترین و مرتفع ترین پل خط آهن شمال ایران مطرح است . این پل که شهرت جهانی نیز دارد و نام آن در تمامی آثاری که پس از پایان جنگ جهانی دوم منتشر شد ، با عنوان «پل پیروزی » یاد شده است . ساخت پل ورسک که از مهمترین رویدادهای فنی مهندسی راه آهن کشور محسوب می شود، توسط مهندسان آلمانی و اتریشی و کارگران فنی انجام شده است. به لحاظ ویژگی های منحصر به فرد، این پل در فهرست آثار ملی کشورمان نیز به ثبت رسیده است .

ادامه در ادامه مطلب


:ادامه مطلب:
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1390ساعت 3:0 توسط زانكو|

هنر معماری در روم شرقی ( بیزانس ) در قرن ششم میلادی با آغاز حکومت « ژوستی نیانوس » به وجود آمد.

دوران فرمانروایی او را «نخستین عصر طلایی »هنر امپراتوری روم شرقی نام گذاری کرده اند.

درزمان ژوستی نیانوس شهر راونا به صورت پایگاه عمده ای برای گسترش نفوذ سلطه ی بیزانس بر ایتالیا در آمد.

ادامه مقاله در ادامه مطلب

 


:ادامه مطلب:
نوشته شده در شنبه چهارم تیر 1390ساعت 2:13 توسط زانكو|

معماری قاجار پهلوی

معماری ایران از اواخر دوره قاجار و شروع دوره پهلوی دچار هرج و مرج و آشفتگی شد در این دوران ما شاهد احداث همزمان ساختمانهایی هستیم که هر کدام بیانگر یکی از مکاتب فکری دوره هایی مشخص از تاریخ ایران هستند :
کاخ مرمر به تقلید از معماری سنتی و عمارت شهربانی کل کشور به تقلید از تخت جمشید و ساختمانهای بلدیه ( شهرداری ) و پستخانه به شمال و جنوب میدان امام ( سپه ) به تقلید از معماری نئوکلاسیک فرانسه ساخته شدند . در این دوره تلاش می شد که پیوندی بین سه طیف فکری به وجود آید : ساختماهای وزارت امور خارجه ، اداره پست ، صندوق پس انداز بانک ملی را در واقع می توان به عنوان نمونه این گونه ساختمانهای التقاطی نام برد . این گرایشهای متفاوت و بعضا متضاد در معماری این دوره ناشی از اختلاف در گرایشهای سیاسی و ایدوئولوژیک این عصر از تاریخ ایران است که ریشه در جریانهای عقیدتی – سیاسی اواخر دوره قاجار و اوایل دوران پهلوی دارد . جریانهای مذکور را می توان به سه دسته تقسیم کرد :
گروه اول ، سنت گرایان ، که اساس تفکر سیاسی و بینش دینی آنها هماهنگی دین با سیاست و احیاء و توسعه سنتهای هزار ساله جامعه ایرانی بود . پرچمداران این نهضت در آن برهه از زمان شیخ فضل الله نوری بود و بعد از ایشان سید حین مدرس ادامه دهنده راه وی گشت .

گروه دوم ، غرب گرایان ، که اساس ذهنیت آنها ، به گفته تقی زاده ، بر تقلید از فرق سر تا انگشت پا از غرب در همه شئون اقتصادی ، اجتماعی ، سیاسی بود . هسته اصلی این گروه را تحصیل کردگان ایرانی تشکیل می دادند که تازه از اروپا به ایران برگشته بودند .

گروه سوم ، ملی گرایان ، که بنیاد فکری آنها بازگشت به عظمت امپراتوری هخامنشی و ساسانی بود . این گروه فرهنگ اسلامی و فرهنگ اروپایی را غیر ایرانی می دانستند و بعنوان جایگزین آنها بازگشت به فرهنگ آریایی دوهزار و پانصد ساله با دین و مذهب بود . که این امر ناشی از جریانهای به اصطلاح روشنفکرانه مادی گرایی و توسعه و ترویج نظریات سوسیالیسم و مارکسیسم در بین طبقه تحصیل کرده اروپا بود . این دو جری فکری اثبات خود را در تخریب آثار گذشته می دید و سعی داشت هر چه را بوی گذشته می داد از بین ببرد .

ادامه مقاله در ادامه مطلب


:ادامه مطلب:
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390ساعت 2:23 توسط زانكو| |

رنسانس

رنسانس،هنری،ادبی،فلسفی بود که نقطه عطفی در تمدن غرب محسوب می شد،زیرا با وقوع ان باورهای ذهنی قرون وسطا و جهان سنت مورد شک و تردید قرار گرفت.در مورد تاریخ اغاز رنسانس نظرات متفاوتی است و سال های مختلفی عنوان گردیده.سال 1420میلادی ،تاریخ احداث گنبد کلیسای جامع فلورانس توسط اولین معمار بزرگ عصر رنسانس فیلیپو برولنسکی،سال 1453تاریخ سقوط قسطنطنیه،مرکز حکومت روم شرقی یا بیزانس توسط سلطان محمد فاتح پادشاه مقتدر عثمانی و همچنین سال 1453تاریخ پایان جنگ های صد ساله(1337_1453)بین انگلستان و فرانسه،به عنوان مبدا تاریخ رنسانس مطرح شده است. جنبش رنسانس در فلورانس اغاز گردید و از انجا به شمال ایتالیا و روم و سپس فرانسه،اسپانیا،آلمان و سایر مناطق اروپای غربی گسترش یافت. رنسانس تا سال 1530در ایتالیا ادامه یافت.رنسانس به معنای زندگی دوباره و تجدید حیات اصول و نمادهای روم باستان است.از نظر اندیشمندان رنسانس،عصر طلای روم تمام شده و جای ان را دوران تاریک قرون وسطا گرفته و حال زمان روشنایی مجدد و تجدید حیات مجدد پدید امده است. خصوصیات اصلی عصر رنسانس را می توان در انسان گرایی ،واقع گرایی و خرد گرایی خلاصه کرد.از نظر اندیشمندان عصر رنسانس جهان به گونه ای که هست باید نظارت و مشاهده شود.واقع گرایی در نقاشی و مجسمه سازی دراین زمان اغاز شد. مازاتچونقاش فلورانسی در نیمه اول قرن 15پرسپکتیو را در نقاشی ابداع کرد.لئوناردو داوینچی ،هنرمند و نابغه عصر رنسانس اولین کسی است که کالبد شناسی را مطرح کرد.نیکولو ماکیاولی ،فیلسوف رنسانسی در کتاب شهریار(1532) می نویسد:در این جهان به گونه ای که هست ان چیز که به حساب می اید قدرت است لذا وی جامعه آرمانی و معنوی قرون وسطا را با این گفته خود زیر سوال برد. داریوش آشوری در مورد عصر رنسانس می نویسد:رنسانس عبارت است از چیرگی روح یونانیت بر مسیحیت قرون وسطا. مازاتچو در نقاشی دیواری تثلیت مقدس با مریم عذرا و قدیس یوحنا در کلیسای سانتاماریا نوول،ارزش سازمان دهنده پرسپکتیو برونلسکی را به طرز درخشانی اثبات می کند. او تصویر یک نمازخانه چهار گوش را که با طاقهای گهواره ای پوشیده شده است نقاشی کرده است.او نقطه تلاقی ساختمان پرسپکتیو را سطح چشم تماشاگر قرار می دهد و بدین ترتیب تصویر فضائی است که تماشاگر در درونش ایستاده است

نوشته شده در یکشنبه چهارم اردیبهشت 1390ساعت 0:42 توسط زانكو|

معماری مدرن :

تأمین سکونتگاه جدید برای بشر، چیزی فراتر از برپایی خانه‌های مدرن است. انسان تنها در خانه‌اش «سکنی نمی گزیند»؛ او در کنار همشهری‌هایش در مؤسسات عمومی و فضاهای شهری نیز زندگی می‌کند. از این رو برای تجربه تعلق و مشارکت، شناسایی وسیع و گسترده امری ضروری است. هدف از این شناسایی ویژگی مکان است، که با ساختارهای طبیعی و همچنین مصنوعی تعیین می‌شود. بنابراین هدف غایی معماری، خلق و محافظت از مکان است.

معماری مدرن

 

 بگذارید تکرار کنم که مکان می‌تواند به عنوان سنتز سازماندی فضایی درک شود و فرم ساخته شده (به طور قیاسی، سکونتگاه، سنتز تشخیص موقعیت و شناسایی است)، و معنای آن با زبان معماری یا سنت نشان داده می‌شود. همچنین می‌توان اضافه کرد که معماری تنها مسئله چگونه و چه نیست، بلکه مسئله کجا نیز هست.
بنابراین، مسئله نهایی ما این است که معماری در خلق مکان‌های رضایت‌بخش برای شیوه جدید زندگی موفق بوده است. با وجود این ، مکان مدرن مکانی است که هویت خاص خود را دارد. البته در عین حال، مکان باید دارای نوعی آشکارگی یا فراخی واقعی باشد که حضور همزمان «مکانهای بیشمار» را نشان دهد. گفتیم که برخی از ابزارهای لازم برای حل این مسئله ، یعنی تصور جدید از فضا و فرم، قوام گرفته بودند. همچنین خاطر نشان کردیم که این ابزارها برای حل آن وظایف ساختمان که مکان مصنوعی تعیین می‌کرد، مورد استفاده قرار گرفتند. دست آخر این واقعیت را یادآوری کردیم که جنبش مدرن مدت‌ها پیش نیاز به عظمت و منطقه گرایی جدید، یعنی نیاز به فرم‌های نمادین جدید، را تشخیص داد. اینجا شرایط لازم برای خلق مکان‌های معاصر وجود دارند، و در این میان می‌توان به تلاش‌های بسیار چشمگیر برای حل ملموس این مسئله نیز اشاره کرد. در فصول بعد، درباره «چگونه» و «چه» و «کجا» ی معماری مدرن به تفصیل بحث خواهد شد؛ و نقاط ضعف و دستاوردهای ممکن آن نیز خاطر نشان خواهد گردید.
اما پیش از ادامه بررسی‌ها، اشاره به برخی مخاطرات که رشد این سنت جدید را مانع شدند، اجتناب‌ناپذیر می‌نماید. به طور کلی آنها پیامد اعتقاد یک بعدی در منطق و دودستگی تفکر و احساسی بودند که ریشه در عصر روشنگری داشت. ظاهراً معماری مدرن قرار نبود به عنوان شقی از فن‌آوری عقلانی عمل کند، بلکه می‌بایست به عنوان مکمل آن در نظر گرفته می‌د. پیشگامان، جهان جدید را قبول داشتند، اما می‌خواستند بعد هنری آن را که در مرحله ابتدایی آن به فراموشی سپرده شده بود، به آن بازگردانند. برج ایفل تجلی شکوهمند این هدف است. گرچه پیشگامان در کارهای خاص خود موفق بودند،اما شیوه‌هایی را به کار بردند که بی‌نقص نبود. اثر هنری هرگز نتیجه تحلیل منطقی نیست و نمی‌تواند به عنوان آینده‌ای از «شیوه بیان» انتزاعی درک شود. اثر هنری همیشه بر نگرش یا «انگاره» ای کلی استوار است که به تجمیع عناصری که به طور منطقی تعلقی به یکدیگر ندارند می‌پردازد. هنر اساساً غیرمنطقی است و نمی‌توان آن را با اصطلاحات علمی توصیف کرد. بسیاری از معماران مدرن نما، با انتقال روش‌های علوم طبیعی به معماری، بعد هنری آن را از بین بردند، و زمینه کارشان را به طراحی صرف و ساخت تقلیل دادند. این تقلیل به طور کلی دو جهت متفاوت را در بر می‌گرفت: یکی از اینها ریشه در اتم گرایی تفکیک ناپذیر از عل تحلیلی داشت. و دیگری از باور علمی به سیستم‌های سامان بخش ناشی می‌شد. در نتیجه معماری مدرن با گسترش زیاد به جلوه‌های نواکسپرسیونیستی یا فرمالیسم نوعقلانی سخت تنزل کرد در هر دو مورد نگرش جدید از دست می‌رود و معماری دشمن زندگی معاصر می‌شود.
نقاشانی مانند کلی و کاندینسکی خیلی پیش از این رویکردی پدیدار شناسانه به مسائل هنر تصویری را مطرح ساختد، و برخی معماران آن پیشنهاد را دنبال کردند. پدیدار شناسی در فلسفه برای امکان بازگشت به «خود اشیاء» از طریق توصیف‌هایی که «شیء بودگی» آنها را نشان می‌دهد. عمل می کند. در برخی موارد، انسان تلاش کرده است که با مشکلات محیط زیست و مکان به طور جدی برخورد کند، و مکانمندی را به عنوان یکی از ساختارهای اساسی «هستی ما در این جهان» توصیف کند.
بدین ترتیب مکان به مثابه «شیء» در مفهوم اصلی واژگانی آن درک می‌شود و این به منزلة نوعی «گردهمایی» است که «انسان را با جهان رو در رو می‌کند.» بنابراین مفهوم مکان عبارت است از جهانی که مکان به وجود می‌آورد. هر جهان، کلی و در عین حال وابسته به شرایط است، و معماری باید این واقعیت را از طریق تعابیر تازه از حال و هوای ویژه هر مکان (geniuse loci) بیان کند.
ظاهراً سبک‌ها در ساختارهای اصلی ریشه دارند، و نماینده مجموعه‌ای از انتخابهای ویژه‌اند. بدین ترتیب گرچه اساس کلی سبک‌ها به آنها ارزش ابدی می‌بخشد، اما به طور کلی سبک‌ها منحصر به فردند. هر چند جهان آزاد نمی‌تواند از سیستم‌های بسته‌ای از این نوع استفاده کند اما در این میان به «پلان آزاد» و «فرم‌های آزاد» نیاز است. معماری برای به وجود آوردن این امکان باید به سرچشمه‌هایی رجوع کند که در زبان‌های متفاوت فرم مشترک‌اند. جنبش مدرن از این مسئله آگاه بود، اما نظریه پردازی‌اش در این باره در تنگنای «علمی» گرفتار شد. پدیدار شناسی به این نقطه ضعف غلبه می‌کند و این امکان را به دست می‌دهد که ریشه‌های مان را درک کنیم. با کمک پدیدار شناسی، زبان جدید معماری می‌تواند ایجاد گردد و بدین ترتیب مکان جدید رونق گیرد.

اسماعیل محمدی
http://www.mohandesi-sakhteman.blogfa.com

نوشته شده در پنجشنبه چهارم فروردین 1390ساعت 19:47 توسط زانكو|

 

اینترنت چیست

 

 مختصري در مورد اينترنت

مقدمه اينترنت قوي ترين ابزاري است كه تا كنون براي مبادله ي اطلاعات اختراع شده است . اين مجموعه به هم پيوسته رايانه ها كه به واسطه ي خطوط تلفني با هم مكالمه مي كنند ، به وژه از چند سال پيش بعد از شگفت آوري رشد كرده است . با مطالعه ي اين تحقيق خوانده هم با تاريخچه ي پديد آممدن اينترنت آشنا مي شويد و هم به دلايل گسترش سريع آن پي خواهيم برد و در همين قدم اول در خواهيم يافت كه چرا اين پديده كه وجودش را مديون پيشرفت تكنلوژي است امروزه در حوزه هاي كاملاً متفاوتي همچون سياست ، اخلاق ، آزادي ، عقيده ، و بيان و حتي امنيت ملي و بين المللي مباني جدي را دامن زده است و شما با مطالعه ي اين مطالب مي توانيد به راحتي وارد دنياي اينترنت شويد . اينترنت چيست ؟ اينترنت شي ء اي مادي و قابل لمس كردن نيست . اينتنت يك اشتراك است . موجودي ديجيتالي كه به درخواست تجربه ي انسان حركت مي كند و مي تواند انواع اطلاعات و دانستني ها را در دسترس ما قرار دهد . از ساختار اتم كربن گرفته تا نتايج مسابقات اسب دواني . اينترنت چيزهايي مانند نرم افزار ، موسيقي ، تصاوير چند رسانه اي فيلم و متن را در شكل ابزارهاي الكترونيكي در اختيار ما مي گذارد . اينترنت امكان ارتباط پويا و باز را براي مكالمه ي تعداد زيادي از مردم در يك زمان فراهم مي كند .


:ادامه مطلب:
نوشته شده در چهارشنبه چهارم اسفند 1389ساعت 19:51 توسط زانكو|

پرنده میداند

خیال دلکش پروازدر طراوت ابر

به خواب می ماند.

پرنده در قفس خویش

                             خواب می بیند

پرنده در قفس خویش

به رنگ وروغن تصویر باغ می نگرد

پرنده می داند

که باد بی نفس است

و باغ تصویری است.

پرنده در قفس خویش

                               خواب میبیند

                                                                      (ه.ا.سایه)

 

 

 

برای دیدن عکسی و متن واقعی  از یه پرنده عاشق به ادامه مطلب رجوع کنید


:ادامه مطلب:
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم بهمن 1389ساعت 22:24 توسط زانكو|

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم بهمن 1389ساعت 15:24 توسط زانكو|

تا حالا اسمی از فرانک لوید رایت رو شنیدید ؟
و یا اصلا اطلاعاتی از خانه آبشار محبوب ترین بنای معماری ارگانیک در دنیا دارید ؟
نقشه های خانه آبشار و می خواید ؟
دوس دارید که کامل با این معمار و بنای معروفش آشنا بشید؟
پس حتما این مقاله رو تا آخر بخونید و نقشه ها رو هم حتما دانلود کنید.

Frank Lloyd Wright - Falling Water فرانک لوید رایت - خانه آبشار - معماری ارگانیک
فرانك لويد رايت به تحقيق يكي از مهمترين وخلاق ترين معماران ونظريه پردازان قرن بيستم مي باشد . اين معمار در طي 90 سال عمر پر بار خود (1959-1869) بيش از 60 سال فعاليت مستمر معماري داشته وحدود 560 ساختمان اجرا نموده است.
تاثیر رایت در معماری مدرن چندان است که نمی توان معماری او را در یک بخش مورد مطالعه قرار داد. یکی از ویژگیها واحتمالاً مهمترین آنها کیفیتی است که رایت آن را معماری ارگانیک می نامید. مراد رایت از معماری ارگانیک چه بود؟ به اعتقاد گیدیون که قدر آثار رایت را نیک می دانست، این معمار توفیق نیافت با زبان و کلمات به توصیف و توضیح این اصطلاح ساخته و پرداخته خویش موفق شود. پاره ای از اروپائیان نیز تعبیری خاص از معماری ارگانیک دارند که احتمالاً منبع آن همان اندیشه ها و گفتارهای رایت است، ولی آن را بیشتر به معماری عملکردی یا معماری توجیهی تعبیر کردند. اما اگر رایت در تعریف ارگانیک به زبان کلمات توفیق نیافت، تعریف و تعبیر وی از این واژه، یا دقیقتر بگوییم از این کیفیت، در زبان معماری کاملاً موفقیت آمیز و به راستی ستودنی است. این کیفیت در پاره ای از آثار رایت بیشتر متجلی می شود و درخانه آبشار به اوج اعتلا می رسد آن نوع معماری را به عرصه وجـود می آورد که چـون عوامـل طـبیعی مانند سنگ و درخت و گیاه و گـل از درون طبیعـت می شکفد و اصالت و قوت آن نیز در همین از درون شکفتگی و طبیعی بودن آن است. از این رو، در این نوع معماری هیچ تصنعی وجود ندارد و معماری همان است که باید باشد. این تعریف و یا به تعبیر اروپایی آن کیفیت ، که در سطور بالا به آن اشاره کردیم نزدیک می کند، زیرا عدم تصنع، در این متن معنایش می تواند این باشد که هیچ فرمی بدون توجیح و دلیل پدید نیامده است و همان گونه که مظاهر طبیعت توجیح پذیرند، برای هر فرم از این نوع معماری، توضیحی می توان فرض کرد.

از مشخصه هاي بارز ساختمان های طراحی شده توسط رایت مي توان به پنجره هاي سرتاسري، كنسول نمودن بام ونمايش افقي آن به موازات سطح زمين مسطح ونشان دادن مصالح در ساختمان اشاره كرد. از جمله شاخص ترين نمونه هاي اين ساختمانها می توان به خانه روبي در حومه شيكاگو نام برد.
Frank Lloyd Wright - Falling Water فرانک لوید رایت - خانه آبشار - معماری ارگانیک
در اوايل قرن بيستم كه به تدريج ايده هاي رايت در ساختمانهيش شكل مي گرفت، دراروپاوامريكا تكنولوژي به سرعت در حال گسترش وپيشرفت بود .اين پيشرفت در زمينه هاي معماري، از نظر تئوري واجرايي بسيار مشهود وبارز بود.
اگر چه رايت با تكنولوژي مدرن مخالفتي نداشت،ولي وي آن را به عنوان غايت وهدف تلقي نمي نمود. به اعتقاد رايت ، تكنولوژي وسيله اي است براي رسيدن به يك معماري والاتر كه از نظر وي همانا معماري ارگانيك بود.


او در 20 مي 1953 در تليسين معماري ارگانيك را با عبارت ذيل تعريف كرد:
1-طبيعت:فقط شامل محيط خارج مانند ابرها،درختان وحيوانات نمي شود بلكه شامل داخل بنا واجزا ومصالح آن نيز مي باشد
2-ارگانيك:به معناي همگوني وتلفيق اجزا نسبت به كل وكل نسبت به اجزا مي باشد.
3- شكل تابع عملكرد: عملكرد صرف صحيح نمي باشد بلكه تلفيق فرم وعملكرد واستفاده از ابداع وقدرت تفكر انسان در رابطه با عملكرد ضروري است. فرم وعملكرد يكي هستند.
4- لطافت: تفكر وتخيل انسان بايد مصالح وسازه سخت ساختمان را به صورت فرمهاي دلپذير و انساني شكل دهد.همانگونه كه پوشش درخت وگلهاي بوته ها،شاخه هاي آنها را تكميل ميكند.مكانيك ساختمان بايد در اختيار انسان باشد ونه با العكس .
5- سنت: تبعيت ونه تقليد از سنت اساس معماري ارگانيك است.
6- تزئینات : بخشي جدايي ناپذير از معماري است.رابطه تزييات به معماري همانند گلها به شاخه هاي بوته مي باشد.
7- روح:روح چيزي نيست كه به ساختمان القا شود بلكه بايد دردرون آن باشد واز داخل به خارج گسترش يايد.
8-بعد سوم:بر خلاف اعتقاد عمومي ،بعد سوم عرض نيست ، بلكه ضخامت وعمق است.
9-فضا:عنصري است كه دائما بايد در حال گسترش باشد.فضا يك شالوده پنهاني است كه تمام ريتمهاي ساختمان بايد از آن منبعث شوند و در آن جريان داشته باشند.
رایت معتقد بود که ماهیت مصالح در ساختمان می بایست نشان داده شود به گونه ای که شیشه به عنوان شیشه، سنگ به عنوان سنگ و چوب به عنوان چوب به کار برود.
خانه اوليه رايت به نام خانه هاي دشتهاي مسطح معروف بودند، زيرا اين خانه ها كه غالبا در حومه شهر شيكاگو ساخته شده بودند، در تلفيق وهماهنگي با دشتهاي مسطح و سرسبز اين نواحي طراحي شده بودند.


خانه آبشار
Frank Lloyd Wright - Falling Water فرانک لوید رایت - خانه آبشار - معماری ارگانیک
خانه آبشار یکی از بزرگترین هدایای الهی وحاصل تجربه ذهن انسان بر روی كره خاكی است، تا به حال هیچ بنایی تا اين اندازه با هماهنگی و هارمونی بيان نشده است، مهمترین نکته در آن حفظ آرامش جنگل و رود وصخره است وهمه اينها بعلاوه ساختار خانه شما را به آرامش وگوش دادن به صداهای گوش نواز دعوت می كنند آن هم نه هر صدايی! بلكه صدای موسيقی آب و آبشار. اين خانه راهی است برای رسيدن به آرامش" فقط نگاه بوم شناختی این مدل"کارایی دقیق از درختها"Underbrush"بوته ها"جزییات سنگ روی پل و جزییات سنگ بر روی زمین را نشان میدهد. رنگ عالی در آب تکان میخورد و ظاهرآ حرکت آبشار این مدل با واقعیت یک اثر هنری میسازد. تنها انتخاب خاص مواد و دید معمارانه است که به کیفیت مدلها کمک میکند، تا موزه مان همواره بهتر شود. ترکیب ساختمان نشان میدهد جزییات ساختاری تحت تراس(بهار خواب)ظاهر معجر دقیق با شیب به سمت پایین و به سمت آب ، پا میگذارد. آشپزخانه منحصر به فردی که به "ورودی اضافه شده از جاده "Walkway overdrive"و درب خروج متفاوت وکشت کننده های سقف و... تمامی اینها علامت جمع عنصرهای منحصر بفردی دیگر از دیدی معمارانه و همچنین سهم این تکه آموزشی تفریحی، هنری و یکی از نمونه های شاخص معماری اقامتی در بستر طبیعی(جنگلی-کوهستانی)است.
یکی از مهمترین خصوصیت های این بنا هماهنگی آن با محل ساختش میباشد یعنی به جای اینکه یک عنصر اضافی در مکان ساختش باشد طوری ساخته شده است که نظم طبیعت اطرافش را بر هم نزند!!
کف ها و بام های خانه آبشار به طور چشمگیری پیش آمده است.اسکلت خانه به وسیله بتون مسلح اجرا شده است.سطح شناور خانه آبشار طنین انداز جریان مسیل آبشار خواهد بود.ترکیبی مناسب به وسیله عناصر بصری از قبیل پلکان و دودکش با نمائی از سنگ و سطحی زبر صمیمیت یافته اند.هر جزئی از طرح تدائی کننده دید استاد از جعبه ای منفجر شده میباشد.کف ها و سقف ها به صورت مستقلی به سمت خارج گسترش یافته اند.عناصر قائم این جریان به سوی آسمان گسترش داده شده اند و پنجره ها در گوشه های اتاق ملاقات میشوند که همان سرچشمه محدود کردن فرسایش میباشد. استاد در طراحی" فضاهای داخلی را در پیوستگی با دنیای خارج قرار داده وفضاها و خانه را درمحیط طبیعی اطرافش ذوب کرده است.او اساسآ قصد داشت که خانه را در زورق و برگی طلائی به وسیله تقلید از تغییر رنگ برگها بپوشاند تا بدینسان خانه آبشار را به تغییر فصلها و عبور و مرور زمان متصل کند.
خانه آبشار مهمترین خانه ی شخصی طراحی شده توسط فرانک لوید رایت است و در سال 1937 ساخته شده بسیار خوب بیانگر عقیده ی رایت،مبنی بر(یک ساختمان باید جزیی از طبیعتی باشد که در آن واقع شده است)می باشد.این بنای ترکیب شده با منظره ای بی نظیر و شکل یافته از عناصر ساده ای همچون سنگ های طبیعت اطراف،بتون،شیشه و فولاد به طرزی باورنکردنی با محیط خود همخوان شده است.خانه آبشار مصداق بسیار خوب این گفته ی رایت است که(هیچ کس زیبایی خاص یک سایت"موقعیت ساخت بنا"را تا موقعی که من بنایی آنجا نسازم درک نمی کند)
اگرچه در نگاه اول،صفحات عریض بتونی خانه با طبیعت و درختان اطراف،بیگانه به نظر می رسد؛ ولی با نگاه و توجهی هوشمندانه می توان به انتظام بین خانه و طبیعت که نتیجه ی خلاقیت هنرمندانه ی رایت است، پی پرد.خانه بر روی آبشار معلق بوده و آب از کنار دیوارهای سنگی آن به پایین می ریزد و خانه که به طرز ماهرانه ای بر روی صخره ی آبشار قرارگرفته،چنان با طبیعت اطراف عجین شده که گویی جزیی از صخره بوده و به صورت ارگانیک،در طول سالیان دراز بوجود آمده است.


طراحی داخلی
Frank Lloyd Wright - Falling Water فرانک لوید رایت - خانه آبشار - معماری ارگانیک
وی نیز در طراحی داخلی سعی کرده است که از مصالح طبيعی استفاده کند. سنگ، چوب ... سکنه خانه آبشار به وسیله دریچه ای شیشه ای در کف پذیرائی شاهد طنین جریان آب مسیل آبشار خواهند بود و به وسیله این دریجه شیشه ای کف مسیل را خواهند دید.خانه شان جنگل را پشت در نگاه نخواهد داشت آنها تنه درختها را بوسیله برشهایی در تراس و کشت کننده های سقفی نگاه خواهند داشت.دید به سوی خارج خواهد رسید و هیچ دیواری دید را قطع نخواهد کرد.منظره جنگل در پنجره ها قاب خواهند شد.طلوع آفتاب از میان طاق های بتنی خواهد بود که زورق رنگ طلائی تیره خواهد بود که به وسیله سنگهای طبیعی اطراف در لایه های افقی وعمودی بر نما خواهند بود.این سنگها ستون ها و لوله بخاری بلند گرما دهنده را خواهند ساخت و خانه در مسیری ساخته خواهد شد که بیانگر بافت وساختارش باشد.
بنابراین خانه خواهد توانست شرحی از چرخه فصلها باشد ونه صرفآ یک تصویر دیده شده در ارتباط با یک آبشار.
اين اثر يك جسم حجيم اما ظريف است كه به وسيله طبيعت احاطه شده و جزيی از آن شده است. در واقع تنها به طبيعت اضافه شده بدون اين كه چيزي از آن كم كند .
اين خانه در واقع چيزی بيش از يک اثرهنری در پشت خود پنهان كرده است. تمام اندازه ها به طرز شگفتی از يک نيروی بی پايان طبيعی انرژی ميگيرند. در واقع اين خانه و آن آبشار با هم هماهنگ و عجين شده است و درواقع تركيبی ساخته اند كه هر چشمی آرزوی ديدن آن را دارد.

معماری ارگانیک در خانه آبشار
آنچه در خانه آبشار مفهوم ارگانیک را از مستدل بودن هر جزء یا فرم آن فراتر می برد، نخست پیوستگی طبیعی تمام اجزای آن است و سپس آمیختن آنها با مظاهر طبیعت که این خانه به راستی جزئی از آن شده است. وجود آبشاری روان در دل این ساختمان نه تنها آن را شگفت انگیز و تماشایی می کند، بلکه آن را جزئی از طبیعتی می کند که این ساختمان در میان آن بنا شده است. پاره ای از منتقدان این پرسش را مطرح ساخته اند که آیا آبشار از درون خانه نیز به دید می آید یا خیر؟ جواب این پرسش البته منفی است. اما معماری تا چه اندازه فقط باید در خدمت گروهی خاص و مقصودی معین باشد؟ به معماری باید به عنوان جزئی از محییط نگریست و از این لحاظ، این اثر رایت با توجه به مقصودی که بر معماری مرتبت است پاسخی بس موفقیت آمیز یافته است. اما تازه همین برون ساختمان، همین ارگانیک بودن آن، به درون ساختمان نیز تنوعی دلپذیر داده است. به جای حجمهای واضح و یکنواخت و ملال انگیز، هر گوشه درون این ساختمان داستانی جالب توجه دارد اگر چه آبشار از درون خانه دیده نمی شود، همین شکفتگی از درون که روح و معنای ارگانیک است این داستانهای جالب را پدید آورده است. ونتوری که موضوع تضاد و پیچیدگی را در معماری مطرح می سازد، بی آنکه سخنی از این اثر برجسته رایت به میان آورد، او را ساده گرا و معماریش را معماری روستایی معرفی می کند، اما خود ونتوری چه از نظر تضاد و پیچیدگی و چه از هیچ نظر دیگر در معماری نتوانسه حتی اندکی به آثار رایت نزدیک شود، و این از پاره ای جهات و در موارد متعدد از مشکلات بزرگ معمارانی است که چون ونتوری خود را از قید و بندهای مدرن رسته می بینند. بت شکنی آنها ممکن است و می تواند موجه باشد، اما در سرودن شعرِ آزادی که جانشین این تقید شود موفق نبوده اند.
آنچه از کیفیت ارگانیک معماری رایت بر می خیزد و به ویژه در خانه آبشار وی مجسم است و برای ما حائز اهمیت بسیار، تندیس گونه بودن آن است. اگر به تعبیر تندیس گری را ترکیب حجمها و بازی فضاهای پر و خالی تعریف کنیم ، خانه آبشار به راستی تندیسی است که در فضا قد بر می افرازد، تندیسی که یکسره ساخته و پرداخته آدمی نیست، بلکه حاصل ترکیب حجمها و فضاهای طبیعی است که به صورت تخته سنگهای خشن و دست نخورده در این ترکیب جلوه گر می شود و نیز حجمهای تراشیده از بتن که صاف و صیقل خورده به نظر می رسند و بخش دیگری از ترکیب را به پدید می آورند. دو دیوار عمودی سنگی(از سنگهای طبیعی تراش خورده و بر هم نهاده شده) در واقع پیوند(rapport) این ترکیب را به وجود می آورند و مظاهر طبیعی ترکیب(سنگهای نخراشیده)و مظاهر ساخته و پرداخته آدمی(حجمها صاف بتنی) را به یکدیگر متصل می سازد . اهمیت این کیفیت تندیسگونه برای ما در این است که همین کیفیت که مدتی در معماری مدرن و از جمله به سبب سبک جهانی به فراموشی سپرده شده بود، دوباره در دهه شصت( و شاید اندکی زودتر، اگر رونشان لوکوربوزیه را ملاک قرار دهیم) از خواب زمستانی خود سر برداشت و در معماری تجلی کرد و اکنون، البته به گونه ای دیگر و به تعابیری متنوعتر، در آثار معماری معاصر ما متجلی است.

موارد طراحی و اجرائی که رایت برای این خانه ویلایی در نظر گرفته بود می توان در هشت مورد ذیل خلاصه نمود.
- حداقل دخالت در معماری طبیعی
- تلفیق حجم ساختمان با محیط طبیعی به گونه ای که هر یک مکمل دیگری باشند.
- ایجاد فضاهای خارجی بین ساختمان و محیط طبیعی
- تلفیق فضای داخل با خارج
- نصب پنجره های سرتاسری و از بین بردن گوشه اتاق
- استفاده از مصالح محیط طبیعی مانند صخره ها و گیاهان چه در داخل و چه در خارج بنا
- نمایش مصالح به همان گونه که هست، چه سنگ باشد چه چوب و یا آجر
- استمرار نمایش مصالح از داخل به خارج بنا

اين طرح در سال ۱۹۷۷ در نظرخواهي بهترين طرح معماري معاصر، که از سوي مجله Architecture Record انجام شد به عنوان نخست دست يافت.
خانه آبشارکه برای "جی.ادگارد کافمن"، تاجر ثروتمند پیتسبورگی،ساخته شده،در سال 1962 به (سازمان حفاظت از جنگل و منابع طبیعی پنسیلوانیا ی غربی)اهدا گردید.در میان خانه های طراحی شده توسط"فرانک لوید رایت"، تنها خانه ی آبشار است که تغییر نیافته و حتی هنوز اثاثیه ی اصلی آن حفظ شده است.


( فقط تا یادم نرفته بگم که این اطلاعات رو از سایت و وبلا گ های معماری کپی کردم ولی متاسفانه چون همه کپی کار کردن نمی دونستم مطلب اصلی رو کی نوشته ، به همین خاطر از همین جا از نویسنده اصلی عذر خواهی می کنم که نتوسنتم به عنوان منبع این پست معرفیش کنم
نوشته شده در شنبه نهم بهمن 1389ساعت 1:24 توسط زانكو|

 

به گمانم این نابغه فیزیک را به اندازه کافی بشناسید. اما اینشتین جملات قصاری دارد که دقت به آنها برای جمع و جور کردن کلاف سر در گم زندگی مطمنا نمی‌تواند خالی از لطف باشد.

۱- کنجکاوی‌تان را دنبال کنید: “من استعداد به خصوصی ندارم. فقط به شدت کنجکاوم.
درباره چه چیزی کنجکاو هستید؟ دنبال کردن کنجکاوی‌تان راز موفقیت‌تان است.

۲- پشتکار با ارزش است: “نه اینکه من خیلی باهوش باشم؛ بلکه با مسایل زمان بیشتری می‌مانم.
تا زمانیکه به هدف‌تان برسید، پشتکار دارید؟ اینشتین می‌خواهد بگوبد، تمام ارزش تمبر پستی به این است که با تمام نیرو به چیزی بچسبد، تا اینکه به مقصدش برسد. مانند تمبر پستی باشید، مسیری را که آغاز کردید به پایان برسانید. به یاد بیاورید که در جایی دیگر اینشتین گفته بود، “من برای ماه ها و سالها فکر می‌کنم و فکر می‌کنم. ۹۹ بار نتیجه اشتباه است. صدمین بار حق با من است.

۳- تخیل قدرتمند است: “تخیل همه چیز است. تخیل پیش نمایشی از جذابیت‌های آینده زندگانی است. تخیل با ارزش‌تر از دانش است.
آیا از تخیل‌تان استفاده می‌کنید؟ اینشتین می‌گوید تخیل با ارزش‌تر از دانش است. به یاد بیاورید که توماس ادیسون می‌گفت: “برای ابداع، به یک تخیل خوب و کپه‌ایی از آت و آشغال نیاز دارید.

۴- اشتباه کردن اتفاق بدی نیست: فردی که هرگز اشتباه نکرده، هرگز چیز جدیدی را امتحان نکرده است.
از اینکه اشتباه کردید، نترسید. اشتباه شکست نیست. اشتباهات می‌تواند شما را باهوش‌تر، سریع‌تر و بهتر کنند. در واقع شما زمانی موفق خواهید شد که دو چندان اشتباه کرده باشید.

۵- برای اکنون زندگی کنید: من هرگز به آینده فکر نمی‌کنم – آینده به زودی فرا خواهد رسید.
شما نمی‌توانید فورا آینده را دست خوش تغییرات کنید، بنابراین بسیار مهم است که تمام تلاش‌تان را برای “اکنون” وقف کنید.

۶- انتظار نتایج متفاوت نداشته باشید: حماقت این است که بارها و بارها کاری یکسان انجام دهید و انتظار نتیجه‌ای متفاوت داشته باشید.
شما نمی‌توانید کاری یکسان را هر روز انجام دهید و انتظار تفاوت در نتایجش داشته باشید. به عبارتی، برای ایجاد تغییر در زندگی بایستی در خودتان تغییراتی ایجاد کنید.

۷- حماقت و نابغگی: “تفاوت بین حماقت و نابغه بودن در این است که نابغه بودن محدودیت‌های خودش را دارد.

۸- یادگیری قوانین و سپس بهتر بازی کردن: “شما بایستی قوانین بازی را بیاموزید. و سپس بهتر از هر فرد دیگری بازی می‌کنید.
دو کار است که باید انجامش دهید: ابتدا باید قوانین بازی را که می‌خواهید بازی کنید بیاموزید. درست است، خیلی هیجان انگیز نیست اما حیاتی است. بعدا، شما بهتر از هر فرد دیگری بازی خواهید کرد.

۹- دانش از تجربه می‌آید: اطلاعات، دانش نیست. تنها منبع دانش، تجربه است.
دانش از تجربه می‌آید. شما می‌توانید درباره‌ی کاری بحث کنید، اما بحث کردن فقط درکی فیلسوفانه از آن کار به شما می دهد. شما بایستی در ابتدا آن کار را تجربه کنید تا بدانیدش. چه کنیم؟ تجربه بیاندوزید. وقت‌تان را خیلی بابت اطلاعات نظری صرف نکنید، بروید و کاری انجام دهید تا تجربه‌ایی با ارزش را کسب کنید

نوشته شده در پنجشنبه نهم دی 1389ساعت 0:39 توسط زانكو|

http://vatanpic.com/my_unzip/1286749041_028.jpg

برای دیدن عکس ها به ادامه مطلب رجوع کنید

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم آذر 1389ساعت 18:2 توسط زانكو|

یکی از پیچیده ترین و اسرار امیزترین معماهای تاریخ , ” معمای مرگ ناپلئون بناپارت ” است . همین معما باعث شده تا علم پزشکی نوین وارد عرصه شده و مورخین را یاری کنند تا پرده از این راز صد ساله بر دارد . چرا و چگونه این معما شکل گرفته؟؟!! زیرا این تصور وجود دارد که ” ناپلئون بناپارت ” به مرگ طبیعی درنگذشته است , بلکه به ضرب گلوله از پای در امده است , و شخصی که بعنوان ناپلئون بناپارت در تبیعدگاه ” سنت هلن ” به مرگ طبیعی درگذشت – ناپلئون واقعی نبوده است, و این خود همواره بصورت یکی از اسرار تاریخ باقی مانده است . برای پی گیری موضوع به سراغ مدارکی میرویم که ” پیتر مک رون ” مورخ و یکی از بزرگترین کارگاهان ” اسکاتلندیارد” انها را جمع اوری کرده است .


در دهکده ” بالی مور ” واقع در فرانسه مدرک رنگ و رو رفته ای بدست امده که معمای شگفت انگیز” ناپلئون بناپارت ” را تا حدودی روشن میکند . بر روی این صفحه از کاغذ که امار مرگ و میر دهکده را در ان زمان مشخص میسازد نام مردی ذکر شده است بنام ” فرانسوا اوژن ربو ” و در این صفحه چنین نوشته شده است . ” فرانسوا اوژن ربو ” در سال ۱۷۷۱ در این دهکده متولد شد و در جزیره ” سنت هلن ” در گذشت . تاریخ مرگ او را که احتمالا جعلی بوده از مدتها پیش پاک کرده اند و این خود میتواند دلیل خوبی برای مدارک موجود باشد . هیچ ببعبد نیست که این شخص , روز پنجم مه ۱۸۲۱ با نام ” ناپلئون بناپارت به ” سنت هلن ” درگذشته باشد . زیرا این شخص شباهت زیادی به “ناپلئون بناپارت ” داشت . ” ناپلئون بناپارت ” با زحمت فراوان توانسته بود هم شکلهای متعددی برای خود پیدا کند, و چهار نفر را که از هر جهت شبیه او بودند , در اطراف خود نگهداری میکرد – و یکی از انها همین اقای ” فرانسوا اوژن ربو ” بود . < تاریخ سرنوشت عجیبی دارد, حتما شما عزیزان بیاد دارید همین دیکتاتور سابق عراق جناب صدام حسین چند نفر را که شبیه خودش بودند در اب نمک خوابانده بود – هر چند گرفتار شد و هیچکدام از این عروسکها بکارش نیامد . جناب هیتلر هم چنین کاری کرده بود . یکی از ملکه های زمان فراعنه برای اینکه راحت از قصر خارج شود و برای عشق و حال بتواند براحتی قصر را ترک کند, یکی از همین عروسکهای زنده را که شبیه خودش بود – در مکانی نگهداری میکرد.> همه هم شکلهای ناپلئون بناپارت گرفتار سرنوشت دردناکی شدند . یکی از انها درست پیش از جنگ ” واترلو ” مسموم و کشته شد . دیگری فلج گردید و سومی بضرب گلوله ناشناسی از پا در امد و هنگامی که ستاره اقبال ” بناپارت ” افول کرد , تنها ” فرانسوا اوژن ربو ” زنده مانده بود و برای زندگی با خواهرش به دهکده ” بالی کور ” رفت . ” ناپلئون بناپارت ” به جزیره ” سنت هلن ” واقع در ابهای مجاور سواحل افریقا تبعید شد . مقامات انگلیسی و فرانسوی توافق کردند که مراقب او باشند و اجازه ندهند همانگونه که یکبار از ” الب ” گریخته بود, باز هم از این منطقه فرار کند . برای همین فرانسویها سخت او را زیر نظر داشتند و انگلیسیها تعدادی قایق گشتی را در ابهای اطراف جزیره به نگهبانی گماشته بودند تا از فرار احتمالی ” ناپلئون بناپارت ” جلوگیری کنند . ” ناپلئون تمام عوامل لازم را برای فرار خود در اختیار داشت . یعنی هم پول داشت , هم از کمک دوستانی که حاضر بودند جان خود را فدای او کنند – و هم صبر و شکیبایی زیادی بخرج میداد . اینک ببینیم در ان زمان چه وقایعی اتفاق افتاد . در سال ۱۸۸۱ ژنرال ” گورگار ” از مقام فرماندهی ” سنت هلن ” برکنار شد و ژنرال ” برتراند ” بجای او منصوب گردید . ” گورگار ” به پاریس بازگشت تا زندگی بازنشستگی را طی کند . دو ماه بعد از ورود او به پاریس یک کالسکه زیبا وارد دهکده ” بالی کور ” شد . کالسکه ران – نشانی خانه ” فرانسوا اوژن ربو ” را جویا شد . اما اینکه چه کسانی درون کالسکه نشسته بودند و چرا انها در جستجوی هم شکل و قیافه ” ناپلئون بناپارت ” می گشتند.؟ هرگز این موضوع معلوم نشد و درشمار اسرار باقی ماند . ” فرانسوا اوژن ربو ” به همراه خواهرش زندگی عادی خود را میکردند و هر کس از انها درباره کالسکه ناشناس سئوال میکرد – با خونسردی میگفتند: که یک پزشک میخواست تعدادی خرگوش برای مهمانی خود خریداری کند . ولی واقعیت جز این بود . در یکی از شبهای پائیز همان سال ” فرانسوا اوژن ربو ” بهمراه خواهرش بطرز عجیبی ناپدید شدند و هیچ اثری از انها بدست نیامد . مدتی بعد خواهرش را دیدند که در نهایت اسایش و رفا در ” تور ” زندگی میکرد. او اظهار میکرد که مخارج او را یک پزشک نیکوکار تامین می کند .! البته خود او هرگز ان پزشک را ندیده بود و تمام مخارج زندگی بوسیله پست و اکثرا” توسط شخصی گمنام برای او فرستاده می شد .! در مورد برادرش میگفت : که او به سفر دریائی رفته است و از او خبری ندارد . ” ناپلئون بناپارت ” برای فرار از جزیره ” سنت هلن ” به چهار چیز نیاز داشت . ۱ – یک هم شکل .۲ – یک کشتی . ۳ – تعدادی دوست وفادار ۴- پول. با توجه به توضیحات داده شده متوجه میشویم ” ناپلئون بناپارت ” تمام عوامل را در اختیار داشت است . در زمستان سال ۱۸۱۸ یکماه پس از ناپدید شدن ” فرانسوا اوژن ربو ” همسر ژنرال ” برتراند ” به یکی از دوستانش نوشت : ما موفق میشویم – ناپلئون از جزیره گریخته است .! در همان روزها , مرد ناشناس شیک پوشی که خود را ” ریوار ” مینامید – وارد شهر ” ورونا ” واقع در ایتالیا شد . او خود را بازرگانی از شمال فرانسه معرفی میکرد که همسرش فوت کرده و قصد دارد, تجارت کوچکی در زمینه خرید و فروش الماس را اغاز کند . او برای اینکار شریکی بنام اقای ” پتروچی ” برای خود دست و پا کرده بود که کارها را اداره میکرد – و بشوخی ” ریوار ” را امپراطور صدا میزد, زیرا ” ریوار ” شباهت باور نکردنی به ” ناپلئون بناپارت ” داشت . بطوریکه بعدا” – ” پتروچی ” و دیگران اظهار میداشتند, بعد از ظهر روز ۲۳ اوت ۱۸۲۳ ” ریوار ” پیغام لاک و مهر شده ای را دریافت داشت و پس از اطلاع از مضمون ان – سخت اشفته خاطر گردید و به ” پتروچی ” گفت که مجبور است برای انجام یک ماموریت مهم ” ورونا ” را ترک کند . دو ساعت بعد او سوار کالسکه ای شد و پیش از حرکت نامه لاک و مهر شده را به ” پتروچی ” داد و از او خواست که اگر ظرف سه ماه بازنگشت – انرا به پادشاه فرانسه تسلیم کند . دوازده شب پس از ان واقعه, اندکی بعد از ساعت یازده شب ۴ سپتامبر ۱۸۲۳ همه چراغهای قصر ” شونبرون ” در اتریش روشن بود و پسر ” ناپلئون بناپارت ” در اتش تب میسوخت. یکی از نگهبانان که در ان وقت شب در بیرون قصر به نگهبانی مشغول بود, ناگهان از صدای بهم خوردن برگهای درخت مو توجه اش به ان سو جلب شد و سایه ای را مشاهده کرد که خود را به زمین انداخت و بطرف قصر دوید, نگهبان اتش گشود و یکی از گلوله ها به شکم ان شخص که قصد داشت خود را به قصر برساند – اصابت کرد و کار او را یکسره نمود . نگهبان نگاهی به جسد انداخت و بلافاصله افسر مافوق خود را از جریان مطلع ساخت . سرانجام سفارت فرانسه مسولیت رسیدگی به این امور را بر عهده گرفت تا انکه همسر ” ناپلئون بناپارت ” در خواست کرد جسد مرد ناشناس در ارامگاه خانوادگی دفن شود و این کار انجام شد . ” ریوار ” هیچگاه به ” ورونا ” بازنگست و ” پتروچی ” نامه لاک و مهر شده را به پادشاه فراسه تسلیم کرد و در ازای این خدمت و سکوتی که اختیار کرده بود, پاداشت قابل توجهی دریافت نمود . در جزیره ” سنت هلن ” نیز – سرانجام مرگ به سراغ زندانی که همه تصور میکردند , ” ناپلئون بناپارت ” است امد . در حالیکه این این زندانی نه مثل ناپلئون نوشتن بلد بود و نه میتوانست مثل ناپلئون سخن بگوید . ” هر چند بعضی ها میگفتند : شرایط تبعید و اقامت در جزیره او را به چنین روزی انداخته است – اما انها که او را میشناختند, میدانستند – ” ناپلئون بناپارت ” نوشتن و سخنوری را در خون خود دارد و مدارک و فرمانهای او این موضوع را کاملا اثبات می کند . بهر حال مردی که در ” سنت هلن ” در اسارت بسر میبرد در سال ۱۸۸۱ بر اثر ابتلا به سرطان معده درگذشت, و هیچ یک از خانواده او اصراری بر دفن او در مزار خانوادگی او نکرد . ایا بازرگان ناشناسی که خود را ” ریوار ” مینامید, همان ” ناپلئون بناپارت ” واقعی نبود که پس از فرار از زندان ” سنت هلن ” به ایتالیا رفته بود و ظاهرا” به کار تجارت اشتغال داشت.؟ و پنج سال بعد یعنی در سال ۱۸۲۳< که در حقیقت دو سال از مرگ ” ناپلئون قلابی ” میگذشت> از طریق یک نامه لاک و مهر شده – از بیماری شدید فرزندش اگاه گردید و تصمیم گرفت به هر ترتیب شده خود را به خانواده اش برساند؟ همان مردی که به ضرب گلوله از پا در امد.؟ سالها بعد, در سال ۱۹۵۶ دولت بریتانیا فاش ساخت که قسمتی از روده ” ناپلئون بناپارت ” را در اختیار دارد, و این مدرک اشکارا نشان میدهد که صاحب ان نه بر اثر سرطان معده , بلکه بر اثر اصابت گلوله درگذشته است .!!گلوله ای که در باغ قصر ” شونبرون ” به سوی شخص ناشناس شلیک شده بود . و در حقیقت این ناشناس کسی جزء ” ناپلئون بناپارت ” واقعی نبود – و انکس که در جزیره ” سنت هلن ” بر اثر ابتلا به سرطان معده درگذشته بود, کسی نبود جز ” فرانسوا اوژن ربو ” هم شکل ” ناپلئون بناپارت “


** توضیح: اما یکی از شگفت انگیزترین نکته های این معمای تاریخی, وجود تابوتی در موزه مخصوص ناپلئون بناپارت است . در این موزه علاوه بر دستنوشته ها و فرامین مختلف – و نقشه های جنگی که توسط خود ناپلئون بناپارت برای تسخیر دیگر ممالک کشیده یا صادر گردیده است . تابوتی بچشم میخورد که روزانه افراد مختلفی از ان دیدن می کنند . این تابوت همان تابوتی است که با ان شخص مورد نظر همسر ناپلئون بناپارت که در باغ قصر ” شونبرون ” توسط تیر نگهبان از پا درامد تا مزار خانوادگی ” بناپارت ” تشیع شده است . این تابوت در تاریخ ۱۹۶۳ توسط یکی از بازماندگان بناپارت به موزه فوق اهدا گردیده است .

ناپلئون بناپارت : در دنیا فقط از یک چیز باید ترسید و آن خود ترس است .
ناپلئون بناپارت : اولین شرط توفیق شهامت و بی باکی است .
ناپلئون بناپارت : نایاب ترین چیزها در جهان دوست صمیمی است .
ناپلئون بناپارت : دردها و رنج ها فکر انسان را قوی می سازد
ناپلئون بناپارت : کسانی که روح نامید دارند مقصرترین مردم هستند.
ناپلئون بناپارت : کسی که می ترسد شکست بخورد حتما شکست خواهد خورد.
ناپلئون بناپارت : یک روز زندگی پر غوغا و در شهرت و افتخار بهتر از صد سال گمنامی است.
ناپلئون بناپارت : پیروزی یعنی خواستن .
ناپلئون بناپارت : عشق گوهری است گرانبها ، اگر با عفت توام باشد.
ناپلئون بناپارت : عفت در زن مانند شجاعت است در مرد ، من از مرد ترسو همچنان متنفرم که از زن نانجیب
ناپلئون بناپارت : فداکاری در راه وطن از همه فضایل باارزشتر است
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم آبان 1389ساعت 12:53 توسط زانكو|

 

زن جوانی در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود . چون هنوز چند ساعت به پروازش باقی مانده بود، تصمیم

گرفت برای گذراندن وقت کتابی خریداری کند. او یک بسته بیسکوئیت نیز خرید و برروی یک صندلی نشست

و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد...

مردی در کنارش نشسته بود و داشت روزنامه می‌خواند.

وقتی که او نخستین بیسکوئیت را به دهان گذاشت، متوجه شد که مرد هم یک بیسکوئیت برداشت و خورد. او

خیلی عصبانی شد ولی چیزی نگفت.

پیش خود فکر کرد: «بهتر است ناراحت نشوم. شاید اشتباه کرده باشد.»

ولی این ماجرا تکرار شد. هر بار که او یک بیسکوئیت برمی‌داشت ، آن مرد هم همین کار را می‌کرد. این کار او

را حسابی عصبانی کرده بود ولی نمی‌خواست واکنش نشان دهد.

وقتی که تنها یک بیسکوئیت باقی مانده بود، پیش خود فکر کرد: «حالا ببینم این مرد بی‌ادب چکار خواهد کرد؟»

مرد آخرین بیسکوئیت را نصف کرد و نصفش را خورد.

این دیگه خیلی پرروئی می‌خواست!

او حسابی عصبانی شده بود.

در این هنگام بلندگوی فرودگاه اعلام کرد که زمان سوار شدن به هواپیماست. آن زن کتابش را بست، چیزهایش

را جمع و جور کرد و با نگاه تندی که به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت دروازه  اعلام شده رفت. وقتی

داخل هواپیما روی صندلی‌اش نشست، دستش را داخل ساکش کرد تا عینکش را داخل ساک قرار دهد و ناگهان

با کمال تعجب دید که جعبه  بیسکوئیتش آنجاست، باز نشده و دست نخورده!

خیلی شرمنده شد!! از خودش بدش آمد ... یادش رفته بود که بیسکوئیتی که خریده بود را داخل ساکش گذاشته بود.

 آن مرد بیسکوئیت‌هایش را با او تقسیم کرده بود، بدون آن که عصبانی و برآشفته شده باشد...

در صورتی که خودش آن موقع که فکر می‌کرد آن مرد دارد از بیسکوئیت‌هایش می‌خورد خیلی عصبانی شده

بود. و متاسفانه دیگر زمانی برای توضیح رفتارش و یا معذرت‌خواهی نبود

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم مهر 1389ساعت 3:4 توسط زانكو|

 

کلامی نو   سطرو صفحه ای دیگر  کتابی تازه گشوده می شود.تولدی رقم میخورد و انسان چشم میگشاید به روی جهانی که در انتظار اوست تا او را در سر نوشت خویش تن سهیم کند در روزگار شادی و اندوه در کامیابی و رویش در شکوه و شگفتی و در تلخ کامی و غم.هستی آهنگ های بسیار دارد پردهای بی شمار آوا های که باید شنید و نوآهای که باید شناخت باید به ضرب آهنگ آن پی برد و به رمز های جاودانه اش دل سپرد نشانه ها چشم به رآهن تا انسان فرا خوانده شود تا به دور دست نظر دوزد و خود را آماده کندبا تمام وجود مهیا و مجهز برآی رفتن برای گام نهادن در راه و بی راه برای گریختن ازبیم ها دلشورها و ترس ها تردید ها برآی فرو رفتن و فرآ رفتن عبور از مرزها و گذر از بی نهایت به اقلیم پر رنگ رویا به سر زمین مکاشفات به دیار دریافت ها به سوی فهمی عمیق تر و هدایت جهان به سوی هر انچه میخواهی کوشش بسیار برای دانستن یک راز کلیدی برای دست یابی به همه چیز . هرکس مرکز جهان خویش تن است نقطه تو امان اغازهاو پایان هاست او ارزش های خود را بنا می نهد و هویت خویش را شکل میدهد ایا ما پدید آورندگان شرایطیم ویا خود پدیده ای برامده از ان؟مرز های اختیارمان کجاست؟و دست هایمان درکدامین وآدی از نیرو عاری میشود؟در دنیای روابط تاریک در جهان چراغ های خاموش در وادی متروک انسان های تنها با مناسباتی مخدوش چه کسی میخواهد در فرد گرای خود فرو رویم در دنیای زهنیات شناور بمانیم و جهان درون را به معیاری تردید ناپذیر بدل سازیم

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم شهریور 1389ساعت 12:57 توسط زانكو|

 

بقیه عکس ها در ادامه مطلب

نوشته شده در شنبه نهم مرداد 1389ساعت 19:30 توسط زانكو|

 

سخناني از گاندي

 

گاندي در لغت به معناي صلح و آرامش است. منارزه حماسي او براي متحد كردن مردم هندوستان براي اينكه يك حكومت مردمي داشته باشند بي نظير است. فرزانگي و دورانديشي اين مرد بزرگ انسان را به تحسين وادار مي كند. در اين متن تعدادي از اثر گذارترين سخنان گاندي آشنا مي شويد.

ــ ضعيف هيچگاه نمي تواند ببخشد (چون قدرت تنبيه ندارد) بخشش براي موجود قوي است (تا در عين قدرت تنبيه يا انتقام ببخشد).

ــ براي  يتيم، بي خانمان يا  انساني كه جانش را از دست داده چه فرقي مي كند كه اين وحشيگري هاي ديوانه وار با نام استبداد انجام گيرد يا تحت لواي نامهايي توخالي مانند دموكراسي و آزادي باشد.

ــ ما به زودي بنياد اخلاق را از دست مي دهيم. ما از مذهب دست كشيده ايم. هيچ چيز مانند مذهب نمي تواند بر اخلاق چيره شود. به عنوان مثال يك فرد مذهبي نمي تواند خائن، ظالم يا هرزه باشد. و تمايل دارد در راه خدا قدم بردارد.

ــ ارزش زندگي بيش از آن است كه به سرعت از آن گذر كنيم.

ــ تغييري را كه آرزو داريم در ديگران ببينيم ابتدا بايد در خود ايجاد كنيم.

ــ بهترين راه پيدا كردن خود در اين است كه خود را وقف خدمت به ديگران بكنيد.

ــ هر گاه انگيزه شخصي مورد ترديد واقع شود همه اعمال او لكه دار مي شود.

ــ تنها ستمگري كه در اين دنيا مي توانم بپذيرم سكوت است.

نوشته شده در چهارشنبه نهم تیر 1389ساعت 19:48 توسط زانكو|

* «اگر انسان‌ها در طول عمر خویش فعالیت مغزشان به اندازه یک میلیونیوم معده‌شان بود، اکنون کره زمین تعریف دیگری داشت.»
* «اگر واقعیات با نظریات هماهنگی ندارند، واقعیت‌ها را تغییر بده.»
* «تا زمانی که حتی یک کودک ناخرسند روی زمین وجود دارد، هیچ کشف و پیشرفت جدی برای بشر وجود نخواهد داشت.»
* «تخیل مهمتر از دانش است.علم محدود است اما تخیل دنیا را دربر می‌گیرد.»
* «سعی نکن انسان موفقی باشی، بلکه سعی کن انسان ارزشمندی باشی.»
* «سخت‌ترین کار در دنیا درک [فلسفهٔ] مالیات بر درآمد است.»
* «سه قدرت بر جهان حکومت می‌کند:۱-ترس ۲-حرص ۳-حماقت.»
* «علم زیباست وقتی هزینهٔ گذران زندگی از آن تامین نشود.»
* «متوجه هستید که تلگراف سیمی به‌نوعی یک گربهٔ بسیار بسیار درازی است که وقتی دم‌اش را در نیویورک می‌کشید، سرش در لوس‌آنجلس میومیو می‌کند. این را می‌فهمید؟ و رادیو هم دقیقاً به همین شکل کار می‌کند؛ شما پیام‌هایی را از اینجا می‌فرستید و آنها در جایی دیگر دریافتشان می‌کنند. تنها تفاوت در این است که دیگر گربه‌ای وجود ندارد.»
* «مسائلی که بدلیل سطح فعلی تفکر ما بوجود می‌آیند، نمی‌توانند با همان سطح تفکر حل گردند.»
* «من با شهرت بیشتر و بیشتر احمق شدم.البته این یک پدیدهٔ نسبی است.»
* «مهم آن است که هرگز از پرسش باز نه‌ایستیم.»
* «هیچ کاری برای انسان سخت‌تر از فکرکردن نیست.»
* «دین بدون علم کور است و علم بدون دین لنگ است.»
* «در دنیا خط مستقیم وجود ندارد و تمام خطوط بدون استثنا منحنی و دایره وار است و اگر این خط کوچکی که در نظرما مستقیم جلوه میکند در فضا امتداد یابد خواهیم دید که منحنی است.»
* «به آینده نمی‌اندیشم چون به زودی فرا خواهد رسید.»
* «به‌سختی میتوان در بین مغزهای متفکر جهان کسی را یافت که دارای یک‌نوع احساس مذهبی مخصوص به‌خود نباشد، این مذهب با مذهب یک شخص عادی فرق دارد.»
* «خدا، شیر یا خط؟ نمی‌کند»
* «خداوند زیرک است اما بدخواه نیست.»
* «نگران مشکلاتی که در ریاضی دارید نباشید. به شما اطمینان می‌دهم که مشکلات من در این زمینه عظیم‌تر است.»
* «همزمان با گسترش دایرهٔ دانش ما، تاریکی‌ای که این دایره را احاطه می‌کند نیز گسترده می‌شود.»
* «یک فرد باهوش یک مسئله را حل می‌کند اما یک فرد خردمند از رودررو شدن با آن دوری می‌کند.»
* «اگه نمرهٔ تستت تک شد ناراحت نشو!»
* «در دنیایی که دیوارها و دروازه‌ها وجود ندارند چه احتیاجی به پنجره و نرده است؟»
* «از وقتی که ریاضی‌دانان از سرو کول «نظریه نسبیت» بالارفته‌اند، دیگر خودم هم از آن سر در نمی‌آورم.»
* «دوچیز بی‌پایان هستند: اول «منظومه شمسی»، دوم «نادانی بشر»، در مورد اول زیاد مطمئن نیستم.»
* «من نمیدانم انسان‌ها با چه اسلحه‌ای در جنگ جهانی سوم با یک‌دیگر خواهند جنگید، اما در جنگ جهانی چهارم، سلاح آنها سنگ و چوب و چماق خواهد بود.»


آلبرت انیشتن

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم خرداد 1389ساعت 2:21 توسط زانكو|

پشت دریاها شهری است

       که در آن پنجره ها رو به تجلی باز است

پشت دریاها شهری است

که در آن وسعت خورشید به اندازه چشمان سحر خیزان است

                                                        قایقی باید ساخت

نوشته شده در پنجشنبه ششم خرداد 1389ساعت 15:54 توسط زانكو|

مجلل ترین هتل جهان، پنجشنبه شب، طی مراسم باشکوهی در شهر دبی افتتاح شد.در این مراسم که مسئولین محلی و بیش از 2000 مهمان، از جمله ستارگان سینما، ورزش و موسیقی دعوت شده بودند، برنامه آتش بازی و نورافشانی با وسعت و عظمتی بالغ بر هفت برابر مراسم افتتاحیه المپیک چین برگزار شد!منبع http://goonagoon.nasseh.ir/


:ادامه مطلب:
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1389ساعت 18:40 توسط زانكو|

دیگر سکوت قلمم را جایز ندیدم. هر چند که زبانا به کرات در این بابت سخن رانده­ام، حیفم آمد تا اندکی جوهر در این راستا خرج نکنم. هر چند که تاثیر کلام و سخن من، بسی کم­تر از تاثیر این شبکه­ی ماهواره­ای در آحاد مردم است. حال در این جریده­ی قصار، قصد دارم نقدی بر این نوع تهاجم از گونه­ی فرهنگی به رشته­ی تحریر درآورم.

سریال­های فارسی وان از جمله سریال پر بیننده­اش «ویکتوریا» نفوذی بس شگرف در قشرهای عامی دارد. این سریال­ها تا جایی پیش رفته­اند که تنها نقش سرگرمی ایفا نمی­کنند، بلکه باعث و بانی پاک شدن خط قرمزها و رسوخ در فرهنگ و ذوق سلیقه­ی مردمی داشته است. قبل از اینکه این پدیده­ی نامبارک ظهور کند، گفتن بعضی از سخنان در میان خانواده­های ایرانی اکراه داشت. اما حالا در جمعی خانوادگی، ویکتوریا و لشکرش دم از سخنانی هنجارشکن می­زنند. در اوایل شاید گونه­ها از شرم سرخ می­شد اما کم کم به یک سخن عادی تبدیل شد و مطمئنا اگر این روال ادامه پیدا کند در آینده به هنجار نیز بدل خواهد شد. هنجاری که تبدیل به عمل می­شود. مسلما چون این هنجارهای تازه پدید آمده با هنجارهای قدیمی و سنت­های ایرانی مغایرت و ناسازگاری دارد، در پی حذف این­ها برمی­آید و دیگر رسوم غربی را جایگزین آن می­کند. آن وقت است که جامعه­ی ایرانی به مثابه­ی یک کشتی درب و داغان طوفان زده به گل می­نشیند. به جاست که ذکر مثال­های عینی کنم تا درک مقصود شود. در این سریال­ها الالخصوص ویکتوریا، خیانت زن و شوهر به یکدیگر(البته در مفهوم ایرانی یا اختلافات زن و شوهر در تعریف ویکتوریایی!)به وفور دیده می­شود. یا دوستی دختر و پسر از نوع غربی و زندگی آن­ها در زیر یک سقف و یا موضوعات فراوان دیگر. کلا واردات رسوم و فرهنگ غرب یا هر جامعه و تمدن دیگر، بدون بسترسازی فرهنگی و نهادینه کردن آن در جامعه­ای دیگر و جامعه­ی مورد بحث یعنی ایران با مشکلات عدیده­ای روبه­رو خواهد شد. خواه این رسوم وارداتی، مثبت باشد خواه منفی. حال این رسومی که در این سریال­ها تبلیغ می­شود، در جامعه و طبقات عامی­ترغربی معمول و رایج است ولی در دیگر طبقات جامعه­ی غربی از جمله مذهبی، روشنفکری و ... تقبیح یا مورد نقد واقع می­شود. این اختلافات آن چنان دامنه دارد که سیاستهای دولتی در غرب در پی محدودیت­ها و آموزش­های فراگیری در این زمینه هستند. حال می­خواهند با انتقال این تحفه، ما ایرانی­های سرتا پا مشکل را از قافله عقب نیدازند! از دیگر اثرات سوء این هجوم فرهنگی، پایین آوردن سطح سلیقه و ذوق سینمایی مردم است. سریال­هایی که نه تنها از لحاظ بار معنایی، بلکه از جنبه­ی فنی نیز دارای مشکل هستند. دوبله­ی بسیار ضعیف این سریال­ها نیز مزید بر علت شده است. این عوامل دست در دست هم قرار داده­اند تا سلیقه­ی ایرانی­ها محدود به فیلم­های تهی و بدون مایه شود. در یک نگاه ساده می­بینیم که مخاطبین ویکتوریا بسیار بیشتر از سریال خوب ایرانی است. پایین آوردن سطح ذوق مردم تنها مختص به شبکه­های ماهواره­ای نمی­شود. بلکه سریال­ها و برنامه­های صداوسیما نیز یاری رسان هستند. بسط و تفصیل تاثیرات کانال فارسی وان (اگر فارسی هست، پس این وان چیه!!) در این نوشته میسر نیست. حال به نظر شما ارسال پارازیت بر روی فارسی وان واجب­تر از بی­بی­سی نیست؟ یا جای برنامه­ها و سریال­های سرگرم کننده اما قوی در صداوسیما خالی نیست؟

 

روژ هلاتان ئامانج

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم فروردین 1389ساعت 17:45 توسط زانكو|

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم
نوشته شده در شنبه هفتم فروردین 1389ساعت 19:34 توسط زانكو|

بیشتر با استان زیبای کردستان  آشنا شوید

 

برای دیدن عکس های بیشتر و جالب حتما به ادامه مطلب رجوع کنید


:ادامه مطلب:
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم اسفند 1388ساعت 12:54 توسط زانكو|

گلشیری نویسنده ای مدرن بود یا پست مدرن ؟ این پرسشی است که در خلال مطالعتم درباره او و داستانهایش برایم پیش آمد برای رسیدن به جواب ابتدا تعاریف مدرن و پسا مدرن را می آورم سپس به معرفی جیمز جویس نویسنده ی مدرن و فرانش کافکا نویسنده پست مدرن می پردازم ، البته در این بینابین گلشیری و داستانهایش (و البته تغییر و بررسی داستانهایش از زبان منتقدان ) را بررسی می کنیم . اما نوئل کانت فیلسوف بزرگ روشنگری آغاز عصر روشنگری را اینگونه می دانست : "خروج انسان از نابالغی به تقصیر خود "بود . او نابالغی را وضعیت رقت انگیز آدمی توصیف کرد که از به کارگیری فهم خویش بدون هدایت دیگری ناتوان است و برحسب عادت و تن آسائی ،حتی خود میل هم دارد که در سبد کودکی اش بماند . کانت دلیل آن را نه کمبود فهم که کمبود اراده و شجاعت برشمرد . بنابراین شعار روشنگری را این سخن هوراس- شاعر و ادیب رومی- قرار داد که "دلیر باش در به کارگرفتن فهم خویش" 1
جان لچت مدرنیته را اینگونه معرفی کرده است: در واقع مدرنیته را می توان عمدتا به معنی ارج گذاری و به رسمیت شناسی آگاهی به عنوان نیرویی متکی به خود درک کرد گفته ی بودلر که مدرنیته عبارت است از امر"گذرا،فراروممکن" می توان به این معنی دانست جویس نویسنده یی است که به طور جدی می کوشد پیامد های این گفته را در مورد هنرنویسندگی (رمان)دنبال کند

محقق :فریدون محمدی نسب(داداشم)


:ادامه مطلب:
نوشته شده در شنبه سوم بهمن 1388ساعت 19:47 توسط زانكو|

 کامکارها

گروه سنتی کامکار ، خانوادگی ترین گروه سنتی ایرانی. گروه موسیقی کامکارها در سال 1344برای نخستین بار در سنندج، به عنوان گروهی خانوادگی به سرپرستی استاد حسن کامکار(ویلن) و عضویت هوشنگ(آکاردئون)، بیژن(خواننده)، پشنگ(سنتور)، قشنگ(خواننده و ویلن) و ارژنگ(تمبک)تشکیل شد و برنامه های متعددی را در باشگاه افسران، مدارس و تالارهای شهر سنندج اجرا کرد. کامکارها اوّلین تمرینات خود را شب ها در کنار حوض کوچک حیاط منزل شان انجام می دادند. با بزرگ شدن فرزندان، به تدریج این گروه موسیقی متکامل ترشد، از نظر آنسامبل انسجام بیشتری پیدا کرد و در سال 1348 با اعضای خود، هوشنگ(ویلن)، بیژن(تار و خواننده)، پشنگ(سنتور)، قشنگ(خواننده)، ارژنگ(تمبک)، ارسلان(عود) و اردشیر(کمانچه) کنسرت هایی را به صورت رسمی در برخی از شهرهای کردستان و همچنین شهر ارومیه برگزارکرد.

بعد از سال1350 برخی از افراد خانواده از جمله هوشنگ، بیژن، پشنگ و ارسلان برای فراگیری موسیقی آکادمیک به تهران آمده و در دانشکدۀ هنرهای زیبا به تحصیل مشغول شدند(ارژنگ در آن دوره در رشتۀ نقاشی تحصیل می کرد). پس از چندی کامکارها به اتّفاق محمّد رضا لطفی، حسین علیزاده، پرویز مشکاتیان و تنی چند از دیگر هنرمندان، گروه های شیدا و عارف را تشکیل دادند. این دو گروه کنسرت های موفّقیّت آمیزی را با خوانندگی محمّدرضاشجریان و شهرام ناظری به اجرا گذاشته و آثاری را ارائه کردند که بی تردید از جمله آثار به یادماندنی موسیقی سنتّی ایران به شمارمی آیند.

اوّلین کنسرت های رسمی این خانواده با نام «گروه کامکارها» در اوایل دوران پس از انقلاب در مجموعه آزادی و تالار وحدت اجرا شد که در بر گیرندۀ سه قسمت: موسیقی فارسی، تکنوازی سنتور اردوان و موسیقی کردی بود. در سال 1368 امید لطفی، فرزند قشنگ و محمّد رضا لطفی، به گروه پیوست و نوازندگی تار گروه را به عهده گرفت.
کامکارها در کنسرت های اخیرشان برخی از استعدادهای جوان را نیز در کنار خود جای داده اند.
این گروه کنسرت های متعددی در داخل و خارج از کشور اجرا نموده و در اکثر فستیوال های بزرگ موسیقی جهانی از جمله WOMADبه مدیریت پیتر گابریل، سامراستیج (نیویورک) و اکثر تالارهای بزرگ و مهم اروپا و آمریکا همواره حضوری قدرتمندانه و تحسین برانگیز داشته است.
گروه کامکارها در اکثر شهرهای کردستان عراق کنسرت هایی را برگزار کرده، همچنین در سال1380 برای اولین بار در تاریخ کشور ترکیه توانست برنامه موسیقی کُردی را در شهرهای استانبول و دیار بکر اجرا کندکه نقطۀ عطفی در رخدادهای موسیقی این مناطق به شمار می آید. از دیگر اجراهای مهم کامکارها، می توان به شرکت در فستیوال موسیقی لوچیانو بریو ،آهنگساز بزرگ و مدرن ایتالیایی اشاره کرد؛ این کنسرت ها که در سال 1383در بسیاری از شهرهای انگلستان اجرا شد، حاصل همکاری گروه کامکارها و ارکستر سیمفونیای لندن و نشان دهندۀ هماوایی دو نوع موسیقی کردی و موسیقی مدرن جهانی بود که توجه بسیاری از صاحبنظران و علاقمندان موسیقی را به خود جلب کرد.
اجرای کنسرتینو کمانچه با ارکستر سمفونیک«مالمو» ی سوئد در سال 1384نیز یکی دیگر از موفقیت های این گروه در همین دوران بود.
گروه کامکارها علاوه بر اجرای صحنه ای، آلبوم های متعددی را عرضه کرده است که از آن جمله می توان به اورامان، زردی خزان، شیلره، گلاویژ، کامکارها، آگری زیندو، گل نیشان، پرشنگ، کانی سپی، سماع ضربی ها (برای ساز های کوبه ای)، سه نوازی و تکنوازی، به یاد صبا، ، ئه وراد و ایمشو اشاره کرد. هریک از اعضاء گروه کامکارها، علاوه بر این موارد، به تنهائی نیز آثار متعددی را در قالب آلبوم، موسیقی متن فیلم، تالیف و ترجمۀ کتاب ارائه کرده اندکه در شرح حال تک تک شان مورد اشاره قرار خواهد گرفت.
این گروه با دعوت از دیگر اساتید موسیقی کشور، درسال 1376 آموزشگاه آزاد موسیقی کامکارها را درتهران بنیان نهاد که تا به امروز به فعالیت خود ادامه داده و سهم به سزایی در معرفی چهره های مستعد و جدید به جامعۀ هنری کشور داشته است.

حسن کامکار" در سال 1302 به دنیا آمده و در سال 1370 دار فانی را وداع گفت .
وی در ارکستر موسیقی نظامی سنندج کردستان فعالیت داشت و علاوه بر آن به تدریس موسیقی ایرانی پرداخته و نوازندگی ویولون و نواسازی را انجام می داد .
گرد آوری نواهای موسیقی های محلی مناطق مختلف کردستان از دیگر فعالیت های او بوده است .
وی همچنین به گرد آوری نواهای موسیقی محلی مناطق مختلف کردستان پرداخته که قطعه ای در "ماهور" با شعر حافظ و نواری از این گروه که در سال 1364 با صدای بیژن کامکار منتشر شد از جمله کارهای معدودی است که از او به جای مانده است .
او همچنین به عنوان استاد تمام پسران خود که هم اکنون گروه کامکارها را تشکیل می دهند،عمل کرده است اگر چه هر کدام ازر اعضای کامکارها از اساتید دیگری نیز بهره گرفته اند.
گفتنی است نخستین اجرای این گروه در سنندج به صورت وی اشاره کرد که از آن پس این گروه در خارج و داخل برگزارکنسرت های متعددی رابرگزار می کنند که از آن جمله می توان به اجرای برنامه در شهرهای گوناگون اروپا ،امریکا ،کانادا و ...اشاره کرد

برای جزئیات از زندگی کامکارها به ادامه مطلب رجوع کنید


:ادامه مطلب:
نوشته شده در شنبه بیست و ششم دی 1388ساعت 19:12 توسط زانكو|

زندگينامه:
 قادر عبدالله ‌زاده (قاله مره) (1304- 1388)
قادر عبدالله‌ زاده‌، مشهور به‌ "قاله‌ مه‌ره"، هنرمند ناميو نوازنده نامدار شمشال اول دي ماه 1304 در روستاي كوليجه از توابع شهرستان بوكان به دنيا آمد

وي در گفت وگويي گفته بود كه از 11 سالگي شمشال مي‌نواخته است. شمشال سازي بادي فلزي زرد رنگي است، شبيه ني كه در كردستان مي‌نوازند.

در سطح اين ساز شش سوراخ وجود دارد و یکی از ساز‌های اصیل و قدیمی در منطقه «کردستان» است. شمشال، در شمار ساز‌های بادی فلزی برنجی قرار می‌گیرد و از لحاظ نوع صدا و وسعت در زمره‌ی ساز‌های بَم با طنین خاص خود است. این ساز از « مِسوار» که آلیاژی زرد رنگ است و از آن برای ساخت سماور‌های قدیمی زغالی استفاده می‌شده، ساخته می شود.

شیوه نوازندگی این ساز هم کاملاً تحت تاثیر وضعیت جغرافیایی منطقه «کردستان» است که طبیعتی کوهستانی و پستی- بلندی‌های بسیار دارد. نوع نوازندگی این ساز کاملاً پرشور و هیجان با صداهای قوی و ضعیف مکرر و تکرارهای متوالی است.

لقب قاله مره (مرد آرام) را شيخ محمد (شيخ منطقه‌اي كه قادر در آن زندگي مي‌كرد) به وي داد.  او سازش را که بیش از ۱۳۰ تا ۱۴۰ سال قدمت دارد و از يك نفر خريده بود در طول زندگي از خود دورش نساخت. سازی که روزها آن را زیر آستین لباس کردیش می‌گذاشت و شب‌ها آن را زیر بالش می‌گداشت و بر بالین آن به خواب می‌رفت.

او می‌‌گوید: «عاشق شِمشال سید شده بودم. چند بار رفتم پیشش و بهش پیشنهاد خرید شِمشالش را دادم اما قبول نکرد. پس از مدتی مریض شد و مرد. من هم شِمشالش را از پسرش با یک رأس گوسفند که آن زمان ۵ قِران قیمت داشته معاوضه کردم.»

 پدر، پدربزرگ و برادران قاله مه‌ره هم از نوازندگان برجسته و مشهور شِمشال بوده‌اند؛ اما او می‌گوید که هیچ‌کس استاد او نبوده و ساز زدن را به او یاد نداده است. قاله مه‌ره خدا را استاد خود می‌‌داند. آهی می ‌کشد و درحالی که اشک در چشمانش جاری شده، می‌‌گوید:«همه چیز از یک خواب شروع شد. فصل پاییز بود. بچه بودم، مهمانی یکی از فامیل‌‌هایم دعوت شده بودیم. برادرم و دو نفر دیگر از بستگانم شِمشال می ‌زدند. می ‌خواستم شِمشال بزنم، اما مانند آنها نمی‌‌توانستم. آن‌ها هم مرا بیرون کردند و من هم گریه‌کنان به سمت یه خونه گِلی دویدم و تا اون جایی که ‌تونستم گریه کردم و همون جا خوابم برد. یک نفر اومد تو خوابم و بهم گفت: «عبدالقادر، عبدالقادر، پاشو، از بس گریه کردی حوصله خدا رو هم سر بردی، برو و شِمشال بزن.»

او ادامه می‌دهد: «وقتی از خواب بیدار شدم، شروع کردم به نواختن شِمشال. دیگه قادر دیروز نبودم و کسی حریف من نبود.»

 خانه‌ی یک طبقه‌ی قاله مه‌ره، در کوچه‌ای بُن بست و خاکی، در حاشیه شهر قرار دارد. او هر روز صبح از ساعت ۹، با عصایی که در دست داشت به خیابان «کهنه»، شهر «بوکان»، که جنوبی‌‌ترین شهر استان «آذربایجان غربی» است می‌رفت و تا ظهر به گشت زنی در خیابان‌‌های اطراف خانه‌اش می‌پرداخت و شِمشال می‌نواخت.

عصر‌ها نیز به قهوه خانه‌های «ملا عباس»، «ره‌حمانه چوُر» و «حاجی محمد» که در میدان کوچکی که در آن گندم و جو خرید و فروش می ‌کنند، می‌رفت و برای مردمی که اکثر آن‌ها بیشتر از ۵۰ سال سن دارند ساز می‌نواخت.

 قاله مه‌ره دوران نوجوانی و جوانی چوپان بوده اما بقیه عمرش را برای مردم کوچه و بازار شِمشال زده است و تنها راه کسب درآمدش هم نی زنی بوده‌ است و از این راه امرار معاش می‌کرد. او حتی روز‌های جمعه به غار «سهولان» که در فاصله ۳۵ کیلومتری «بوکان» و در نزدیکی «مهاباد» است می‌رفت تا ساز بزند و پول دربیاورد.

 او بعضی از روز‌های هفته هم برای ساز زدن و کسب درآمد سری به شهرهای اطراف می‌زد. مثلاً با طی کردن مسیر ۵۵ کیلومتری خود را به «مهاباد» می‌رساند و یا مسیری ۳۵ کیلومتری را طی می‌کرد تا به «سقز» برسد و در خیابان‌‌های اصلی ساز بزند و پول جمع می‌کند.

قاله مه‌ره «شمشالش» را تنها دوست و همدم خود می‌دانست و به‌ شوخی می‌گفت: «همیشه با هم خوابیدیم. از بچگی با هم بزرگ شدیم. گاهی وقت‌ها با هم صحبت می‌کنیم و گپ می‌ زنیم. هر چی از دهنش در بیاد می‌‌گه. یه حرف‌هایی می‌‌زنه که آدم تعجب می‌‌کنه. خیلی هم پر رو شده.»

 قاله مه‌ره، با آن که سواد خواندن و نوشتن نداشت اما دریایی از موسیقی غنی کردستان را در سینه‌‌اش حفظ کرده بود. او، بیشتر آهنگ‌های ترانه‌هایش را خودش ساخته‌ بود. داستان‌های عاشقانه و منظومه‌های حماسی کردستان خمیر مایه آهنگ‌‌های او هستند. وی گفته‌ است که بیش از ۱۷۰ «مقام» را حفظ کرده‌ام. گرچه تعداد بیشتری را می‌‌دانستم اما الان نمی‌‌توانم بزنم.

 قاله مه‌ره در بین آهنگ‌هایی که نواخته‌ است، آهنگ «کانبی خواز» را خیلی دوست داشت. کانبی خواز، اسم مردی به نام «کانبی فَقِه وَیسه» بوده که در یک نبرد رویارو با «احمد خان نامی» ، از ارباب‌های «مراغه» هر دو به دست یکدیگر کشته می‌‌شوند. گفته می‌‌شود که این بیت را زنی به نام «خواز» که خواهر کانبی بوده، سروده است.

آوازه و شهرت زیاد قاله مه‌ره باعث شده هر‌از چند گاهی به مناسبت‌ های گوناگون و برای اجرای برنامه‌های مختلف از جمله یادواره‌ بمباران شیمیایی «سردشت» و «حلبچه»، یادبود قرباینان «اَنفال» (کشتار بیش از 180 هزار کرد به دست رژیم بعث در کردستان عراق)، بزرگداشت هفته معلم، اجرای ساز‌های محلی در کردستان ایران و عراق به مراسم‌ های مختلف دعوت شود و سفر‌هایی را به نقاط مختلف ایران داشته باشد.

سفرهایی که لوح‌ های تقدیر زیادی هم برایش به همراه داشته است كه از جمله آنها لوح برگزيده در جشنواره موسيقي نواحي ايران در كرمان بود. لوح‌ هایی که با ۸ تا از آن ‌ها که حاشیه ‌های فلزی و چوبی دارند دیوار اتاق خوابش را تزئین کرده بود.

 قاله مه‌ره چند سال پیش، به گفته خود به دعوت «جلال طالبانی» رئیس جمهور کنونی عراق، به‌ منظور نواختن ساز، به‌ مدت ۲۰ روز به کردستان عراق سفر کرد.

قاله مره 31 ارديبهشت 88 در منزل مسكوني‌اش دار فاني را وداع گفت

 

برای دیدن عکسهای تشیع جنازه به ادامه مطلب رجوع کنید


:ادامه مطلب:
نوشته شده در شنبه پنجم دی 1388ساعت 18:31 توسط زانكو|

c.jpg image by amirhosein999

 

بسم الله الرحمن الرحیم

انا لله و انا الیه راجعون

با عرض تسلیت به پیشگاه ولی الله الاعظم و امت داغدار به اطلاع

می رساند پیکر مطهر فقیه عالیقدر و مجاهد عظیم الشأن

حضرت آیت الله العظمی منتظری (قدس الله نفسه الزکیه)

روز دوشنبه30 /9 /1388 برابر با چهارم محرم الحرام 1431 ساعت

 9 صبح از محل بیت آن فقید سعید به سوی حرم مطهر

حضرت معصومه (سلام الله علیها)

 تشییع خواهد شد.

دفتر مرحوم آیت الله العظمی منتظری

1388/9/29

بزرگ پاسبان تشیع علوی، رادمرد قهرمان و شجاع اسلام و ایران ،

 اسطوره مقاومت ، مجاهدت، فقاهت و دینداری، سرمایه کم یاب مسلمانی

و آزادگی فقیه عالیقدر و مجاهد نستوه آیت الله العظمی منتظری

حاج شیخ حسینعلی منتظری(قدس الله نفسه الزکیه )، شربت

 وصال نوشید و روی در حریم یار نهاد. آن پیکر رنجور و دردکشیده

اینک آرام یافته و آن روح خدایی اینک در جوار رحمت رب قرار گرفته است.

 آن دل دردمند که عمری در غم اسلام و مردم و حقوق آنان تپید

 و پروای حق داشت، دیگر از تپش افتاده است. فقیه بزرگ شیعه و

اسلام شناس بی بدیل و روح ربانی امت اسلام امروز در جوار پیامبر

رحمت (ص) و اهل بیت مطهر(علیه السلام ) اوست.

منتظری رفت اما خاطره مبارزات او برای تحقق جمهوری اسلامی باماست.

منتظری رفت اما حق گویی و آزادگی او چراغ راه کسانی است که

حلاوت سیره علوی را از درس نهج البلاغه او می جستند و در زندگی و روش

او می یافتند. سالها زندان، شکنجه، تبعید، شهادت و جانبازی و تحمل

 مصائب در دوران ستمشاهی، خیرخواهی و سخت کوشی در رشد و

بالیدن نهال انقلاب و جمهوری اسلامی و تلاش مسؤولانه و صادقانه

همراه با رهبر فقید انقلاب(ره) از او الگویی بی نظیر برای روحانیت

شیعه ارائه کرد. زندگی او همه به تعلیم و تحقیق و تلاش برای عملی ساختن

حقایقی که یافته بود، گذشت . مرگ او نیز بی شک جانها و دلها را بیدار،

و یاد او برای همیشه خاطره معطر انسان علوی(ع) و حسینی(ع) را

تداعی خواهد کرد.

این مصیب جانکاه را به ولی اعظم خدا و امید جهان نور و عدالت ،

به همه حق طلبان و آزادگان به همه مبارزان راه خدا در سرتاسر جهان به

 همه عالمان و فقیهان و به حوزه های علمیه و خصوصا شاگردان و ارادتمندان

آن فقید سعید تسلیت می گوییم.

قم المقدسه – سوم محرم الحرام 1431 ق

1388/9/29

احمد منتظری  

    

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 10:13 توسط زانكو|

ئێواره یه. ماڵۆچکه یێکی ته نگ و تاریک بوو. پێنووس به ده س، بیرم ئهکردۆ چ بنووسم. به

شوێنی وشه ی جوان بووم. چاوه م به ده وردا ئه گه ڕیا تا شتێکی نوێ ببینم. جل و به رگی

 تۆزاوی، که لوپه لی کۆنه و دڕاو یان جێوانی شڕۆڵ. کامیان به که ڵک تێ؟ له پڕ چاوه م به په

 نجه ره چکۆله که وت. بای پاییزی، ده سی ساردی خۆی به سه ر داره کان دا ئه هاورد. دیمه 

نێکی زۆر جوان بوو. دڵم تاقه تی نه هاورد. پێنووس و لاپه ڕه کانم دانا و پێم نا نێوی سروشتی

 پاییزی، وه رزی خه م و په ژاره.

 

خه م و خه فه ت، داوێنی ده شت و کۆساری گرتووه. سیس بوونی گوڵه بۆنخۆشه کان و زه رد

 بوونی گه ڵای سه ر داره کان، چڕینی قاڵاوه ره شه کان و نه چریکاندنی بولبوله ده نگ خۆشه 

کان، داکه فتنی فرمێسکی پڕ سۆزی دڵی ئه ڤینداران، هه موو نیشانی په ژاره ی ئه م وه رزه یه.

 خۆره تاویش له داخا، تیشکی گه رمی خۆی به سه رماندا نایتێرێ. زوقم و ساردی و به فر و

 رێبه ندان، خۆیان ئاماده کردووه تا زامی کۆنه تازه که نه وه. تا زه وی، له گوڵ و چیمن به رین

 که ن. تا کانی، ئاوی خوڕێنی نه مێنێ و سه هۆڵ جێی بگرێ. تا داره کان، له گه ڵای سه وز،

 رووت بن. تا وشکی، له بێسانه کان و باخه کان روو کا.

                   

  ناهومێدی دونیای دایگرتووه. به ڵام نابێ وا بمێنێ. ئه بێ هه ست و هێزی خۆمان کۆ بکه ینه

 وه. به هاریش تێته به ره و، ده نگی که نینی منداڵان دیسانه وه ئه یبیسین.  

 

 

 منبع(روژهه لاتان-ئامانج)

نوشته شده در شنبه سی ام آبان 1388ساعت 19:2 توسط زانكو|

برای دیدن عکس بیشتر به ادامه مطلب رجوع کنید


:ادامه مطلب:
نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 17:38 توسط زانكو|

« هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دست­ها پنهان، نفس­ها ابر، دل­ها خسته و غمگین...» مخاطب اخوان ثالث، شاملو بود. اما روح شعر، فراخ­تر از این مخاطب قرار دادن هاست. می­تواند چترش را بر شهری یا جامعه­ای بگستراند. در ادوار زمان معنا دهد و زندگی امروزی را توصیف کند. از ظرایف شعر نکاتی می­خیزند که با حقایق هر دوره نزدیکی می­کند. نه حقایقی که در شب شاعر رخ می­دهد. بلکه شب­های مردمی نیز در برمی­گیرد که سلامش را نمی­خواهند پاسخ بدهند. سرهای در گریبان، حاضر به پاسخ گفتن و دیدار یاران را ندارد. دیدار یاران، در شبی که سرما سخت سوزان است، ممکن است؟ روانه شدن دست محبت، در شبی که بیرون آمدن نفس از گرم­گاه سینه تبدیل به ابری سیاه می­شود، ممکن است؟ نه! وقتی نفسی که با سیاهی شب در می­آمیزد، دیگر چشم یاری سودی ندارد. در تاریکی شب، سردی همه جا را گرفته است. راه­های گریز را بسته است. ناجوانمردانه سرد سرد است. به سنگ تیپا خورده­ی رنجور، به نغمه­ی ناجور می­ماند. همچون موج می­لرزد. در پشت در گرفتار است. چه ناله­ها نمی­کند. چه فریادها سر نمی­دهد. اما گوش هیچ میزبانی بدهکار نیست. صدایی شنیده نمی­شود. دوباره سرما سیلی دیگری را بر گونه­ها یادگار می­کند. شب و روز یکسان است. زمستان است.

زمستان

منبع (روژ هه لاتان ـ آمانج)

نوشته شده در پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 19:10 توسط زانكو|

 

 

ساعت 4 بعد از ظهر بود.پیرمرد در مغازه بقالی کوچکی در حالی که از شدت گرما چشمهایش را بسته بود و روی صندلی جلوی کولر قدیمی نشسته بود و همراه با کولر با تکه مقوای کوچکی خود را باد میزد.صدای باز شدن دره مغازه پیرمرد را از جایش بلند کرد و فورا پشت پیشخوان مغازه رفت و با لبخند مصنوعی گفت

ـ بفرمایید قربان در خدمتم

ـ پسری نوجوان 15ساله جلوی پیشخوان رفت

ـ ببخشید اقا میتونم یه زنگ بزنم

ـ پیرمرد در حالی که خنده مصنوعی از چهره اش پاک شد گفت

ـ۲تومان میشود

پسر نوجوان

ـ اما من همش یه دقیقه کار دارم 

 ـ ۲تومان میشود نمی خوای به سلامت

پیرمرد در حالی که دوباره روی صندلی نشسته بود و چشمهایش رو نیمه بسته بود از گوشه باریکه چشمهایش پسر را دید و گفت

ـ پولو بزار رو پیشخوان یه دقیقه بیشتر طول نکشه

و کلاهش را روی صورتش گذاشت

پسر پولو گذاشت رو پیشخوان و به سوی تلفن رفت

تلفن سمت چپ روی یه چهار پایه چوبی نزدیک پیره مرد بود

پسر شروع کردبه گرفتن شماره

ـ الو سلام خانوم ببخشید مزاحم شدم

ـ بفرمایید

ـ برای کار زنگ زدم

ـ چه کار

ـ من میتونم چمن های حیاط خونتونو کوتاه کنم

ـ ممنون من خودم یه کارگر دارم

ـ من نصف پول اونو میگیرم خونتونو هم تمیز میکنم

ـ ممنون عرض کردم من کارگر نمی خوام

ـ حتی اگه بخوای به سگتون هم غذا میدم

ـ نه من از دست کارگرم راضیم

ـ من میتونم چمن ها و درختاتونو آب بدم

ـ عرض کردم نه نمی خوام

پسر بعد از اسرار فراوان وبی نتیجه تلفن را قطع کرد

پسر با خوشحالی به سمت در مغازه رفت

پیرمرد در حالی که چشمهایش از شدتت تعجب تمام باز شده بود گفت

ـ پسر جان اگه میخوای میتونی اینجا مشغول کار بشی البته با همون نصف پولی که از اون زن خواستی

ـ نه متشکرم من کارگر اون  زن بودم فقط داشتم خودمو امتحان میکردم

نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 20:35 توسط زانكو| |

ادامه مطلب یادتت نره

نوشته شده در جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 23:31 توسط زانكو| |

برگ مینویسم جنگل میخوانم
قطره میبینم دریا میشنوم
دانه ای گندم در کف
خرمنی در درون
تاری از گیسوی یار به یادگار دارم
عشقی در دل
اینک تنها سطری از شعر ناب با من  است
کردستاندر چشم اندازنم

سلام به دوستان خوب همیشگی من.

در سال 1368/4/3در سنندج پسری به دنیا امد که اسم اورا مازیار(زانکو)نهادن .بله امروز جشن تولد منه از این بابت هم خیلی خوشحالم
اما انگار یه چیزی داره خوشحالیمو از من میگیره
؟؟؟
حوادث این روزای تهران وخیلی شهرستان های دیگه اظطراب در درون مردم افزايش داده است

موسوی جان از انجا که تمام اقوام با حضور من در ستاد انتخاباتی شما مخالف بودن اما با اسرار و پای فشاری های خودم در ستاد حاضر شدم
 
چون اعتقاد داشتم عزت و عزتمندی را به ایران و ایرانی باز میگردانی روز 19 خرداد به چیز که باورش کمی برایم سخت بود رسیدم اصلا فکشو نمی کردم
که در اخرین روز های انتخاباتی میر حسین موسوی به شهر کوچک و کم امکانات و فقیر ما بیاید قرار ما روز بیستم خرداد روز رویای برای من.
ساعت 3 بعداظهر با ماشین یکی از دوستام به فرودگاه رفتیم از انجا که معلوم بود سفر شما با مقداری تاخیر همراه بود مدتی بعد چند نفر که هواپیمارا دیده بودن به بقیه خبر دادن.
من و ساسان (پسرعمه)که روی چمن های جلوی فرودگاه دراز کشیده بودیم با سرعت خودمان را به در پشتی فرودگاه رساندیم
بعد از چند دقیقه ماشینی سفید رنگ با شیشه دودی از جلوی مردم میگذشت ماشین در چند قدمی من فاصله داشت باورم نمی شد.
ماشین با سرعت داشت به من نزدیک میشد نمی دونستم چیکار کنم سرجایم میخکوب شدم در حالی که مردم به سرو کول همدیگه میپریدن به چهر نورانی شما خیره شدم .
در پشت شیشه دودی ماشین فقط و فقط چهره نورانی شما دیده میشد اگر مقداری به چشم های من نگاه میکردی اشک های شادی را که در چشمهایم حلقه زده بود میدیدی.
روز 22خرداد رسید اظطراب من کاهش پیدا کرده بود چون تقریبا مطما بود که کی رای اورده شب مقداری دیر خوابیدم .
فردا که بیدار شدم فهمیدم که مردم برای موسوی حماسه افریدن و موسوی رای اورده حذف شد

در سرزمین من
روزنامه لال به دنیا می اید
رادیو کر
تلوزیون کور
و کسانی که طالب سالم زاده شدن این همه باشند را
لال میکنند میکشند
کر میکنند میکشند
کور میکنند میکشند
در سر زمین من
اه سر زمین من

و در پايان ميخوام  در گذشت تمام شهداي اين چند روزه را به تمام ملت ايران تسليت عرض كنم

همايش حاميان ميرحسين موسوي (باشگاه ‌توانا)


در انتظار دیدار دوباره شما
دوستدار همیشگی شما
زانکو دلوان    1388/4/3


یکی از دستان برای من نظر خصوصی گذاشته که

سلام زانکو جان

(وبلاگ قشنگی داری اما ایا تا به حالا فکر کردی

که اکثر انهای که به وبلاگت سر میزنن فقط بلادن بگن که وبلاگ جالبی داری عالیه محشر بود

هیچکدوم این مطالبو نمیخونن

پس بهتر یه تغیر اساسی تو وبلاگت ایجاد کنی)و البته چندین نظر مشابه

به همین خاطر قست دارم که وبلاگمو تغییر بدم و از دوستانی که منو با اسم زانکو دلوان(سینما گرا)

لینک کردن خواهش میشود این اسمو به 

مهربان(زانکودلوان)

تغییر دهید  

نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 12:51 توسط زانكو| |

 

نظر با خود شماست


:ادامه مطلب:
نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت 13:31 توسط زانكو| |

زندگی نامه استنلی کوبریک:

 


استنلی‌ كوبریك‌ در 26 جولای‌ِ 1928 در نیویورك‌ متولد شد، و در هفتم مارس‌ 1999 در خانه‌اش چشم‌ از جهان ‌فروبست‌. او مدت نیم‌ قرن‌ در سینما فعال‌ بود، و فیلم‌های‌ مهمی‌ همچون‌ راه‌های‌ افتخار (محصول‌ 1957)، اسپارتاكوس‌ (محصول‌ 1959)، لولیتا (محصول‌ 1962)، دكتر استرنج‌لاو یا چه‌گونه ‌یادگرفتم‌ از نگرانی‌ دست‌ بردارم‌ و بمب‌ را دوست‌ داشته‌ باشم‌ (محصول‌ 1964)، 2001: یك‌ اودیسه‌ فضایی‌ (محصول‌ 1968)، پرتقال‌ كوكی‌ (محصول‌ 1971)، باری‌ لیندون‌ (محصول‌ 1975)، تلألو یا درخشش‌ (محصول‌ 1980)، غلاف‌ تمام‌ فلزی‌ (محصول‌ 1987) و چشمان‌ تمام‌ بسته‌ (محصول‌ 1999) را ساخت‌. فیلم‌های‌ یادشده‌ اكثر قریب‌ به‌اتفاق‌ِ فیلم‌های‌ كوبریك‌ هستند، بنابراین‌ می‌توان‌ گفت‌ كه‌ كوبریك‌ فیلم‌سازی‌ است‌ كه‌ هرگز فیلم‌ِ بد نساخت‌، و همه‌ فلیم‌هایش ‌در سال‌هایی‌ كه‌ به‌نمایش‌ درآمدند و در دوره‌های‌ طولانی‌ِ پس‌ از آن‌، قابل‌ بحث‌ و بررسی‌ بوده‌اند؛ اگر چه‌ اغلب‌ آثار او، به‌جز اسپارتاكوس‌، پرتقال‌ كوكی‌ و تلألو، فیلم‌هایی‌ نبودند كه‌ با اقبال‌ عمومی‌ مواجه‌ بشوند. كوبریك‌ در همه‌ این‌ فیلم‌ها نشان‌ داد كه‌ یك‌ كارگردان‌ِ واقعی‌ِ سینما مجموعه‌ پیچیده‌ای‌ است‌ كه‌ برای‌ هماهنگی‌ و تركیب‌ِ ایده‌های‌ متنوع‌ تلاش‌ می‌كند، وحاصل كارِ او چیزی‌ جز هماهنگ‌ درآوردن‌ِ افكارِ خلاقانه‌ و ایده‌های‌ بدیع‌ِ صناعتی‌ نیست‌.

 استنلی‌ كوبریك‌ تحصیل‌كرده‌ دانشگاه‌ نیویورك بود‌، و پس‌ از تحصیل‌ مدت‌ چهار سال ‌برای‌ نشریه‌ «لوك‌» (Look) عكاسی كرد، و در 1951 دو فیلمِ مستند 16 میلی‌متری روز مسابقه و كشیش پرنده را ساخت. روز مسابقه مستندِ كوتاهی‌ با زمانِ 16 دقیقه‌ درباره‌ یك‌ مشت‌زن‌ِ میان‌وزن‌ به‌نام ‌ِوالتر كارتی‌یر (Walter Cartier) است‌ كه‌ كوبریك‌ با یك‌ دوربین‌ِ كوچك‌ِ «آیمو» با 3900 دلار بودجه‌ ساخت‌، و سپس‌ به‌ كمپانی‌ِ «آ. ك‌. او» فروخت‌، كه‌ در نیویورك‌ به‌نمایش‌ درآمد. فیلبمردار، تدوین‌گر، و صدابردارِ روز نبرد خود كوبریك‌ بود، و گفتارِ متن‌ِ فیلم‌ را داگلاس‌ ادواردز می‌خواند. كوبریك‌ در موقع‌ ساختن‌ِ روز نبرد و كشیش‌ پرنده‌ 21 سال‌ داشت‌. كوبریك‌ در سال‌ِ 1953 نخستین‌ فیلم‌ِ بلندش‌ را با نام‌ِ ترس‌ و هوس‌ با سرمایه‌ مشترك ‌دوستانش‌ تهیه‌ كرد. فیلم‌نامه‌ ترس‌ و هوس‌ را یكی‌ از دوستان‌ِ كوبریك‌ به‌نام‌ِ هوارد ساكلر(Howard Sackler) نوشته‌ بود، كه‌ به‌ ماجراهای‌ چهار سرباز می‌پرداخت‌ كه‌ در جنگی‌ بی‌نام‌ و نشان‌ حضور داشتند، و درصدد بودند بفهمند چه‌ كسی‌ و كجا هستند. كوبریك‌ بعدها این‌ فیلم‌ را «غیرنمایشی‌ و متكلفانه‌» ارزیابی‌ كرد، و گفت‌: «فكرهایی‌ كه‌ می‌خواستیم‌ منتقل‌ كنیم ‌خوب‌ بودند، اما تجربه‌اش‌ را نداشتیم‌ تا آن‌ها را به‌طرزی‌ نمایشی‌ تجسم‌ بخشیم‌.»

كوبریك‌ پس‌ از ترس‌ و هوس‌ فیلم‌های‌ بوسه‌ قاتل‌ (محصول‌ 1955) و قتل‌ (محصول‌ 1956) را ساخت‌. در نزد منتقدان‌ و تماشاگران‌ِ جدی‌ و پیگیرِ سینما، سازنده‌ جوان‌ِ فیلم‌ِ بوسه‌ قاتل‌ چنان ‌استعداد و اصالت‌ِ خود را نشان‌ داده‌ بود كه‌ می‌توانست‌ در اندك‌ زمانی‌ جزییات‌ و عناصرِ تازه‌تری‌ به‌ «نوع‌» فیلم‌های‌ جنایی‌ بیفزاید. او در این فیلم توانایی شگفت‌انگیزِ خود را در استفاده از نور آشكار ساخت.

 قتل‌ نخستین‌ فیلمی‌ است‌ كه كوبریك‌ به ‌ساختن‌ِ آن‌ تفاخر كرده‌ بود. پرداخت‌ِ دقیقِ سرقت‌ در میدان‌ِ مسابقه‌، رجعت‌های‌ بدیع‌ به‌ زمان‌ِ گذشته‌ و تداخل‌ِ آن‌ها در زمان‌ِ حال‌ و شكستن‌ِ خط‌ِ مستقیم‌ زمان‌ و روایت‌كردن‌ِ یك‌ رویداد مشخص‌ و واحد از دریچه‌ ذهن‌ِ چند شخص‌، آن‌ جنبه‌های‌ ممتاز و متمایزی‌ بود كه‌ كوبریك‌ در فیلمِ قتل به‌ آن‌ها توجه‌ نشان‌ داده بود‌. خود كوبریك‌ گفته‌ است‌: «كار با عنصرِ زمان‌ موجب‌ شده‌ كه‌ قتل‌ به‌ چیزی‌ بیش‌ از یك‌ فیلم‌ِ جنایی‌ بدل‌ شود.» یكی‌ از منتقدان‌ِ روزنامه «تایم‌»، در همان‌ سال‌ها استنلی‌ كوبریك‌ را برای ‌ساختن‌ِ فیلم‌ِ قتل‌ همترازِ اورسن‌ ولز قرار داد.  راه‌های‌ افتخار مهم‌ترین‌ فیلم‌ِ كوبریك‌ در دهه‌ 1950 است‌. درواقع‌ راه‌های‌ افتخار نه‌ فقط ‌نخستین‌ فیلم‌ِ بااهمیت‌ِ كوبریك‌ است‌، بلكه‌ از بهترین‌ فیلم‌های‌ دهه‌ 1950 نیز محسوب‌ می‌شود. كوبریك، فیلم‌نامه‌اش‌ را براساس‌ِ رمان‌ِ همفری‌ كاب‌ نوشته‌ بود، و كاب ‌اساس‌ِ رمان‌ِ خود را با اتكا و اعتنا به ‌ماجراهای‌ واقعی‌ تنظیم‌ كرده‌ بود. ظاهراً كوبریك‌ نخستین‌بار رمان‌ِ كاب‌ را در 15 سالگی‌ خوانده‌ بود، و تا سال‌ها بعد، تا زمان‌ِ ساختن‌ِ راه‌های‌ افتخار، درذهنِ خود‌ داشت‌.

اگر این‌ همه‌ هدفِ تعیین‌شده‌ كوبریك‌ بوده‌ باشد، بایستی‌ تأكید كرد كه‌ او به‌ هدفِ خود رسیده‌ است‌. حتی‌ فقط‌ ساختن‌ِ صحنه‌هایی‌ كه‌ ژرژ سادول‌ (Georges Sadoul) از آن‌ها به‌عنوان ‌«بهترین‌ سكانس‌ها»ی‌ راه‌های‌ افتخار نام‌ برده‌، كافی‌ است‌ تا كوبریك‌ را در رسیدن‌ به‌ هدفش ‌موفق‌ بدانیم‌. این‌ سكانس‌ها عبارتنداز: شناسایی‌ِ مقر و جایگاه دشمن در شب‌، حمله‌ بی‌هدف به تپه و پناهگاه دشمن‌، تشكیل شورای‌ِ جنگ‌ در اتاق‌ِ مجلل‌ یك‌ قصر، تشكیل دادگاه‌ فرمایشی صحرایی‌، كش‌مكش‌ داكس‌ و ژنرال‌ برولار و زورآزمایی‌ِ نهایی‌ِ آن‌دو، صحنه‌ اعدامِ سه محكوم بی‌گناه‌ توسط‌ جوخه‌ آتش‌، كه‌ یكی‌ از محكومان‌، كه‌ در حال‌ مرگ‌ است‌، با برانكار به‌جلوی‌ِ جوخه حمل‌ می‌شود. فیلمبرداری‌ِ سیاه‌ و سفیدِ گئورگ‌ كروزه‌ و تصاویرِ خاكستری‌ و دل‌مٌرده‌ تأثیرِ خشونت‌بارِ این‌ سكانس‌ها را دو چندان‌ كرده‌ است‌.

    كوبریك‌ در فاصله‌ سال‌های‌ 1957 تا 1959 با آن‌كه‌ تحت‌ قراردادِ مترو گلدوین‌مه‌یر(MetroGoldwyn Mayer) بود، هیچ‌ فیلمی‌ نساخت‌. او در 1960 به‌جای‌ِ آنتونی‌ مان‌ فیلم‌ِ اسپارتاكوس‌ را كارگردانی‌ كرد؛ فیلمی‌ درباره‌ بردگان‌ِ در روم‌ِ باستان‌، كه‌ به‌رغم‌ نظرِ كوبریك‌ ازفیلم‌های‌ خوب‌ او محسوب‌ می‌شود. اسپارتاكوس‌ حاصل‌ِ كارِ دو كارگردان‌، دو سال‌ كار و بیش‌ از دوازده‌ میلیون‌ دلار هزینه‌ است‌. كرك‌ داگلاس‌، كه‌ بازیگرِ اصلی‌ و مدیر تولید فیلم‌ بود، مسئولیت‌ِ اخراج‌ِ كارگردان‌ِ اول‌ِ فیلم‌ (آنتونی‌ مان‌) را به‌عهده‌ داشت‌. آنتونی‌ مان‌ صحنه‌های‌ افتتاحیه‌ فیلم‌ را، كه‌ در لیبی‌ و مدرسه‌ گلادیاتوری‌ می‌گذشت‌، كارگردانی‌ كرده‌ بود. با اخراج‌ِ او استنلی‌ كوبریك‌ برای‌ ادامه‌ كارفراخوانده‌ شد. كوبریك‌ و داگلاس‌ سه‌ سال‌ پیش‌ از این‌ در راه‌های‌ افتخار با هم‌ كار كرده‌ بودند.

      كوبریك‌ در سال 1962 فیلم‌ِ لولیتا را ساخت‌. او برای‌ ساختن‌ِ این‌ فیلم‌ به‌ انگلستان‌ رفت‌ و پس‌ از آن‌ برای‌ همیشه‌ در آن‌جا اقامت‌ گزید. كوبریك‌، لولیتا را براساس‌ داستانی‌ از نویسنده‌ معروف‌ (ولادیمیر نابوكوف‌) ساخت‌، اما در طرح‌ِ داستان‌ آن‌ تغییرهای‌ اساسی‌ داد. خود نابوكوف‌ فیلم‌نامه‌ را نوشته‌ بود، و كوبریك‌ با مهارت‌ جزییاتِ آن‌را به‌تصویر درآورد، و موفق ‌شد متن‌ِ پیچیده‌ داستان نابوكوف‌ را به‌ فیلم‌ِ سینمایی‌ِ قابل‌ قبولی‌ تبدیل‌ كند. پیتر سلرز، جیمز میسون‌ و سو لاین‌ بازی‌های‌ درخشانی‌ در این‌ فیلم‌ ارایه‌ دادند، و فیلم‌برداری‌ِ سیاه‌ و سفید اَزوالد موریس‌ در خلق‌ِ فضاهای‌ مورد نظرِ كوبریك‌ و ناباكوف‌ نقش‌ِ به‌سزایی‌ داشت‌.

    وقتی‌ از كوبریك‌ پرسیده‌ شد چه‌گونه‌ موفق‌ شده‌ رمان نابوكوف‌ را به‌تصویر درآورد، گفت‌: كیفیت‌ِ این‌ رمان‌ در قسمتِ اعظم‌ِ آن‌، بستگی‌ به‌ سبك‌ و شیوه‌ نگارش‌ِ نابوكوف‌ دارد، و سبك‌، یكی‌ از اصولی‌ است‌ كه‌ ارزش‌ِ كتاب‌ِ او را تعیین‌ می‌كند؛ اما كوبریك‌ این‌را می‌دانست‌ كه‌ این‌ ارزش‌ بستگی‌ به ‌موضوع‌ انتخابی‌ نابوكوف‌ و درك‌ و دیدگاه‌ او از زندگی‌ و شخصیت‌های‌ رمانش‌ دارد. در نزد كوبریك‌، سبك‌، وسیله‌ای‌ است‌ كه‌ هنرمند برای‌ جذب‌ و خیره ‌ساختن‌ِ خواننده‌، یا تماشاگر، به‌كار می‌برد تا به‌وسیله آن‌ احساساتش‌ را به‌ آن‌ها القا كند. بنابراین‌ همین ‌نكات‌ باید بر روی پرده‌ سینما، یا صفحه‌ تلویزیون‌، دیده‌ شوند، نه‌ سبك‌ِ نویسنده‌. به‌عبارت ‌دیگر، میزانسن‌ بایستی‌ برای‌ یافتن‌ِ یك‌ سبكِ‌ خاص‌ مورد نظر قرار بگیرد، و در صورتی‌ توفیق ‌حاصل‌ می‌شود كه‌ به‌عمقِ اثرِ مورد اقتباس‌ پرداخته‌ شود؛ از این‌ طریق‌ می‌توان‌ اثری‌ جدا و مستقل‌ از ساختمانِ داستان‌ به‌وجود آورد. در نتیجه‌ اقتباس‌ سینمایی‌ می‌تواند به‌خوبی‌ِ خود رمان‌ شود، و حتی‌ در مرتبه‌ای‌ بالاتر از آن‌ قرار بگیرد.

‌ فیلم‌شناسی‌ استنلی‌ كوبریك‌:

روز مسابقه (مستند، 1950)

كشیش‌ پرنده‌ (مستند، 1951)

ترس‌ و هوس‌ (1953)

بوسه‌ قاتل‌ (1955)

قتل‌ (1956)

راه‌های‌ افتخار (1957)

اسپارتاكوس‌ (1959)

لولیتا (1962)

دكتر استرنج‌لاو‌ (1964)

2001: یك‌ اودیسه‌ فضایی‌ (1968)

پرتقال‌ كوكی‌ (1971)

باری‌ لیندون‌ (1975)

تلألو/ درخشش‌ (1980)

غلاف‌تمام‌ فلزی‌ (1987)

چشمان‌ تمام‌ بسته‌ (1999)

نوشته شده در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 15:33 توسط زانكو| |

زندگينامه بهمن قبادی

 

بهمن قبادي در سال 1348 در شهر مرزي بانه كردستان به دنيا آمد. او چهارمين فرزند خانواده هفت نفري‌شان است و اولين پسر خانواده. تا 12 سالگي در بانه زندگي كرد و بعد از آن جنگ‌ها و آشوب‌هاي منطقه او و خانواده‌اش را راهي سنندج ( مركز استان كردستان ) كرد.تحصيلات متوسطه‌اش را در سنندج به پايان برد و سال 1371 براي ادامه تحصيل در دانشگاه، به تهران آمد و در رشته فيلم‌سازي در دانشگاه صدا و سيما مشغول به تحصيل شد، ولي دانشگاه را رها كرد و به انجام نرساند.



زندگينامه بهمن قبادی

بهمن قبادي در سال 1348 در شهر مرزي بانه كردستان به دنيا آمد. او چهارمين فرزند خانواده هفت نفري‌شان است و اولين پسر خانواده. تا 12 سالگي در بانه زندگي كرد و بعد از آن جنگ‌ها و آشوب‌هاي منطقه او و خانواده‌اش را راهي سنندج ( مركز استان كردستان ) كرد.تحصيلات متوسطه‌اش را در سنندج به پايان برد و سال 1371 براي ادامه تحصيل در دانشگاه، به تهران آمد و در رشته فيلم‌سازي در دانشگاه صدا و سيما مشغول به تحصيل شد، ولي دانشگاه را رها كرد و به انجام نرساند.

او معتقد است هر آنچه در سينما دارد حاصل تجربياتي‌ست كه با ساختن فيلم هاي كوتاهش به دست آورده.

قبادي در سال هاي پاياني دهه 60 به عكاسي هنري و صنعتي روي آورد. بي‌شك تاثير عكاسي در نگاه او به جهان تصوير گرش انكار ناپذير است. پس از آن، با ساخت فيلم‌هاي هشت ميلي‌متري به فيلم‌سازي روي آ ورد. حاصل آن دوران، تعدادي فيلم داستاني و مستند هشت ميلي‌متري است. فيلم‌هاي كوتاه قبادي از نيمه دهه 1370 مورد توجه قرار گرفتند و توانستند جوايز داخلي و خارجي متعددي را نصيب قبادي كنند.

با فيلم زندگي درمه، مسير تازه‌اي در كارنامه او گشوده شد. اين فيلم جوايز متعدد بين‌المللي را به دست آ ورده و عنوان ((پر افتخار ترين مستندتاريخ ايران)) را نيز به خود اختصاص داده است. وي با ساخت فيلم بلند زماني براي مستي اسب‌ها به جرگه فيلم‌سازان حرفه‌اي پيوست.

اين فيلم، نخستين فيلم مستند كردي زبان تاريخ سينماي ايران است.

آوازهاي سرزمين مادري‌ام دومين فيلم بلند اوست. فيلمي با زبان و ساختاري يكدست كه امكانات بصري را نيز به تصوير مي‌كشد.

لاكپشتها هم پرواز مي‌كنند سومين فيلم قبادي‌ست كه به نحوي مهمترين اثر او نيز هست. فيلمي كه بيش از هر اثر ديگري توانست مرزهاي سرزمين كردستان را بر روي جهان بگشايد.

 

حضور در جشنواره‌ها به عنوان داور

 

1. جشنواره بين‌المللي فيلم كن، بخش دوربين طلايي، 1381

2. جشنواره بين‌المللي فيلم روتردام، هلند، 6 الي 17 بهمن 1384

3. جشنواره بين‌المللي فيلم جونجو، كره‌جنوبي، 6 الي 16 ارديبهشت 1385

4. جشنواره بين‌المللي فيلم ويلادوكنده، پرتقال، 12 الي 20 تير 1385

5. رئيس هيئت داوران بخش مسابقه سومين دوره جشنواره بين‌المللي فيلم آنوني مال، 23 الي 28 مرداد 1385

6. جشنواره بين‌المللي فيلم سائوپائولو، آبان 1385

 

منبع : سایت رسمی قبادی

نوشته شده در شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 15:1 توسط زانكو| |

سلام عید سال ۸۸ مبارک

 

 این وب یه ساله شد اونم با کمک همه شما انگار همین دیروز بود  یادش بخیر  میخوام یه تشکر ویژ از امانج جون سر عموی عزیزم و ساسان جان

پسر عمه عزیزم که یک سال واقعا از ته دل به من کمک و ازمن حمایت کردن

و میخوام از  همه دوستان گلم که همیشه با نظرات خودشون از من حمایت کردن تشکر کنم واقعا ممنونم

 

کارت پستال های برای انهای که دوستشان دارید(ادمه مطلب) 


:ادامه مطلب:
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 22:29 توسط زانكو| |

براي ديدن عكس ها به ادامه مطلب رجوع كنيد

خانه ای در آمریکا قبل از گردباد

عکس های منتخب 2008 از نگاه رویترز


:ادامه مطلب:
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 17:57 توسط زانكو| |

 

چارلی چاپلین

چارلی_دلقکی با قلبی طلایی که هم دل نازکی دارد و هم خبائت توی وجودش وول وول می

 زند_یکی از شناخته شذه ترین شمایل های دنیا. نخستین ستاره ی واقعی ((بین المللی))شده است.

تولد:چارلز اسپنسر چاپلین.16آوریل 1889.لندن.انگلستان.

 مرگ:25دسامبر.1977.ووی.سوئیس به مرگ طبیعی.

 جوایز اسکار:

 نامزد جایزه ی اسکار بهترین بازیگر برای سیرک و دیکتاتور بزرگ.

 نامزد جایزه ی اسکار بهترین کارگردانی برای سیرک.

 نامزد جایزه اسکار بهترین فیلم برای دیکتاتور بزرگ.

نامزد جایزه ی اسکاربهترین فیلم نامه برای دیکتاتور بزرگ و مسیو وردو.

 جایزه اسکار ویژه به خاطرفیلم نامه. بازی. کرگردانی وتهیه ی سیرک در سال 1928

جایزه ی اسکار بهترین موسیقی متن دراماتیک (به اتاق ریمود رش و لری راسل)برای لایم

لایت.

 اسکار افتخاری درسال1972

 تصویر چارلی که در جاده ای پرت ودور افتاده.پشت اش را به دوربین می کند وبه سوی افق

 رهسپار مشود.یکی از به یاد ماندنی ترین تصاویر سینما یی موجود است.نمادی از جنس انعطاف

 پذیر انسان که به شکرانه ی نبوغ چارلز چاپلین.ابدی شد.چاپلین به عنوان بازیگر.نویسنده.تهیه

 کننده.کارگردان وسازنده ی موسیقی متن.یکی از مهمترین چهره های تاریخ است که با

 تعدادزیادی فیلم کوتاه که آمیزه ای بود از شوخی و احساس به سینما به منزله ی یک فرم هنری

 مشروعیت بخشید. آن ((احساسات رقیقه))از دوارن کودکی ونوجوانی اش ریشه گرفته

  بود:مادر آوازه خوانی بود که مشکلات روحی اش غالبا باعث می شد چاپلین وبرادر ناتنی اش.را

  تنها وبی پول.به حال خود رها کند. قابلیت های کمیک چاپلین به پشتوانه ی عمر بازیگری از

 همان دوران کودکی پرورش یافته بود.یعنی دورانی که کنارصحنه می ایستاد وهرگاه مادرش در

  اجرای قطعات اش مشکلی پیدا می کرد.به روی صحنه می شتافت ودنباله ی کار را می

  گرفت.درهفده سالگی به گروه ((وودویل))فرد کارنو پیوست و باهمان گروه بود که به ایالات

  متحده رفت و در آنجا قراردادی با مک سنت بست که فیلم های کمدی یکی دو حلقه ای می

  ساخت. در دومین فیلم اش.پسربچه درونیز مسابقه اتومبیل رانی میدهد(1914)با

  ترکیب لباس های مختلف وآرایش سر و موی جدید.هیبت معروف چارلی را برای خودش ابداع

  کرد.چاپلین پس از یک سالی کار را با مک سنت .باچند استودیوی دیگر کار کرد تا اینکه در

  سال 1919 سرانجام به اتفاق داگلاس فربنکس.مری پیکفورد و دی.دابیلو گریفیث.کمپانی

  یونایتد آرتیستز را پایه نهاد.این آزادی و استقلال جدید به وی اجازه داد تا فیلم هایی چون

 جویندگان طلا(1925)وسیرک(1928)را بسازد.تنها کارگردان هالیوودی که در برابر

  سینمای ناطق ایستادگی کرد چاپلین بود.وی پس از ظهور سینمای ناطق نیز کماکانبه تولید

 فیلمهای صامت اش ادامه داد و با اکراه فقط از موسیقی وصدای سنکرونیزه استفاده

  کرد.دیکتاتور بزرگ(1940)-البته فروش خوبی داشت_جنجالی به پا نمود چرا که وی

 جرءات کرده وبه هیتلر وظهور واوج گرفتن فاشیسم در آلمان خندیده بود.

 فیلم های مهم:

پسربچه(1921)_جویندگان طلا(1925)_روشنایی های شهر(1931)_دیکتاتور

  بزرگ(1940)_موسیو وردو(1947) 

 

       

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 18:6 توسط زانكو| |

 

 تام هنکس

متولد 9 ژوئیه در کنکورد-کالیفرنیا آمریکا.دانش آموخته دانشگاه ایالتی کالیفرنیا.عضو(گریت لیکس شکسپیر فستیوال)

کلیو لند اوهایو.بازیگر(ریو سایدشکسپیر کمپانی)نیویرک سیتی.

کلیشه تبلیغاتی وجود دارد که کمدین هاهمیشه به دنبال(استرچ)ی می گردند که خواهان شکل تاز از خودشان به صورت بازیگر جدی است.تغییر قابل ملاحظه تام هنکس از هم بازی مجموعه کمدی تلویزیونی نسبتا موفق به یکی از محبوب ترین بازیگران آمریکای بسار نادر است.هنکس با ایجاد قاطعانه پرسونای کمدی اش در برخی از نقش ها به نظر میرسد که آگاهانه در مقابل تیپ خودش باز ی میکند یا از ان بیشتر به صورت زمینه  استفاده میکند تا اینکه آن رارها کند.هنکس از اغلب بازیگران کمدی نسل خود بهتر به نقش های  دراماتیک منتقل می شود . با نگاهی به(شلپ)1948 که نخستین نقش اول بازیگر جوان و واج هنرپیشگی را برای او به همراه داشت میتوان دریافت که او اجرایی کاراموزانه اره نمیدهد. بلکه در او ترکیب متمایزی کمروی و آگاهی بی تفاوت اشکار است. او از چهره پسرانه کمی خپل و لبخند شیطنت امیزش کاملا استفاده میکند. او به ویژه دارای عکس العمل های چهری بسیار متفاوتی  در مقابل رفتار دیگران است گوی مشغول مکالمه ای درونی با خود است.در صحنه ای که پری دریای پیشنهاد ازدواج جوان را نمی پذیرد در نگاهی اجمالی عصبانیت و بدخلقی ای که به طور بارزی در نقش های دراماتیک در (بدونه وجه مشترک)و(خط پانج)نشان داده خواهد شد به چشم می خورد.او اغلب هنگامی که شخصیتش در غمگین ترین حالت است مضحک ترین است . با وجود انتظار ویژهای که از (گنده) وجود داشت کمدی های سر گرم کننده پرسونای هنکس را پیشرفت نمی دهند .درحقیقت انها هنگامی نوشتن وکارگردانی (مانندthe burbs ) ضعیف باشد فقط باز تابی کمرنگ از اثر اصلی است. نگاه پسرانه و گاهی اوقات حالت شیطنت امیز هنکس اورا برای نقش های جوان بی تجربه مناسب کرده است .در (داوطلبان)قهرمان سیاه صلح اجباری باید شکل بگیرد در (بدون وجه مشترک)شخصیتی کودکانه/خود خواه اجرا میشود در (خط پانج)کمدینی از پدرش قهر میکند.حتی در(بی خواب در سیاتل)که هنکس مسن تراست و پسری کوچک دارد نقش از او میخواهد که روزهای پسرانه نگرانی ها را دوباره باز کند.در (گنده)با دور نمای بلوغ پرداخته شده است .به منظور ایفای نقش پسری سیزده ساله در بدن مردانه هنکس باید جنبه امروزی پرسونایش حذف شود ولی برخی رفتارهایش باقی بماند.شاید بعد جدیدی واقعی واقعی در این نقش لحظه اسیب پذیری بی پرده است به ویزدر صحنه متحرک نخستین شب مرد-بچه در هتل نحس .درمورد ایفای نقش وکیل در فیلم آموزنده(فیلا دلفیا) افراد بد بین ممکن است اظهار نظر کنندکه افت جسمانی اشبا گریم انجام شده است ولی انتقال لحظه های شخصیت از هراس کوبنده باید به بازیگر نسب داده شود . درمورد تجسم هالوی (فارست گامپ)کافی است بگویم که در پسناخوشنودی امریکن گوتیک وطرز بیان یک نواخت هنکس گستره هوشمندانه قابل توجهی از مایه های صدای می یابد و به پیشنهاد زندگی داخلی برای شخصیت فانتزی که همین حالا از زجر کشیدن پیر است ولی هرگز با اندوه از پا در نیامده است اشاره میکند. هنکس هنگامی که خطر کردن  کمدی و درام را میپذیرد مانند(گامپ و تیمی از آن خودشان)در یاد ها باقی می ماند .  

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 15:43 توسط زانكو| |

 

الپاچینو

متولد:25 آوريل 1940

هنگامي كه آلپاچينو با فيلم قهوه چيني به بيست و پنجمين فستيوال بين المللي فيلم تورنتو وارد شد، حضورش همگان را شگفت زده نمود. او به اتفاق روبرت دنيرو بعنوان خدايان بازيگري شور و هيجان بزرگي در فستيوال به راه انداختند كه تا آنروز بي سابقه مي نمود.

آلپاچينو كه تنها فرزند "سالواتوره" و "رز پاچينو" بود در بيست و پنجم آوريل 1940 در ايتاليا بدنيا آمد و هنگامي كه تنها دو سال بيشتر نداشت پدر و مادرش از يكديگر جدا شدند و از آن پس او با مادرش زندگي مي كرد.

از همان دوران كودكي به لحاظ اينكه مادرش يك هنرپيشه بود با دنياي بازيگري آشنا شد و شخصيتش بعنوان يك بازيگر در فيلمهايي كه با مادرش بازي مي كرد، شكل گرفت.

او تحصيلش را از مدرسه ابتدايي بازيگري آغاز نمود و در 14 سالگي وارد مدرسه عالي بازيگري شد. اما نتوانست هيجكدام از كلاسهاي آكادميك را به پايان برساند و در نهايت از آنجا اخراج گرديد.

از آن پس او به شغلهاي مختلفي دست زد تا توانست با سرمايه اي كه از اين كارها بدست آورده بود در استوديوي هنري "هربرت بركوف" ثبت نام نمايد. او در آنجا زير نظر "چارل لاتون" آموزش ديد و با سعي و كوشش فراوان توانست در سال 1966 جايگاهي براي خود در ميان بازيگران باز نمايد. او بعنوان نقش مقابل "جيمز ارل جونز" در تئاتر "خزشهاي صلح" اولين كار هنري خود را آغاز نمود و بعد از آن بخاطر نقش "مورفي" در "سرخپوستها برانكس را ميخواهند" موفق به دريافت جايزه ويژه گرديد.

او در فصل 68-67 بعنوان بهترين بازيگر تئاتر جامعه برادوي انتخاب شد. چند سال بعد او توانست با بازي در "ببر كراوات مي زند" كه 39 بار به اجرا درآمد مجدداٌ توجه منتقدين و رسانه ها را بخود جلب نموده و اولين جايزه "توني آوارد" را دريافت نمايد.

در سال 1969 بعنوان سياهي لشكر در اولين فيلم خود با عنوان "من ناتالي" بازي كرد و بعد از آن در سال 1971 در فيلم "وحشت در پارك سوزن" نقش آفريني كرد.

در همين زمان بود كه "فرانسيس فورد كاپولا" كارگردان شهير و صاحب سبك سينماي غرب با وجود فشارهاي زيادي كه از جانب استوديو بر او وارد مي آمد نقش "مايكل كورلئونه" را در فيلم پدر خوانده به آلپاچينو سپرد و او نيز با زيبايي هرچه تمامتر در آن فيلم نقش آفريني كرد و توانست جايزه اسكار بعنوان بهترين بازيگر نقش دوم از آن خود كند.

آلپاچينو كار هنري خود را با نقش "سرپيكو" در قسمت دوم فيلم "پدرخوانده" و "يك بعدازظهر سگي" ادامه داد كه در آْنها نيز موفق به ديافت جايزه اسكار شد.

اگر چه بخاطر انقلابهايي كه در كشورش رخ داد او مجبور شد در كار خود چند سالي را توقف نمايد اما مجدداٌ با آثاري همچون "صورت زخمي"، "درياي عشق" و "فرانكي و جاني" خاطرات بياد ماندني و قابل توجهي را در اذهان آفريد و در سال 1977 او مجدداٌ برنده جايزه توني آوارد گرديد.

او ترجيح مي داد هميشه بعد از بازي در يك فيلم كار كوچكي را نيز روي صحنه انجام دهد. بازيهاي او توانست لحظات بزرگي را در پرده سينما بوجود آورد.

در دهه 90 شاهد هنرنمايي او در فيلمهايي همچون قسمت سوم "پدرخوانده"، "مخمصه" و "وكيل شيطان" بوديم كه او توانست در نهايت پنجاه و هشتمين جايزه ويژه "يك عمر تلاش مستمر" را كسب نمايد.

در سال 2002 او بهمراه "روبين ويليامز" و "هيلاري اسوانك" در فيلم "بي خوابي" ايفاي نقش نمود و حال نيز در جديدترين كار خود در سال 2005 با فيلم "تاجر ونيزي" نظر تمام جشنواره هاي معتبر جهان را به خود جلب نموده است. او در يكي از جديدترين مصاحبه هاي خود عنوان نموده كه با گذشت 64 سال از سن خود احساس مي كنم هنوز هم كاري ماندگار براي سينماي جهان انجام نداده ام و مي خواهم همچنان بدنبال بهترين نقش عمرم بگردم.

اخيراٌ "جك نيكلسون" يكي از ستاره هاي پرفروغ هاليوود در مصاحبه خود با مجله سينمايي" ورايتي" عنوان نمود كه "فرانسيس فورد كاپولا" قبل از آلپاچينو نقش مايكل كولئونه را در در اثر با عظمت پدر خوانده به او پيشنهاد داده و او چون در آن زمان معتقد بوده كه نقش يك ايتاليايي را بايد يك ايتاليايي بازي نمايد به پيشنهاد كاپولا پاسخ منفي داده است و بدين ترتيب يكي از بزرگترين فرصتهاي زندگي هنري خود را از دست داده است. او كه تا كنون دوبار موفق به دريافت جايزه پراعتبار اسكار شده است ههمچنين اعتراف نموده كه آلپاچينو در فيلم پدر خوانده با بازي حيرت انگيزش واقعاٌ همان مايكل كورلئونه است و هرگز كسي نمي توانسته آنچنان قدرتمند در قالب آن نقش تاريخي ظاهر شود و بدين خاطر هميشه او را تحسين مي كند.

 

نوشته شده در دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 16:23 توسط زانكو| |

 
 
 
 
 
 
 
 
 
عباس کیارستمی
زندگی

کیارستمی در سال ۱۳۱۹ متولّد شد. او دارای لیسانس نقاشی از دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران است. عباس کیارستمی از سال ۱۳۴۰ به عنوان نقاش تبلیغاتی در «آتلیه ۷» و یکی دو مؤسسهٔ دیگر به کار طراحی جلد کتاب و آفیش پرداخت، و بعدها به «تبلی فیلم» رفت. از سال ۱۳۴۶ در «سازمان تبلیغاتی نگاره» به طراحی و ساختن تیتراژ فیلم پرداخت که نخستین آنها تیتراژ فیلم «وسوسهٔ شیطان» ساختهٔ محمد زرین دست بود. طراحی پوستر و ساخت تیتراژ فیلم‌های قیصر و رضا موتوری ساختهٔ مسعود کیمیایی را او انجام داد. مدتی بعد به دعوت فیروز شیروانلو، که مسئولیت «امور سینمایی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان» را داشت به «کانون» رفت و در سال ۱۳۴۹ فیلم کوتاه «نان و کوچه» را ساخت. در سال ۱۳۵۱ فیلم «زنگ تفریح» را ساخت و با ساخت فیلم «مسافر» در سال ۱۳۵۳ مطرح شد. او در سینمای بعد از انقلاب پایه گذار سینمایی شد که تا به حال فیلمسازان زیادی پیرو این نوع سینما، فیلم ساخته و مطرح شده‌اند. عباس کیارستمی با فیلم «طعم گیلاس» در سال ۱۹۹۷ جایزه نخل طلای جشنواره فیلم کن را هم از آن خود کرده‌است.

آثار[ویرایش] کارگردان
کیارستمی و اسکورسیزی در جشنوراه فیلم مراکش

[ویرایش] نویسنده

  • گزارش (۱۳۵۶)
  • اولی‌ها (۱۳۶۳)
  • کلید (۱۳۶۴)
  • خانه دوست کجاست؟ (۱۳۶۵)
  • کلوزآپ (۱۳۶۸)
  • زندگی و دیگر هیچ (۱۳۷۰)
  • مسافر (۱۳۷۲)
  • زیر درختان زیتون (۱۳۷۲)
  • سفر (۱۳۷۳)
  • بادکنک سفید (۱۳۷۳)
  • طعم گیلاس (۱۳۷۶)
  • بید و باد (۱۳۷۷)
  • باد ما را خواهد برد (۱۳۷۸)
  • طلای سرخ (۱۳۸۲)
  • بلیت (۱۳۸۳)
نوشته شده در شنبه ششم مهر 1387ساعت 13:25 توسط زانكو| |

 بال‌ها 1929، در جبهه‌ غرب‌ خبري‌ نيست‌1930، سيما رون‌ 1931، گراند هتل‌ 1932،رژه‌ 1933، در يك‌ شب‌ اتفاق‌ افتاد 1934،شورش‌ در كشتي‌ بونتي‌ 1935، زيگفلد بزرگ‌1936، زندگي‌ اميل‌ زولا 1937، ماجراهاي‌رابين‌ هود 1938، برباد رفته‌ 1939،ربه‌كا1940، چه‌ قدر دره‌ من‌ سبز بود 1941،خانم‌ ميني‌ ور 1942، كازابلانكا 1943، به‌ راه‌خود مي‌روم‌ 1944، تعطيلي‌ از دست‌ رفته‌1945، بهترين‌ سال‌هاي‌ زندگي‌ ما 1946، قول‌مردانه‌ 1947، هملت‌ 1948، مرد برتر از سه‌1949، همه‌ چيز درباره‌ ايو 1950، يك‌آمريكايي‌ در پاريس‌ 1951، بزرگ‌ترين‌ نمايش‌روي‌ زمين‌ 1952، از اين‌ جاتا ابديت‌ 1953،در بارانداز 1954، مارتي‌ سايد 1955، دور دنيادر هشتاد روز 1956، پل‌ رودخانه‌ كواي‌1957، ژي‌ ژي‌ 1958، بن‌ هور 1959،آپارتمان‌ 1960، داستان‌ وست‌ سايد 1961،لورنس‌ عربستان‌ 1962، تام‌ جونز 1963، بانوي‌زيباي‌ من‌ 1964، اشك‌ها و لبخندها 1965،مردي‌ براي‌ تمام‌ فصول‌ 1966، در گرماي‌ شب‌1967، اليور 1968، كابوي‌ نيمه‌ شب‌ 1969،ژنرال‌ پايول‌ 1970، ارتباط فرانسوي‌ 1971،پدرخوانده‌ (1) 1972، نيش‌ 1973،پدرخوانده‌ (2) 1974، ديوانه‌ از قفس‌ پريد1975، راكي‌ 1976، آني‌ هال‌ 1977،شكارچي‌ گوزن‌ 1978، كريمه‌ عليه‌ كريمه‌1979، مردم‌ معمولي‌ 1980، ارابه‌هاي‌ آتش‌1981، گاندي‌ 1982، دوران‌ مهرورزي‌1983، آمار ئوس‌ 1984، از درون‌ آفريقا1985، جوجه‌ نظامي‌ 1986، آخرين‌امپراطور 1987، سخاوتمند 1988، رانندگي‌براي‌ خانم‌ ديزني‌ 1989، با گرگ‌ها مي‌رقصد1990، سكوت‌ بره‌ها 1991، نابخشوده‌ 1992،فهرست‌ شيندلر 1993، فارست‌ گامپ‌ 1994،شجاع‌ دل‌ 1995، بيمار انگليسي‌ 1996،تايتانيك‌ 1997، شكسپير عاشق‌ 1998، زيباي‌آمريكايي‌ 1999، گلادياتور 2000، جاده‌مالهند 2001، با او حرف‌ بزن‌ 2002، ساعت‌ها2003، شيكاگو 2004، محبوب‌ ميليون‌ دلاري‌2005 .جای برای پیرمردهانیست۲۰۰۶.مرحوم۲۰۰۷

نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 21:10 توسط زانكو| |

با دوستان در یک مراسم عروسی

باسلام خدمت دوستان عزیز

این عکس یکی از رویای ترین شبهای من و در یک مراسم عروسی البته نه یک مراسم عروسی ساده

عروسی یکی از سه داداشم این دونفرم دوپسر خاله هامن به ترتیب از راست به چب

آرمان با وبلاگhttp://ax-roya.blogfa.com/

زانکو که خودم باشم و

ساسانhttp://www.faezheeshq.blogfa.com/

 راستی این لباس کوردیه لباس مقدس ما

نظرتون راجب لباس کوردی چیه؟

 

 

نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 0:41 توسط زانكو| |

 

در گذشت استوره سینمای ایران

 

حضرت استاد خسرو شکیبایی رو به تمام هنر دوستان و هنرمندان وتمام ملت ایران تسلیت عرض میکنم

و همچنین امیدوارم هیچ وقت مرگ این هنرمندان را به چشم نبینیم

استاد دل ما برات تنگشده

برای شادی روح مرحوم استاد خسرو شکیبایی صلواتی بفرست

 

نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 6:16 توسط زانكو| |

تاریخ تولد:  8 اردیبهشت 1358  

 

او را به جرات می توان یک استعداد تمام عیارو یک حادثه کم سابقه سینمای ایران دانست. اگر چه حضور اولش تنها به یک چهره و چشم آبی و زیبا محدود می شد ، اما رادان ثابت کرد که می تواند در حد و اندازه های یک ستاره بدرخشد . انتخابهای بعدی رادان در عمده موارد ، آگاهانه او را به مسیری درست هدایت کرد که امروز می تواند با افتخار آن تندیس زرشک زرین را برای شور عشق نادیده بگیرید. بهرام متولد 1358 و کارشناس مدیریت بازرگانی است ، او در سال 78 در آموزشگاه هیوا فیلم بازیگری را آموخت و همان سال برای بازی در شور عشق ساخته نادر مقدس انتخاب شد . داستان عاشقانه فیلم و چهره جذاب دو جوان اول کار یعنی رادان و ومهناز افشار فروش فیلم به زیبایی شکوفا شد و او امروز خود را به نمایش بگذارد. استعدادهای درونی رادان در هر فیلم در هر فیلم به زیبایی شکوفا شد و امروز ستاره ای است که مورد توجه هر کارگردانی قرار گرفته و تقریبا هر نقشی را در کارنامه اش بازی کرده. حضور بعدی او درآبی به کارگردانی حمید لبخنده باز می گردد که سال 79 ساخته شد و او در کنار سوپر استاری چون هدیه تهرانی به زور آزمایی می پرداخت. ساقی را در کنار یکتا ناصر بازی کرد که همان سال ساخته شد . اما  چندان کار قابل توجهی نبود . سال 80 آواز قو از او به اکران در آمد که نقش مقابلش بر عهده ساره آرین بود. این فیلم ساخته سعید اسدی با فروش بسیار بالایی روبرو می شود و بازی رادان مورد توجه هئات داوران قرار می گیرد و او را کاندیدا دریافت جایزه نقش اول می کنند . از اینجا به بعد رادان می شود ستاره اول سینمای ایران که بالا طرفداران بیشماری مواجه بود. همان سال در تجربه فیلم کوتاه ابراهیم شیبانی با نام طلوع تاریک بازی می کند و اینگونه سال 80 را با موفقیت به پایان می رساند. محبوبیت رادان کارگردانان را متوجه او می سازد و همه به سویش هجوم می آورند.

سال 81 ،داریوش فرهنگ از او در رز زرد استفاده می کند که یک درام ترسناک نوجوان پسند بود. فیلم برداشتی ضعیف از اثر هالیوودی می دانم تابستان گذشته چه کردی ؟ که با استقبال مناسبی روبرو می شود. سپس در عطش ساخته محمد حسین فرح بخش بازی کرد که اثر چندان حرفه ای به شمار نمی رفت.بهروز افخمی در برگردان سینمایی یک اثر دشوار ادبی او را مورد ارزیابی قرار داده و این گونه فیلم عجیب گاو خونی ساخته می شود که رویکرد رادان به سینمای متفاوت و به دور از جنجال و جنبه های تجاری محسوب می شد.بازی در این نقش متفاوت به شدت مورد تحسین واقع می شود و رادان ثابت می کند که می تواند به عنوان بازیگر آثار هنری هم محسوب شود. سال 82 در سه کار درخشان به تم های بسیار متفاوت به عنوان بازی می کند که نشان از دقت انتخاب کارکترهای متفاوت داشت. ابتدا در ساخته درخشان بنی اعتماد با نام ننه گیلانه بازی می کند که از جمله بازی های اثر گذار و زیبای او به شمار می رود . او در این فیلم به نقش پسر فاطمه معتمد آریا که در بازگشت از جنگ دچار معلولیت جسمی شده و نامزدش تن به ازدواج ناخواسته داده است.رادان با نقش آفرینی خود در این قالب دشوار همه را انگشت به دهان می کند اما هیات داوران جشنواره بیست و سوم حضور او را نادیده می گیرند. سپس در اثر پر فروش شمعی در باد در کنار شهاب حسینی و حسام نواب صفوی به بازگویی مشکلات روز جوانان و مساله اعتیاد به قرص های توهم زا می پردازند . این دومین کار رادان با یک کارگردان خانم (پوران درخشنده )بود. سپس به تیم سربازهای جمعه مسعود کمیایی می پیوندد و در واقع به جای گلزار که از بازی در فیلم کنار کشید می آید، او در رستگاری در هشت و بیست دقیقه به کارگردانی الوند در سال 83 نقشی به شدت متفاوت را تجربه می کند و باز در کنار شهاب حسینی قرار می گیرد . ازدواج صورتی در نوروز 84 اکران می شود ،اما رویکردی منجر به شکست برای رادان در عرصه کمدی محسوب می شود. او بازی در ساخته آخر کمیایی با عنوان حکم را به پایان رسانده. مشغول بازی در تقاطع می باشد. بهرام رادان به خاطر بازی در شمعی در باد سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول را تصاحب کرد.

 

نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 22:55 توسط زانكو| |

عزت ا...انتظامی

تاريخ تولد:1303(83 سال)

تحصيلات: مدرسه شبانه تئاتر

              موسسه سينماي هانوفر آلمان

              دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران

              دكتراي افتخاري از وزارت فرهنگ و ارشاد

شروع فعاليت هنري: پيش پرده خواني در تماشاخانه كشور

شروع بازيگري:فيلم واريته بهاري(25 سالگي-1328) به كارگرداني پرويز خطيبي

لقب:         آقاي بازيگر سينماي ايران(عنوان كتاب هوشنگ گلمكاني درباره عزت الله انتظامي)

خانواده:    فرزندانش:مجيد انتظامي(آهنگساز) شهاب انتظامي (نوازنده ويلونسل )و رامين انتظامي (موزيسين در برلين)

فيلمهاي مطرح: حاجي واشنگتن، اجاره نشينها، گراند سينما، هامون، بانو، خانه خلوت، ناصرالدين شاه اكتور سينما، روز فرشته، روسري آبي و خانه اي روي آب

شاهكار:    فيلم گاو به كارگرداني داريوش مهرجويي(1348-45 سالگي)

نكاتي درباره زندگي او از زبان خودش:

*دو تا کتاب در باره من درآمده: یکی "آقای بازیگر" که هوشنگ گلمکانی از اطلاعاتی که من در اختیارش گذاشتم تالیف کرده و دیگری "جادوی صحنه" که درباره تئاتر است. من در جادوی صحنه مسائل تئاتری خودم را مطرح کردم. یک جمله را استفاده کردم که اصل حقیقت است. نوشتم از سال ۱۳۲۰ که من وارد لاله زار شدم یعنی وقتی که تصدیق ششم ابتدایی را گرفتم، علاقمند این کار بودم، عاشق این کار بودم.

* بعد از کودتای ۲۸ مرداد به آلمان رفتم و آنجا یک مدرسه شبانه دوره سینما تئاتر را دیدم. بعد برگشتم تهران و رفتم هنرهای زیبا و بعد فیلم گاو را بازی کردم و بعد دو مرتبه سر چهل و هفت سالگی رفتم سر کلاس های دانشگاه تهران نشستم درس بخوانم.

* سخت ترین فیلم هايم  گاو از داریوش مهرجویی، حاجی واشنگتن مرحوم علی حاتمی و ناصرالدین شاه آکتور سینمای محسن مخملباف بوده است.

* درمیان زن ها، از جودی فاستر خوشم می آید، که می توانم او را با سوسن تسلیمی بازیگر فوق العاده ما مقایسه کنم، نیکول کیدمن که از نسل جدید است. از میان مردها نیز تام کروز خیلی خوب است خصوصا در فیلم مرد بارانی که با داستین هافمن بازی کرد و من از بازی تام کروز بیشتر خوشم آمد. در میان نسل جدید (ایران) نیز یک آدم درخشان است و آن پرویز پرستویی است. هنرپیشه تئاتر است که من کارهایش را با دقت نگاه می کنم. کارش فوق العاده است، خصوصا در آژانس شیشه ای.
* هنر برای من خیلی ارزش و احترام دارد. من آن را از هر رشته ای بالاتر می دانم. حتی
از وزارت، چون این مقام ها به سرعت عوض می شوند و در خاطرآدم نمی مانند اما آدم هیچ وقت چارلی چاپلن را که همیشه برای مردم شادی آفرین بود و آدم از کارش لذت می برد، از یاد نمی برد.

* هنرپیشه حرف خود را می زند و هیچ سانسوری نمی تواند جلویش را بگیرد. بعدها ممکن بگویند آنچه که می خواسته بگوید این و آن بوده، مثل فیلم گاو که الان برایش تجزیه و تحلیل می کنند. به هر حال سانسور جلوی هنر را نمی تواند بگیرد.

* هیچ کسی یک دفعه پیشرفت نمی کند. به سابقه ۶۵ ساله خود من نگاه کنید، از کجا آمدم ، حالا مثلا چی شدم. به خدا هیچ چی. به خدا هیچ چی...

* وقتی که به کار بازیگری وارد شدم، یعنی ۱۳۲۰ که در تئاتر های لاله زار بودم، هنوز دانشکده ای بنام دانشکده هنرهای زیبا وجود نداشت. بعدها یک هنرستان هنرپیشگی بوجود آمد که من امکانش را نداشتم که به آنجا بروم. من همین جوری حرفه ای وارد تئاترهای لاله زار شدم.

* در سن ۴۵ سالگی. رفتم رشته سینما و تئاتر خواندم. یعنی من هیچ لحظه ای را از دست ندادم. همین الان که به این سن رسیدم اگر مطالعه نکنم به جایی نمی رسم.

*  بچه های من همه موسیقی کلاسیک کار کرده اند و من و خانمم درخانه به تمرین آنها گوش می کردیم... مسلما موسیقی سنتی ایرانی خودمان را خیلی دوست دارم. اسم می برم: خانم دلکش، خانم هایده که خیلی برایش احترام قائلم. از آقایان هم ایرج که جای آقای فردین در فیلم ها می خواند و خیلی خوب بود، گلپایگانی هم خیلی خوب است. الان در شرایط فعلی نمی توانیم از ناظری یا شجریان اسم نبریم.

* به نظر من فضای بازی در زمان آقای خاتمی پیدا شد، ولی مسایل فرهنگی ما، روزنامه، سینما، تئاتر، نقاشی، شعر و همه هنرها در هیچ حکومتی عقب نخواهد رفت. شاید این حرکت سست شود و گاهی رنگ عوض کند اما همچنان حرف اول را می زند. این فرهنگ هر کشور است که به جلو می رود. ما نمی توانیم به عقب برگردیم.

* کار هنرمند این نیست که مستقیما درگیر سیاست و مسایل سیاسی شود. چون آنها کار خودشان را از طریق هنر می کنند و از طریق هنر حرف هایشان را می زنند. خوب شاید عده ای از هنرپیشه سینما انتظار دارند که اکتیو سیاسی باشند و فعالیت سیاسی کنند اما این انتظار درستی نیست.

* من اصولا دلم می خواهد که آدم سلامت زندگی کند. اگر درس می خواند، برای نمره نخواند، درس بخواند که آدم شود. شعور پیدا کند. آدم باید حقیقی زندگی کند و عاشق کارش باشد. نه پول میتواند خوشبختی بیاورد، نه شهرت. شهرت آرامش آدم را می گیرد. من خوشحالم که سلامت بودم و سلامت زندگی کردم.

                              

                                                                                             منبع: پرشيا فيلم

 

نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387ساعت 8:17 توسط زانكو| |

 

کجایی ای که دلم بی تو در تب و تاب است

چه بس خیال پریشان به چشم بی خواب است

به ساکنان سلامت خبر که خواهد برد

که بازکشتی ما در میان غرقاب  است

زچشم خویش گرفتم قیاسکار جهان

که نقش مردم حق بین همیشه بر اب است

به سینه سر محبت نهان کنید که باز

هزار تیر بلا در کمین احباب است

ببین در اینه داری ثابت سینه ما

اگر چه با دل لرزان به سان سیماب است

بر استان وفا سر نهادیم و هنوز

اگر امید گشایش بود ازاین باب است

قدح زهر که گرفتیم به جز خمار نداشت

مرید ساقی خویشم که باده اش ناب است

مدار چشم امید از چراغدار سپهر

سیاه گوشه زندان چه جای مهتاب است

زمانه کیفر بیداد سخت خواهد داد

سزای رستم بد روز مرگ سهراب است

عقاب ها به هوا پر گشاده ان و دریغ

که این نمایش پرواز نقش در قاب است

در ارزوی تو اخر به باد خواهم رفت

چنین که جان پریشان سایه بی تاب است

                                                                      (ه.ا.سايه)

نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 0:45 توسط زانكو| |


زندگینامه مارلون براندو

مارلون براندو، متولد سال1924 در اوهاما، نبراسکا، قبل از بازی در "اتوبوسی به نام هوس" از الیاکازان ، در نسخه تئاتری همین فیلم ، اثر استانلی کووالسکی در برادوی ظاهر شده بود. شخصیت براندویی با این فیلم ( اتوبوسی به نام هوس) به ظهور رسید« مرد یاغی و بدوی وبی ثباتی که همه چیز را برای خود می خواست». معهذا ، رنگین نامه هایی که این کلیشه را پروبال می دادند ، نقش های متفاوت دیگری را که این بازیگر «سبک دار» ایفا کرده بود ، ندید می گرفتند:
آدم افلیج مردان ( 1950 ، اولین فیلم او)
انقلابی مکزیکی در " زنده باد زاپاتا" 1952
مارک آنتونی در " جولیوس سزار" 1953
و سردسته اوباش موتورسوار در" وحشی" 1954
به یادماندنی ترین نقش او در اوایل کار در فیلم " در بارانداز 1954" بود. اینجا نیز وی نقش مردی طبعا خشن و بی ثبات را ایفا کرد ، ولی درونمایه های عطوفت و آسیب پذیری را در شخصیت وی به خوبی نشان داد و با این ترتیب یکی از عالی ترین بازی های سینمایی را ارائه کرد.
براندو هیچگاه احساس تحقیرش را نسبت به حرفه خود پنهان نکرده: شاید این تحقیر بیشتر متوجه جنبه تجاری صنعت سینماست تا خود بازیگری ، ولی این امر منجر به بی خیلی و نتیجتا چند کار خراب شده است:
Desiree دزیره 1954
چای خانه ماه اوت 1956
سایونارا 1957
قصه های شبانه 1964
و فیلم " کندی Candy " در سال 1968



اما کثرت نقش های او گیج کننده است: از شکسپیر تا موزیکال ، از درام تا کمدی . در " مردها و عروسک ها" در نقش اسکای مسترسون همه را مجذوب کرد. در " شورش در کشتی بونتی" نقش فلچرکریسچن ضعیف النفس را داشت. ساخت " بونتی " مصادف بود با قطع پیوند براندو با صاحبان هالیوود که از تاخیرهای طولانی در کار فیلم گله داشته و مدعی بودند که ناز و اداهای براندو مسبب آن است. حال چقدر این ادعا صحت داشته و روایت براندو از این ماجرا چه می باشد نکاتی است که همچنان در پرده ابهام است زیرا که این بازیگر به تدریج از افکار عمومی کنار کشیده و اغلب اوقات را در هاوایی می گذراند. در 1960 " سربازهای یک چشم" را کارگردانی کرد و در " تعقیب" و " انعکاس در چشمان طلایی" بازی کرد ، و سپس در 1972 در نقش دون کورلئونه در " پدرخوانده" ظاهر شد. هنگامی که آکادمی اسکار اورا به عنوان برنده برگزید ، وی زن سرخپوستی را برای گرفتن جایزه ، از جانب خود مامور کرد تا به این وسیله توجه عمومی را به وضع رقت بار سرخپوستان آمریکایی جلب کند. وی روز به روز بیشتر معطوف مسائل و مشکلات بشری شده و فیلم های اخیر او نشانگر این گونه تمایلات سیاسی و اجتماعی اوست:
اینک آخرالزمان ، فرمول و فصل سفید خشک.
براندو اینک عنوان بازیگر « متدیست و صاحب سبک » و افتخار همراهی با استنلی کووالسکی را پشت سر نهاده و در عالم حرفه ای که خود به آن چندان ارجی نمی نهد صاحب مقامی خدایگونه است!
جایزه اسکار
1.نامزد دریافت جایزه اسکار در سال 1951 به خاطر " اتوبوسی به نام هوس".
2.نامزد دریافت جایزه اسکار در سال 1952 به خاطر"زنده باد زاپاتا".
3.نامزد دریافت جایزه اسکار در سال 1953 به خاطر" جولیوس سزار".
4.برنده اسکار بهترین بازیگر مرد در سال 1954 به خاطر " One The Waterfront".
5.نامزد دریافت جایزه اسکار در سال 1957 به خاطر" سایونارا".
6.برنده اسکار بهترین بازیگر مرد در سال 1972 به خاطر" The Godfather".
7.نامزد دریافت جایزه اسکار در سال 1973 به خاطر" آخرین تانگو در پاریس".
8.نامزد دریافت جایزه اسکار در سال 1989 به خاطر" A Dry White Season".
مارلون براندو ستاره افسانه ای سينما روز جمعه 2 ژوئيه در سن 80 سالگی پس از مدتها بيماری در بيمارستانی در لس آنجلس درگذشت.
او در سال 1924 در ايالت نبراسکا به دنيا آمد. مادرش الکلی بود و پدرش زنباره ای که در کودکی خانواده اش را ترک گفت.
براندو مدتی مدرسه نظامی رفت و بعد به کارهای مختلفی مشغول شد و نهايتا برای شرکت در کلاسهای بازيگری راهی نيويورک شد و نزد استادش، استلا آدلر متد استانيسلاوسکی را آموخت.
مدتی بعد براندو به مدرسه بازيگری "اکتورز استوديو" که اليا کازان آن رامی چرخاند، راه پيدا کرد و در آنجا زير نظر لی استراسبرگ متد اکتينگ( روشی که بازيگر برای اجرای نقش بايد مدتی آن نقش را زندگی کند) را تکميل کرد.
نمائی از فيلم اخرين تانگو در پاريس
اوپيشکسوت سبکی معروف به "متدی" بود که بلافاصله پس از او بازيگرانی مانند جيمز دين و مونتگومری کليفت و سالها بعد پل نيومن، داستين هافمن و رابرت دونيرو با درخشش خود اين سبک را در سينمای آمريکا تثبيت کردند.
بازی او در نقش استنلی کووالسکی در نمايش اتوبوسی به نام هوس نوشته تنسی ويليامز و به کارگردانی اليا کازان در سال 1947 او را به يکی از بازيگران معتبر صحنه تئاتر آمريکا تبديل کرد.
نخستين حضور براندو بر پرده سينما بازی در فيلم مردان ساخته فرد زينه مان در سال 1950بود. او برای آماده کردن نقشش در اين فيلم بيش از يک ماه خود را در بيمارستان بستری کرد. کاری که از ديد بسياری از بازيگران مجرب آن دوران مانند لارنس اليويه يا کلارک گيبل حماقت محض محسوب می شد.
بازی در فيلم پدرخوانده دوباره براندو را به اوج شهرت رساند
براندو در سال 1952 در نسخه سينمائی نمايشنامه اتوبوسی به نام هوس در کنار ويوين لی بازی کرد که به عنوان يکی از بهترين آثار سينمائی آمريکا شناخته می شود.
او در سالهای دهه 1950 در کنار جيمز دين و مونتگمری کليفت به يکی از ستاره های مشهور هاليوود بدل شد.
شهرت او در سالهای پايانی دهه 1960 کمی افول کرد اما در دهه 1970 با درخشش در فيلم پدرخوانده بار ديگر نامش بر سر زبانها افتاد.
اما مهمترين نقشی که در ابتدای فعاليت سينمائی اش بازی کرد فيلم در بارانداز ساخته اليا کازان بود که نخستين اسکار را برای براندو به ارمغان آورد.
اما بازی درخشان براندو در فيلم پدرخوانده در سال 1972 شايد ماندگارترين نقش سينمائی باشد که يک بازيگر در طول تاريخ سينما بازی کرده است.
چاقی مفرط در سالهای پايانی برای براندو بسيار دردسر آفرين بود
فرانسيس فورد کاپولا کارگردان پدرخوانده برای متقاعد کردن تهيه کنندگان فيلم برای انتخاب براندو تلاش زيادی کرد چرا که عقيده داشتند زمان اين بازيگر ديگر گذشته است.
براندو برای بازی در اين نقش دومين اسکار را بدست آورد که به نشانه اعتراض به نوع به تصوير کشيدن سرخپوستها درهاليوود، از پذيرفتنش سر باز زد و به جای خود يک دختر سرخپوست را برای گرفتن جايزه به روی صحنه فرستاد.
پس از پدرخوانده دوباره نام براندو در جهان سينما مطرح شد. پس از اين بود که براندو در فيلمهای مطرحی مانند آخرين تانگو در پاريس، اينک آخر الزمان و آبگيرهای ميسوری بازی کرد.
نقش کوتاه او در انتهای فيلم اينک آخرالزمان نيز از به ياد ماندنی ترين نقشهای تاريخ سينماست.

شورش در کشتی بونتی
براندو برای بازی در نقش کوتاهی در فيلم سوپرمن بالاترين دستمزد آن زمان را گرفت.
در سال 1991 يکی از يازده فرزند براندو به جرم قتل دوست خواهرش به پنج سال زندان محکوم شد.
مدتی پيش مجله Premiere چاپ آمريکا، در يک رای گيری نقش دون کورلئونه( با بازی براندو) در فيلم پدرخوانده را به عنوان ماندگارترين شخصيت تاريخ سينما برگزيد.
براندو يک بار هم در مقام کارگردان در پشت دوربين قرار گرفت. اين فيلم سربازهای يک چشم نام داشت که در سال 1961 ساخته شد.
در آخرين فيلم، براندو داشت نقش خودش را بازی کرد. نام اين فيلم که به تازگی ساخته شده است برادوی : عصر طلائی است.
براندو هفت بار نامزد دريافت اسکار شد که دوبار به او تعلق گرفت.
فيلم نگاري :
مردان 1950
اتوبوسي به نام هوس 1951
زنده باد زاپاتا 1952
جوليوس سزار 1953
دزيره 1954
وحشي 1954
در بارانداز 1954
مردها و عروسكها 1955
چايخانه ماه اوت 1956
سايونارا 1957
شيرهاي جوان 1958
فراري 1959
سربازهاي يك چشم 1961
شورش در كشتي بونتي 1962
آمريكايي پليد 1963
داستان تختخواب 1964
نام رمز مريتوري 1965
آپالوزا 1966
تعقيب 1966
ديدار مارلون براندو 1966
كنتسي از هنگ كنگ 1967
انعكاس در چشم طلايي 1967
كندي 1968
بسوزان 1969
شب روز بعد 1969
پدرخوانده 1972
ولگرد نيمه شب 1972
آخرين تانگو در پاريس 1973
آبخيزهاي ميسوري 1976
سوپرمن 1978
اينك آخرالزمان 1979
نبرد براي آمازون 1979
فورمول 1980
فصل سپيد و خشك 1989
فرش من 1990
كريستوفر كلمب 1992
جيمي هاليوود 1994
دون ژوان دو ماركو 1995
جزيره دكتر مورو ۱۹۹۶
شجاع ۱۹۹۷
پول مفت ۱۹۹۸
امتياز ۲۰۰۰ 

 
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 0:42 توسط زانكو| |

 

 جانی دپ

با نام جان جکسون کریستو فردپ متولد9زون 1963در اونسبورو.کنتاکی بزرگ شده در میر امار فلوریدا .دانش اموخته دبیرستانی در میرامار فلوریدا.اخراج از دبیرستان در سن16سالگی.تشکیل گروهی راک در13سالگی نوازنده گیتار.با دیدن جانی دپ درنخستین فیلمهایش مانند (بچه ننه)بسیاری جذب اجرایشش شدند ولی معدودی اظهار داشتند که این مرد جوان یکی از عالیترین بازیگران و ستاره نسلش خواهد شد.همه نمی توانستند از گسترده پتانسیل هیجانات وشخصیت پردازی اش اگاه شوند.حودود پنج سال پس از( بچه ننه)او را در(دون زوان دومارکو)جفت مارلون براندو ونه کمتراز او می بینیم.موفقیت او از جهاتمختلف در هالیوود معاصر که به خشونت و جلو های ویزه در فیلمهای مشخص شده با اهمیت بسیاری به مردانگی شخصیت ستاره گانی  ماننده استالونوشوارتزینگر اشتهار دارد عجیب به نظر میرسدپر سنهای او بر روی ملا طفت حساسیت اسیب پزیروعاطفهبه همان اندازه ظرافت جسمی متمرکز شده است.این موضوع در( بچه ننه)اشکار بود ولی بیان قطعی خود را در(ادوارد دست قیچی)که همان سال ساخته شدبه دست اورد.

پرسونای(دست قیچی)با بافتی محکمتر در دو فیلم سال (بنی وجون)و(چه چیزی گیلبرت گریپ را می خورد)گسترش یافت .شاید او در فیلم (چه چیزی گیلبرت گریپ را می خورد)هم فکرترین کارگردان خود را به غیر از تیم برتون یافت.لاسه هالستروم فیلم سازی است که باحس ظریفی دپ را جفت وجور میکند.

سه فیلم کارگردانی شده در1994و1995اجرای شگفت اور را بدون هیچ خیانتی به کیفیت و ارزشی پرسونای      اولیه اش در بر دارد .اخرین فیلم این دسته(لحظه ای اززمان)فیلم ابلهانه وظاهر فریبی است که ارزش استعداد دپ را ندارد.(ادوود)(دون زوان دو مارکو)به همراه (گیلبرت گریپ)ممتاز ترین فیلم هایی است که دپ در انها بسیار دور رفته است.(ادوود)را با تیم برو تون دو باره پیوند داد وانها با همکاری  یکدیگر شخصیتی را رشت دادن که پرسونای (دست قیچی)را هم بزرگ می کرد وهم توسعه می داد.در(ادوود برتون) دپ مضحک. رقت اور. غم انگیز و در عین حال به طرز عجیبی الهام بخش است. دون زوان دو مارکو دپ در برخی مسیر ها کاملا موازی با ادوودش به طور قابل توجهی  به همان اندازه جسورانه است.دون زوان دپ به وسیله تقابل با دون جیوانی موزارت به بهترین حالت  می تواند مشخص شود.دوم موازات چهری استثنای وتا حدودی گیج کننده است که قرار دادهای فرهن گی دست وپاگیر را زیر پا میگزارد.او در ان واحد هم قهرمان وهم ضد قهرمان اپر است.دون زوان دپ با(ادوود) از این جهت متفاوت است که او قهرمان توهم نیست. او حقیقتا زندگی مردم را تغیر می دهد.این فیلم به زیبا ترین شکل پایهای اساسی جذابیت و پیچیدگی پرسونا. تقاضای اشکار و قوی تر کیب شده با زنانگی بنیادی بالقوه وبسیار زیاد را اشکار می کند.

                با قلم زانکو مححمدی نسب

 

نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 7:46 توسط زانكو| |

برات پیت 

با نام ویلیام برادلی پیت متولد 18دسامبر1963در شاونه او کلا هاما امریکا.دانش اموخته رشته روز نامه نگاری با گرایش تبلیغات در دانشگاه میسوریکه در سال 1986کمی پیش از فارغ التحصیلیان را ترک کرد.اموزش بازیگری را نزد روی لندن دیده است.کسب موفقیت در سال1991با فیلم(تلما ولوئیز)نامزد اسکار در سال1992برای فیلم کوتاه (تماس)وهمچنین برنده جایزه گلدن گلاب بازیگر نقش دوم برای فیلم (دوازده میمون).برات پیت باهفت چهره در نقشهای اصلی که چهار تای ان فیلم های جنجالی بود  طی چهار سال92تا95خود را یک فوق ستاره تبدیل کرد.او پا جای پای جمیز دین ودیگر مردان شورشی قیافه میگزارد.اگر دین و مارون براندو مملو از اضطراب بشری اند  پرسونهای استیو مک کوینو و  پل نیومن تهی تر به نظر می رسد.تصویر رابرت ردفورد هنوز تهی تر ظاهر میشود  شخصیت های پیت هم نوعا اصل تهی بودن رامی پذیرند ولی اجازه ورود به مسیر دوران خوش انها را ندارددر میان کارهای تلویزیونیپیت نقش خود را شناسای کرد اشفته ولی جذاب  وبر روی هردو جنبه ان کار کرد تا اندازه نقش هایشبه سرعت رشد کرد.در هر اجرای کلیدی پیش از رسیدن به اوج هنر پیشگی او وقتش میان ایفای نقش پسر های خوب که تلاش میکنند تا دنیا را رشد دهند(روز های افتخار وacroos the tracks)و پسر های بدی که تلاش می کنند تا انتقام بگیرند (شاه جاوید و بسیار جوان برای مردن)تقسیم میکند.در(تلما و لوئیز)شخصیت جی.دیکه درهای اوج هنر پیشگی را برای پیت گشود¸متعلق به گروه دوم است.وتی قالب دوران حرفه ای اشدر مقام بازیگر نقش اول نشان می دهد که در دهه 1990خطوطه جدا کننده عادی مرد جوان مبارز  شورشی جنایتکار روانی وقربانی به سختی اشکار می شوند.نه تنها پیت هرچهار نقش را در لحظات متفاوت بازی می کند او معمولا عوامل در یک جا باهم ترکیب میکند.پیت با موفقیت فیلم های پر هزینه وموفق به لحاظ فروش چون(تلما ولوئیز)(رودی از میانش می گزرد)(مصاحبه با خون اشام)(افسانه های خزان)و(هفت) به راهش ادامه میدهد.شخصیت او در جریان مخالف ویژگی های حذف شده حرکت میکند:فردی مخالف باورهای مردم ومتوجه خانواده ازرده ولی ویرانگر متزلزل ولی شجاع. انتخواب پروژهای پیت پرسونای کلی اش را از میان خطوط مشابه شکل داده است.برای هر شخصیت اصلی دو گانه دو نقش دوم  ارام وخشن وجود دارد.شخصیت نقش دومی که ایفای ان برای پیت نخستیننامزدی اسکار را به همراه اورد.جفری گوینیزدر(دوازده میمون)بود.این نقش پیت را به صورت مرد جوان عصبانی نسلش در بر می گیرد.پیت با ایفای چندین نقش اصلی غیر عادی نشان داده است که به هنر وتجارت به یک اندازه علاقه دارد.

براد پیت اشکارا نقطه انفجار طرز فکرهای اجتماعی .مغایرت ها ومردانگی شده است .وفا داری گستردهاو به هنرش نشان داده است که مدت های طولانی بر روی پرده سینما مر کز چنین مغایرت هایی خواهد بود.

                                                    

باقلم زانکو محممدی نسب

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 7:1 توسط زانكو| |

بخوانید بعد نظر دهیدالپاچینو در وکیل مدافع شیطانhttp://i30.tinypic.com/2mqtcap.jpgE:\mob

zanyar\zanko1371\imagew Folder\ra\Yahoo! Image Detail for www_iranclassic_com-pic-robert_deniro_a5_jpg_files\deniro8.jpg

نوشته شده در دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 6:28 توسط زانكو| |

 
نوشته شده در یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 23:13 توسط زانكو| |

الپا چینو

(5 اردیبهشت 1319)

25/4 /1940 بازیگر بزرگی که قتعآ نیاز به معرفی ندارد.در جوانیبا بازی در (پدر خوانده) ثابت کردکه جوز بزگان

است و هنوز هم همچنان بزرگترین است.نکته قابل توجه در مورد پاچینو این استکه با زیگری را با تئا تر اغاز کرده            

وتا امروز هیچگاه ارتبا طش را با این هنر ارزشمند قطع نکرده است.

منابع(ماه نامه نقش افرینان و اطلاعات خودم)

نوشته شده در یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 22:51 توسط زانكو| |

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 5:21 توسط زانكو| |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت